لزوم تغییر رویکرد مدیریت شهرهای ایران

تا کنون مبنای تقسیمات کشوری، جمعیت بوده است درصورتی که نقش اقتصادی شهر برای اختصاص عنوان به شهر، منطقی‌تری است، چرا که اگر اجتماعی در زمانی تشکیل و تبدیل به شهر گردیده است به دلیل نقشی بوده است که آن زمان داشته و الان در برخی موارد آن نقش حذف شده است و دولت با تزریق پول و سرمایه سعی دارد آن‌ها را حفظ نماید.

به گزارش عیارآنلاین، زمانی که اجتماعی تشکیل و جمعیت آن به اندازه‌ای بیشتر می‌شود که برای رفع نیازهای روزانه، مردم مجبور می‌شوند نهادهایی را ایجاد و برای رفع نیازهای روزانه و خدمات به این نهادها مراجعه کنند مقدمه‌ی تشکیل شهر فراهم شده است و در مقابل، روستا محلی است که با توجه به کمبود جمعیت آن، نهادهای ارائه دهنده خدمات برای رفع نیازهای روزانه تشکیل نشده است و مردم مجبور هستند به یک مکان دیگری که بتوانند نیازهای خود را تأمین کنند مراجعه نمایند؛ پس ملاک اول تبدیل یک اجتماع (ده و دهکده) به شهر وجود نهادهایی است که مردم به آن مراجعه و نیازهای خدماتی خود را رفع نمایند؛ اما آیا  صرف مراجعه جمعیت به نهادها علت اصلی تبدیل شدن یک اجتماع به شهر یا ماندن آن به عنوان یک آبادی است یا رجوع برای رفع نیازها در اجتماع بزرگتر که شهر نام دارد معلول علت اصلی یعنی قابلیت طبیعی و انسانی آن مکان (شهر) در ایجاد یک نقش اقتصادی و حفظ حیات خود است؟!

ممکن است این سوال پیش آید که یک اجتماع ممکن است وجود داشته باشد که پرجمیعت باشد ولی تبدیل به شهر نگردد!!! روستای نودیجه گرگان با ۳۵۰۰ نفر جمعیت به دلیل مسافت ۸ کیلومتری با گرگان هنوز تبدیل به شهر نشده ولی سومار کرمانشاه با ۱۸۰ نفر جمعیت تبدیل به شهر شده است. دادن عنوان شهر به یک اجتماع به فاصله اجتماع پرجمعیت دیگری در اطراف آن از یک سو و مباحث امنیتی برای دادن عنوان شهر به یک اجتماع و تمرکز امکانات در آن در منطقه مرزی از سوی دیگر می‌تواند بستگی داشته باشد. با این تفاسیر جمعیت با وجود اینکه عامل مهمی است ولی تعیین کننده نمی‌باشد چون آنچه باعث می‌شود شهر دارای جمعیت زیاد باشد نقش اقتصادی شهر است. این نقش از کشاورزی، صنعت، خدمات، سیاست گرفته تا امنیت را نیز دربرمی‌گیرد.

طبق ماده ۴ تقسیمات کشوری “شهر مکانی است با حدود قانونی که در محدوده جغرافیایی بخش واقع شده و از نظر بافت ساختمانی، اشتغال و سایر عوامل دارای سیمایی با ویژگی‌هایی خاص خود بوده به طوری که اکثریت ساکنان دائمی آن در مشاغل کسب، تجارت، صنعت، کشاورزی، خدمات و فعالیت‌های اداری اشتغال داشته و از خودکفایی نسبی برخوردار و کانون مبادلات اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی حوزه نفوذ خود بوده و حداقل دارای ده هزار نفر جمعیت باشد”.

طبق ماده بالا، اساسا اگر بخواهد روستا از شهر تفکیک شود آنچه قابل استنادتر از همه است عامل جمعیت می‌باشد و حتی خودکفایی نسبی در برخورداری از خدمات هم به دلیل اختلاف نظر در تعیین مصادیق آن مشکل به نظر می‌رسد. چون خودکفایی نسبی در ارائه خدمات از دید هرکس متفاوت است. در قوانین و مواد مربوط به تعیین مصادیق شهر، قابلیت طبیعی و انسانی که می‌تواند به عنوان عاملی مهم در تعیین شهرهای حال و آینده باشد در نظر گرفته نشده است. قابلیت‌های یک محیط شامل آب و خاک مناسب (نقش کشاورزی)، معدن و انرژی (نقش صنعتی)، امنیتی و استراتژیکی (نقش امنیتی)، سیاحتی و زیارتی (نقش توریستی) و گذرگاهی و تجاری (هوایی، زمینی و دریایی) است که در صورت پهنه‌بندی کشور، توسعه آتی شهرها با توجه به قابلیت‌های موجود ارزیابی شده و در نهایت می‌توان برحسب نقش اقتصادی آینده شهرها برای تغییر عناوین و سرمایه‌گذاری روی آن‌ها مبانی قانونی تهیه کرد. از آنجایی که مبنای تقسیمات کشوری تا به امروز جمعیت بوده است این امر نقص فراوانی داشته و باید اصلاح گردد و قابلیت‌های اقتصادی جایگزین آن گردند.

نقش شهر یعنی با حذف آن نقش، حیات شهر به خطر می‌افتد. برای مثال شهر مراغه به خاطر وجود سیب آن معروف است یا ساوه به دلیل وجود باغ‌های انار معروف است؛ مفهومش این است که نقش این شهر کشاورزی است و در صورت حذف این نقش، وجود این شهر صرفه اقتصادی ندارد –البته در صورت نبود نقش اقتصادی دیگر- یا بعضی از شهرها حیاتشان به معدن وابسته است و با حذف معدن، شهر نقش اقتصادی ندارد و در تنازع بقا شکست خواهد خورد؛ بنابراین نقش اقتصادی شهر برای اختصاص عنوان به شهر، منطقی‌ترین دلیل بوده و اگر اجتماعی در زمانی تشکیل و تبدیل به شهر گردیده است به دلیل نقشی بوده است که آن زمان داشته و الان آن نقش حذف شده است و دولت با تزریق پول و سرمایه سعی دارد آن‌ها را حفظ نماید. طرح نگهداری بز سانن که محل رشد و نمو آن در فرانسه است در صورت نبود نقش اقتصادی شهر از جایی مثل شهر طبس که نقش مشخصی ندارد سردرمی‌آورد. یک سری از شهرها ممکن است قبلا نقش اقتصادی داشته باشند ولی به مرور این نقش کم‌رنگ شده باشد؛ مطابق این اصل شهر با گذشت زمان شهر به دلیل نبود نقش اقتصادی، کم‌جمیت گردیده است؛ مثل بندر طاهری که با اسم امروزی سیراف شناخته می‌شود و دارای نقش بندری بوده است ولی به مرور زمان نقش بندری آن کم‌رنگ شده و جمعیت آن کم شده است. وجود شهرهای باستانی در مناطقی از ایران مثل تخت جمشید و مثال‌های دیگر که به مرور از بین رفته‌اند نمایانگر این است که آبادی یا شهرهایی که از نظر اقتصادی مناسب نیستند به مرور دچار کمبود جمعیت شده و شاید از بین بروند و تلاش در نگه داشتن این شهرها و صرف هزینه در صورت نبود دلایل حیاتی، منطقی به نظر نمی‌رسد و اختصاص عامل جمعیت به عنوان ملاک اصلی در تفکیک شهر و روستا یا شهرستان از دهستان و دادن منابع دولتی به آن‌ها می‌تواند آسیب‌های جدی به هدررفت منابع در راستای حفظ حیات شهرهایی که نقش اقتصادی ندارد شود.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید: