تضعیف نهاد خانواده؛ آتش‌بیار معرکه قهوه‌خانه اهواز

مسأله این است که نهاد خانواده در جامعه ما ضعیف شده است. خانواده نمی‌­تواند به مانند گذشته بر رفتار اعضای خود نظارت کند. افراد به مانند اتم­‌های آزاد شده‌­اند که تعلق خانوادگی و نظارت خانواده بر آن­ها کاهش یافته است. پدر و مادر نه فرصت دارند و نه می‌­توانند بر فرزندان خود نظارت کنند.

به گزارش عیارآنلاین، در ۱۴ فروردین ۱۳۹۷ قهوه خانه نوارس در محله کوی علوی (شیلنگ آباد سابق) توسط نوجوانی به نام محمد محزون­‌نژاد به آتش کشیده می‌­شود. ۱۱ نفر کشته و ۷ نفر زخمی می­‌شوند. عامل این قتل فقط ۱۷ سال دارد. نوجوان ۱۷ ساله در شهری مانند تهران و به ویژه در طبقات متوسط هنوز یک  بچه به حساب می‌­آید و مهم­ترین مشغولیت‌هایش گیم و کنکور است. این نوجوان تا چند روز پیش به چه کاری مشغول بود؟ به چه فکر می‌­کرد؟ و برای آینده خود چه تصور می‌­کرد؟ آیا می­توانستیم جلوی چنین حادثه‌ای را بگیریم؟ آیا می­‌توانیم جلوی محمدهای دیگر را بگیریم؟

محمد ساعت یک شب با صاحب قهوه خانه تلفنی صحبت می­‌کند، صاحب قهوه خانه او (یا به گفته خودش آنها) را تهدید می­‌کند، او همان شبانه می­‌رود سراغ قهوه­‌خانه و آن­جا را آتش می‌­زند. یعنی شاید فاصله تصمیم تا عملی کردن به یک ساعت هم نرسیده! مسأله این است که چگونه افراد و در چه شرایطی قرار می‌گیرند، که هر چه به مخیله­‌شان بیاید عملی می­‌کنند؟! سؤال این است که این بچه پدر، مادر، برادر یا خواهری نداشته که او با آن­ها حرف بزند! و آن­ها مانع این تصمیم او شوند؟! آن هم دعوای فامیلی! چرا چنین اتفاقی نمی­‌افتد؟ لازم به توضیح است که هدف ما پرداختن به یک پدیده اجتماعی است، و گر نه پلیس و قوه قضاییه ان شاء الله ریشه­‌های ماجرا را استخراج خواهند کرد.

لهجه عربی محمد محزون نژاد به خوبی نشان می­‌دهد که از یک خانواده سنتی برخاسته است. محل سکونت او یعنی محله لشکرآباد نیز از سنتی­‌ترین محله­‌های اهواز و در عین حال محروم­ترین آن­هاست. از یک خانواده سنتی در یک محله سنتی آن هم با جایگاهی که خانواده در میان عرب­ها دارد، حداقل انتظار آن است که ضمن اطلاع قبلی از این اختلاف در چنین مواقعی مداخله کرده و جلوی چنین تصمیمی را بگیرد. البته اگر اختلاف بین طوایف و عشایر بود، شاید خود خانواده­‌ها نیز تشویق می­‌کردند، اما چون اختلاف درون خانوادگی است، این انتظار می­رفت. بنابراین به نوعی با خانواده­‌ای مواجه هستیم که انتظار می‌­رود بیش از یک خانواده معمولی ایرانی، پای­بند سنت­ها و قواعد خانوادگی باشد. اما این اتفاق نمی­افتد!

مسأله این است که نهاد خانواده در جامعه ما ضعیف شده است. خانواده نمی‌­تواند به مانند گذشته بر رفتار اعضای خود نظارت کند. آیا دختران اصفهانی قبل از این­که خودکشی کنند، با خانواده خود صحبت کرده بودند؟ این نشان­‌دهنده فاصله آن­ها با خانواده است. افراد به مانند اتم­‌های آزاد شده‌­اند که تعلق خانوادگی و نظارت خانواده بر آن­ها کاهش یافته است. پدر و مادر نه فرصت دارند و نه می‌­توانند بر فرزندان خود نظارت کنند. حتی اگر بخواهند فرزندان به مانند گذشته به حرف آنها گوش نمی­‌دهند.

چرا خانواده نمی‌­تواند نظارت خود را داشته باشد؟ دو نهاد دیگر در امر تربیت فرزندان مؤثرند؛ مدرسه و رسانه. فرزند حداقل پنج ساعت در مدرسه است و بقیه ساعت­های روز پای تلویزیون، ماهواره، اینترنت و موبایل. عملاً فرصتی برای خانواده باقی نمی­‌ماند. اگر هم فرصتی باقی بماند، در خانواده نیز پدر (و در بخشی از جامعه مادر) آن­چنان درگیر تأمین معاش است که آن­چنان قادر به ایفای نقش نظارتی نیست. از طرف دیگر عمده مدارس ما تنها به امر آموزش می­پردازد و برای تربیت و پرورش برنامه معینی ندارند. در خصوص تلویزیون داخلی نیز در تعداد قابل توجهی از فیلم‌­ها و انیمیشن‌­ها، خشونت به صورت مستقیم نمایش داده می‌­شود. در تعداد قابل توجه دیگر از برنامه­‌ها، بیهود­گی تم اصلی­شان است. بنابراین نهادهای مدرسه و رسانه ضمن آن­که جای خانواده را گرفته‌­اند، اما کارکرد تربیت فرزند را انجام نمی­‌دهند و یا حتی برعکس کارکرد ضدتربیتی دارند. نهاد اقتصاد نیز بر نهاد خانواده فشار می‌­آورد و زمان مربوط به فرزندان را از آن­ها می‌­گیرد. نتیجه همه این­ها این است که کارکرد نهاد خانواده ضعیف گردد.

ضعف نهاد خانواده و سردرگمی فرهنگی‌­اش خود را در فامیل محمد نیز نشان می‌­دهد؛ او عرب است، اما فامیلش محزون نژاد؛ طایفه­‌ای به نام محزون­‌نژاد نیست. این به معنای آن است که احتمالاً پدرش فامیلش را تغییر داده است. معمولاً به دو دلیل خانواده‌­ها چنین کاری می­‌کنند: اول، محرومیت اقتصادی؛ برای اینکه بتواند خود و فرزندانش را فارسی­‌زبان نشان دهد و شغلی برای آن­ها دست و پا کند. دوم، محرومیت اجتماعی؛ با فارس نشان دادن خودش از جایگاه اجتماعی برخوردار گردد. بنابراین این خانواده به­ نوعی دچار آشفتگی و سردرگمی فرهنگی و اجتماعی (یا همان آنومی) است. به تعبیر دیگر تبعیض اقتصادی و اجتماعی به نهاد خانواده فشار آورده تا عناصر فرهنگی و اجتماعی خودش را رها کند. همین امر قدرت نظارت خانواده را کاهش می‌­دهد.

کاملاً می‌­توان تصور کرد که در شهری دیگر و در خانواده­ای دیگر، نوجوانی دچار خشم شده و اگر خانواده جلوی او را نگیرد، با یک تصمیم آنی، خود و دیگران را بدبخت کند. خانواده در جامعه ایرانی در حال ضعیف شدن و این اتفاقات در حال افزایش است. مثال­‌های مختلفی را این ­روزها شاهد هستیم. به عنوان نمونه موارد ذیل را ببینید:

  1. وقوع قتل توسط نوجوان ۱۵ ساله در یکی از روستاهای جیرفت (۱۵ مرداد ۱۳۹۶)[۱]
  2. حادثه خونین قتل نوجوان توسط همکلاسی (۲ مهر ۱۳۹۶)[۲]
  3. قتل پدر و مادر توسط فرزند نوجوان­شان (۱۲ شهریور ۱۳۹۵)[۳]
  4. جزییات قتل ملیکای ۸ ساله توسط یک نوجوان (۱۰ مهر ۱۳۹۶)[۴]

اگر وضعیت خانواده به همین منوال پیش برود در آینده شاهد اتفاقات مشابه بیش­تری خواهیم بود.

 

* مسعود عالمی نیسی- عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی

پیوست‎ها

[۱] https://www.isna.ir/news/96051509282/وقوع-قتل-توسط-نوجوان-۱۵-ساله-در-یکی-از-روستاهای-جیرفت

[۲] www.asriran.com/fa/news/561895/حادثه-خونین-برای-نوجوان-۱۵-ساله-قتل-توسط-همکلاسی

[۳] www.shia-news.com/fa/news/160602/قتل-پدر-و-مادر-توسط-یک-نوجوان

[۴] http://fararu.com/fa/news/331021/جزئیات-قتل-ملیکای-٨ساله-توسط-یک-نوجوان

دیدگاه تازه‌ای بنویسید: