۳ آبان ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۲۰
پرونده تخصصی «سمپادی که نیست ...»/13

گلادیاتورپروری یا نخبه‌پروری؟!

همزمان با تضعیف مدارس سمپاد، «تسلط رویکرد بنگاهی» در برخی مدارس غیر دولتی به اصطلاح نخبه‌پرور و «عدم نظارت نهادهای تخصصی» بر این مدارس، عملاً موجب انحراف جریان نخبه‌پروری و تبدیل آن به تربیت گلادیاتورهایی شده که قرار است برای تامین منافع صاحبان این مدارس به رقابت بپردازند.

به گزارش عیارآنلاین، تضعیف تدریجی هویت سمپاد در سال‌های اخیر بر اثر عوامل پرشماری رخ داده است. هم‌زمان با این تضعیف، برخی مدارس غیردولتی فرصت را مغتنم شمرده و در غیاب رقیب دیرینه و قدرتمند خود و با تکیه بر نگاه بنگاهی، عملاً رهبری «بازار آموزشی» را به دست گرفتند.

چگونگی قدرت گرفتن این مدارس غیردولتی را باید در چرخه شهریه بالا، جذب معلمان توانمند، کسب نتیجه در مسابقات، بِرَندسازی و جذب دانش‌آموزان مستعدتر جستجو کرد. شهریه ثبت‌نام در این مدارس، چندین برابر مدارس استعدادهای درخشان است. مؤسسین این مدارس با تکیه بر همین پشتوانه مالی، رفته‌رفته کارآمدترین معلمان آمادگی برای المپیاد و کنکور و حتی برخی از دبیران باسابقه سمپاد را به خود جذب می‌کنند. برنامه درسی و محتوای آموزشی این مدارس نیز با هدف موفقیت در المپیاد و کنکور طراحی شده و حاصل این تمرکز، کسب نتایج مناسب در این رقابت‌ها است. نتایج موفقیت‌آمیز این مدارس در مسابقات، برند آن‌ها را ارتقاء داده و آن‌ها را به‌عنوان مدارس موفق به جامعه معرفی می‌نماید. بر این اساس رفته‌رفته بهترین دانش‌آموزان مدارس استعدادهای درخشان نیز به ثبت‌نام در این مدارس ترغیب می‌شوند و مجدداً چرخه را تشدید می‌کنند.

اگر قوت گرفتن مدارس غیردولتی در راستای تقویت جریان «نخبه‌پروری» کشور باشد، محل اشکال نیست، اما غلبه نگاه اقتصادی و بنگاهی در برخی از این مدارس عملاً باعث انحراف جریان نخبه‌پروری شده است.

متأسفانه در این سال‌ها با غلبه این نگرش، «تربیت استعدادهای برتر» به «پرورش گلادیاتور»هایی تنزل یافته ‌است که هدفشان کسب مدال المپیاد و رتبه‌ی برتر کنکور است؛ سربازانی که برای تقویت برند و جیب صاحبان بنگاه‌های آموزشی پرورش یافته‌اند و در میدان‌های آموزشی به رقابت می‌پردازند!

جالب‌تر اینکه آموزش افراد برای حضور در این رقابت‌ها عمدتاً به پرورش علمی و ارتقاء فهم تخصصی منجر نمی‌شود، بلکه دانش‌آموزان با روش‌های مختلف به گونه‌ای آموزش می‌بینند که فارغ از فهم موضوع، صرفاً قادر به حل مسائلی با قالب از پیش تعیین شده و یافتن گزینه صحیح باشند. همه این‌ها در حالی است که استعدادهای برتر باید مبتنی بر چشم‌انداز «پیشرفت‌دهندگان آینده کشور» تربیت شوند.

تحریف جریان نخبه‌پروری به آنچه گفته شد، ختم نمی‌شود. دمیدن بر تنور المپیاد و کنکور، علاوه بر آنکه تعلیم و تربیت چندوجهی دانش‌آموزان را در این مدارس غیردولتی به حاشیه می‌برد، اتمسفر آموزشی کشور را نیز مسموم می‌کند. در این فضای مسموم، موفقیت در این مسابقات به‌عنوان آرزو تبلیغ می‌شود و رفته‌رفته ذائقه خانواده‌ها را نیز دگرگون می‌کند. در نتیجه ملاک والدین در انتخاب مدرسه فرزندان خود، آمار قبولی المپیاد و کنکور مدرسه خواهد بود، نه برنامه همه‌جانبه آموزشی و پرورشی آن. مطالبه آن‌ها از مدارس نیز به‌جای تربیت و رشد چندبعدی، به ارائه خدمات آموزشی کنکوربنیاد و المپیادمحور تنزل خواهد یافت.

متأسفانه آسیب انحراف جریان نخبه‌پروری به تغییر ذائقه مخاطبان و تغییر مطالبات ایشان نیز پایان نمی‌ابد. در اقتصاد این قاعده مطرح است که «جریان تولید توسط طرف تقاضا هدایت می‌شود»، یعنی اگر برای محصولِ تولیدی، تقاضا وجود نداشته باشد، رفته‌رفته تولید آن نیز متوقف خواهد شد و بالعکس، اگر برای محصولی متقاضی وجود داشته باشد، رفته‌رفته عرضه آن رشد می‌کند .

با توجه به قاعده فوق، تغییر ذائقه و مطالبه اولیا به‌عنوان طرف تقاضای خدمات آموزشی، عملاً سمت و سوی برنامه‌های مدارس استعدادهای درخشان را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. حاصل این اثرپذیری، استحاله کامل مدارس استعدادهای درخشان خواهد بود. این مدارس که مأموریت تعریف شده آن‌ها «نخبه‌پروری» است، ناخواسته وارد معرکه «گلادیاتورپروری» می‌شوند؛ معرکه‌ای که برخی مدارس غیردولتیِ انتفاعی طراح آن بوده‌اند. بدین ترتیب مدارس استعدادهای درخشان نیز به‌تدریج به نسخه شبه‌دولتیِ مدارس غیردولتی تبدیل می‌شوند و تلاش می‌کنند گوی سبقت در المپیاد و کنکور را از رقبای خود بربایند. طبیعتاً حاصل این کشاکش و درگیری، به حاشیه رفتن تعلیم و تربیت چندوجهی‌ استعدادهای برتر خواهد بود.

با حضور کمرنگ مدارس دولتی ویژه‌ای همچون مدارس سمپاد، یکی دیگر از مهم‌ترین آسیب‌های مدارس غیردولتی برای جریان نخبه‌پروری، خدشه‌ در عدالت آموزشی است. پرداخت شهریه‌های هنگفت به عنوان پیش‌شرط ورود به این مدارس به معنای تحمیل شرط «تمکن مالی» به‌عنوان پیش‌فرض ضروریِ «نخبگی» است؛ شهریه‌هایی که همه اقشار جامعه قادر به پرداخت آن نیستند. با افزایش نرخ قبولی این مدارس در دانشگاه‌های برتر نیز به‌تدریج دسترسی به سطوح بالای اجتماعی در انحصار تقریبی طبقات بالاتر اقتصادی قرار می‌گیرد. با این روند، آموزش عالی به‌عنوان یکی از معدود فرصت‌های تحرک و امید دهک‌های پایین اقتصادی، این کارکرد خود را از دست می‌دهد و شاهد افزایش روز افزون شکاف طبقاتی خواهیم بود.

***

آنچه روایت شد، شرح ضربات مهلکی بود که به میان‌داری برخی مدارس غیردولتی در هنگامه افول مدارس استعدادهای درخشان، بر پیکره جریان نخبه‌پروری وارد آمده است. به عقیده‌ی نگارنده، ریشه تمامی این آسیب‌ها را می‌توان در دو عامل جستجو کرد؛ عامل نخست «تسلط رویکرد بنگاهی» بر تأسیس و اداره برخی مدارس غیردولتی است. در این نگاه، مدرسه، بنگاهی‌ اقتصادی است که سرمایه‌گذاری در آن با رویکردی سودمحور آغاز می‌شود و لذا هر اقدام در جهت افزایش بهره‌وری اقتصادی این بنگاه‌ها مباح شمرده می‌شود.

عامل دوم، «ضعف نظارتی» است. حاکمیت که باید متکفل امر تربیت و به‌ویژه تربیت استعدادهای برتر باشد، باید با نظارت دقیق خود بر عملکرد این مدارس، از بسیاری انحرافات جلوگیری نماید. این در حالی است که واقعیت، از نظارت کمرنگ و ناموفق بر این مدارس حکایت می‌کند. در واقع همان‌گونه که مدارس غیردولتی عادی دچار آسیب نظارت‌گریزی شده‌اند و حاکمیتی بودن امر تعلیم و تربیت[۱] را مخدوش کرده‌اند، به تبع آن، تعلیم و تربیت استعدادهای برتر نیز در این‌گونه مدارس، نظارت‌گریز و غیرحاکمیتی شده است.

*********************************************

پی‌نوشت:

[۱] بر اساس بند ۱۰ راهبردهای کلان سند تحول بنیادین آموزش و پرورش، تعلیم و تربیت از پیش‌دبستانی تا دانشگاه امری حاکمیتی است.

تلگر

چهره‌

دیدگاه تازه‌ای بنویسید: