۱ آبان ۱۳۹۶ ساعت ۱۶:۰۳
پرونده تخصصی «سمپادی که نیست ...»/11

ناچاریم حداقل سه نوع مدرسه داشته باشیم

تا زمانی که در ایران کلاس‌های ما به‌خصوص در نقاط شهری، به‌خصوص در کلان‌شهرها تا این حد متراکم است، اگر یک دانش آموز با نیازهای ویژه یا یک دانش آموز تیزهوش در کنار ۳۰ یا ۴۰ دانش‌آموزان عادی باشد، امکان اداره کلاس برای معلم وجود ندارد.

به گزارش عیارآنلاین، با توجه به اهمیت سال‌های ۱۳۸۸ تا ۱۳۹۲ در تاریخچه سمپاد، در گفتگو با آقای ابراهیم سحرخیز، نظر ایشان در خصوص مهم‌ترین تحولات سمپاد در آن دوره، مورد سؤال قرار گرفت. ایشان در آن بازه زمانی معاونت متوسطه وزارت آموزش و پرورش را بر عهده داشتند که یکی از مهم‌ترین معاونت‌های وزارتخانه محسوب می‌شود.

ارزیابی شما از ادغام سمپاد با باشگاه دانش‌پژوهان جوان در سال ۸۹ چیست؟

به نظر بنده این ادغام‌ها به خودی خود نمی‌تواند خیلی آسیب‌زا باشد و نمی‌توان گفت به‌طور مثال رسالت و وظایفی که باشگاه دانش‌پژوهان جوان در حوزه المپیادها داشت، تحت‌الشعاع این ادغام قرار گرفته است. برای اثبات ادعای خود می‌توانم به این نکته اشاره کنم که وضعیت ما در جشنواره خوارزمی و المپیادها از نظر رتبه‌های جهانی قبل از این ادغام، بهتر از وضع امروزمان نبود.

در کل هر ادغامی به منزله کوچک شدن نیست، در این ادغام، سمپاد به سطح یک معاونت وزیر ارتقاء یافت و بنابراین، این نیست که عِده و عُده‌اش را کم کرده و شاخ و برگش را زده باشند.

بر اساس بررسی‌های صورت گرفته، هم‌زمان با ادغام، بودجه این دو نهاد کاهش یافت و نیروی انسانی آن‌ها هم تعدیل شد. نظر شما در این رابطه چیست؟

کاهش بودجه را باید در جای دیگر جست و جو کنیم. در زمان آقای اژه‌ای هم مدارس استعدادهای درخشان از لحاظ مالی وضعیت خوبی نداشتند. حتی گاهی با تأخیر ۹ ماهه و یک ساله حق‌التدریس و اضافه کار معلمان پرداخت می‌شد. به خاطر میزان شهریه‌ای که از دانش‌آموزان می‌گرفتند، دستشان خیلی بسته بود. ادارات کل موظف بودند به سازمان استعدادهای درخشان کمک کنند که به این وظیفه عمل نمی‌کردند. به‌عنوان نمونه، هنگامی که من در همدان، مدیرکل آموزش و پرورش بودم، گاهی تا یک سال و نیم حق‌الزحمه معلمان مدارس سمپاد آنجا پرداخت نمی‌شد. وقتی سؤال می‌کردید، می‌گفتند مشکل مالی داریم.

مشکل مالی در آموزش و پرورش یک پدیده مزمن است؛ دردی است که الآن هم ادامه دارد و شما می‌بینید. یک بخشی از مشکل مالی آموزش و پرورش، دامن استعداد درخشان را هم می‌گیرد.

نکته دیگر آنکه، رئیس استعدادهای درخشان هم یکی از معاونین وزیر است و باید اعتبارات کم شده‌ نهادی را که متولی‌اش است، مطالبه می‌کرد و می‌گفت با توجه به این شرح وظایف و گستردگی کارمان به این مقدار اعتبارات نیاز داریم. اگر وزیر بعد از این مطالبه، اعتبارات را تخصیص نمی‌داد، باید با او برخورد می‌شد. اگر هم به مسئولین بالاتر، مثلاً معاونت علمی رئیس جمهور یا به خود رئیس جمهور منتقل می‌کرد، می‌توانست اعتبارات مجزایی را هم دریافت کند.

پیش از این ادغام، سمپاد و باشگاه دانش‌پژوهان هر یک هیئت امنای مجزا داشتند. بعد از آن هیئت امنأ از ساختارشان حذف شد و انتصاب رئیس مرکز مستقیماً به وزیر واگذار شد. برخی معتقدند که این تغییر موجب بی‌ثباتی مدیریتی در مدارس سمپاد شد. نظر شما در این باره چیست؟

من خودم در سال‌های اول انقلاب، از مدرسین مدارس استعدادهای درخشان بوده‌ام. درست است که آن زمان ساختار هیئت امنایی بود، ولی باز هم وزیر نقش بارزی در انتخاب آقای اژه‌ای به‌عنوان رئیس سمپاد داشت، چرا که وزیر رئیس هیئت امنا بود. لذا نمی‌توان گفت صرفاً با ساختار هیئت امنایی، ثبات در مدیریت اتفاق می‌افتد.

بخشی از عدم ثبات مدیریت در ایران، ناشی از جابه‌جایی دولت‌ها است. متأسفانه در کشور این اعتقاد وجود دارد که به‌محض تغییر دولت، باید مدیران صفر تا صد وزارتخانه‌ها عوض شوند و حتی گاهی تغییرات تا مدیریت مدارس هم ادامه پیدا می‌کند.

تصمیم به ادغام به چه علتی گرفته شد؟

به خاطر ارتباطی که در وزارتخانه داشتم و در جلسه شورای معاونین بوده‌ام، استنباط بنده این است که علت این ادغام همسو بودن وظایف بود. به‌طور مثال باشگاه دانش‌پژوهان جوان پایگاه اجرایی کارهایش بیشتر در مدارس استعدادهای درخشان بود و معتقدم که ۹۵ درصد بچه‌های باشگاه همان دانش‌آموزان مدارس استعدادهای درخشان هستند.

نکته دیگر این است که باشگاه دانش‌‌پژوهان جوان می‌توانست ظرفیت و پتانسیل عظیمی در جهت تقویت مدارس استعدادهای درخشان باشد. می‌توانست پویایی و تحرکی ایجاد کند که مدارس استعدادهای درخشان ارتقای کیفیت یابند.

یکی از تحولات سمپاد، بیش از دو برابر شدن تعداد دانش‌آموزان مدارس استعدادهای درخشان از سال ۸۸ تا ۹۲ است. تحلیل شما از این تغییر چیست؟

نکته خوبی است و من بارها در مورد آن صحبت کرده‌ام. مدارس استعدادهای درخشان در زمان آقای اژه‌ای فقط محدود به مرکز استان‌ها بود، به‌جز در بعضی از استان‌ها که لابی کرده بودند، ولی دانش‌آموزان دیگر شهرهایِ استان چه گناهی کرده‌اند که مدرسه استعدادهای درخشان فقط باید در مرکز استان تأسیس شود. این کجایش با عدالت سازگاری دارد؟! آن بچه‌ای که مثلاً در نهاوند، ملایر یا کبودرآهنگ زندگی می‌کند، چرا باید از ورود به مدرسه استعدادهای درخشان محروم شود؟ ممکن است بفرمایید ما اجازه می‌دادیم در آزمون شرکت کند و اگر قبول شد به مدرسه مرکز استان بیاید، ولی همه مدارس استعدادهای درخشان که دارای خوابگاه نیستند. ضمن اینکه در این سن، ما مجاز نیستیم دانش‌آموزان را از والدینشان جدا کنیم. بنابراین تأسیس مدارس استعدادهای درخشان صرفاً در مراکز استان فقط به نفع دانش‌آموزان مرکز استان است، به نفع بچه پولدارها و بچه‌های مدیران است و ظلم به آن‌هایی است که در شهرستان‌ها هستند.

ما گفتیم چرا شهرهای بزرگ استان که بالای مثلاً ۲۰ هزار دانش آموز دارند، مدرسه تیزهوشان نداشته باشند؟ این معنایش این نبود که دو مدرسه سمپاد یک شهر را هشت تا بکنیم، نه! مرکز استان همان دو تا سر جایش بود. در شهرهای بزرگی که مدرسه تیزهوشان نداشتند، گفتیم با شرط و شروطی مثل داشتن مدرسه خوب و هوشمند، معلم مناسب، مدرّس خاص مثلاً برای کنکور و امکانات مناسب، اجازه تأسیس مدرسه تیزهوشان می‌دهیم، یک سال هم ارزیابی می‌کنیم. بخشنامه‌های مرتبط با این شرایط موجود است. در مجموع می‌توان گفت که توسعه مدارس تیزهوشان در راستای عدالت آموزشی اتفاق افتاد.

باید توجه داشت آن‌هایی که با تفکر توسعه مدارس تیزهوشان مقابله کرده‌اند، لزوماً به ارتقاء استعدادهای درخشان فکر نمی‌کردند، آن‌ها به فکر توسعه مدارس غیردولتی بودند. کاری که ما انجام دادیم، کار بعضی از مدارس غیردولتی را کساد کرد و لذا برخی چون مدرسه غیردولتی داشتند و می‌خواستند دانش‌آموزان را به سمت این مدارس سرازیر کنند، به بهانه اینکه تعداد مدرسه‌های تیزهوشان زیاد شده است، با افزایش آن مخالفت کردند.

فرمودید که قرار نبود مدارس مراکز استان‌ها زیاد شود، ولی چرا در شهر تهران که مرکز استان است، تعداد مدارس استعدادهای درخشان چند برابر شد؟

تهران یک کلان‌شهر است. مثلاً دانش‌آموزان منطقه ۲۲ یا منطقه ۱۷ چه طور به مناطق دارای مدرسه تیزهوشان دسترسی دارند و با کدام وسیله ایاب و ذهاب می‌توانند خودشان را به مدرسه برساند؟! منطقه ۵ تهران به اندازه استان سمنان دانش‌آموز دارد. آیا هر منطقه تهران استحقاق برابری با یک استان کوچک را ندارد؟

اتفاق دیگری که در رابطه با سمپاد رخ داد، واگذاری طراحی آزمون‌های ورودی مدارس استعدادهای درخشان به استان‌ها بود. ارزیابی شما در این باره چیست؟

مشکلی که داشتیم این بود که در زمان آقای اژه‌ای بعضی از سؤالات پاسخ‌های دقیقی نداشتند و مردم را با چالش مواجه می‌کرد. اگر یک سؤال مشکل داشت باید در سطح ملّی برای آن تصمیم می‌گرفتیم، حتی موردی بود که طراح سؤال به دادگاه فراخوانده شد که باید سؤال باطل شود. وقتی مسئله استانی می‌شود، دیگر این مشکلات پیش نمی‌آید.

البته استانی شدن منافاتی با رعایت استانداردهای لازم در طراحی سؤالات ندارد. چه استان تهران باشد و چه کل کشور، سؤالات باید برای تشخیص دانش‌آموزان استعداد درخشان از دانش‌آموز نرمال، اعتبار و پایایی و روایی لازم را داشته باشند. این موضوع به شاخص‌های شما برمی‌گردد که مثلاً چند سؤال ریاضی،  هوش، شیمی و فیزیک باشد. همچنین نوع طرح سؤال و مسائل حفاظتی باید در استان هم رعایت شود. آن زمان هم توصیه شد که تمام دقت‌های لازم در این زمینه به عمل بیاید.

دلیل دوم برای استانی کردن طراحی سؤالات این است که وقتی استان‌ها را با خودشان مقایسه می‌کنیم، به عدالت نزدیکتر است. ممکن است در استان آذربایجان شرقی سؤالاتی که طراحی می‌شود، به لحاظ مفهومی و دشواری فقط برای دانش‌آموزان آن استان موضوعیت داشته باشد. ضمن آنکه اگر در طراحی سؤالات استانی ظلمی صورت می‌گرفت، فقط به همان استان ظلم می‌شد و نه به تمام استان‌ها.

همچنین اگر این اشکال در سؤالات هست که واقعاً دانش‌آموز تیزهوش را تشخیص نمی‌دهد که بنده این انتقاد را به سؤالات دارم، مگر می‌توانید قسم حضرت عباس بخورید که سؤالاتی که در تهران طرح می‌شد، استاندارد بودند و این مشکل را نداشتند؟!

یکی دیگر از ایرادات آزمون کشوری این است که خلاقیت و تنوع در طرح سؤالات را از بین می‌برد و سؤالات کلیشه‌ای می‌شود. تمام خانواده‌ها در ایران می‌فهمند که باید نمونه سؤالات سال قبل را بگیرند و کار کنند. بچه‌ها را کلاس تست‌زنی ‌می‌گذارند و آن‌ها را به سبک سؤالات عادت ‌می‌دهند. اتفاقی که در ایران برای کنکور افتاده است. الآن تلویزیون را که روشن ‌می‌کنی، شب و روز برنامه‌های مرتبط با کنکور دارد و به ما می‌گوید: «نمی‌خواهد لگاریتم، حد و مشتق یاد بگیرید، ما به شما فن پاسخ دادن به سؤالات کنکور را آموزش می‌دهیم!».

به نظر بنده ایده ملی بودن آزمون ورودی تیزهوشان مربوط به عده‌ای خاص بود که معتقدم یک رانتی در پس آن وجود داشت، می‌خواستند یک عده‌ای را در تهران بزرگ کنند و بگویند این هنر از دست تهرانی‌ها ساخته است و استان‌های دیگر نمی‌توانند این کار را انجام بدهند.

در پایان اگر نکته دیگری پیرامون بحث سمپاد دارید، بفرمایید.

در این سال‌های اخیر بعضی‌ها زمزمه کردند که اصلاً ما مدرسه استعدادهای درخشان نمی‌خواهیم و باید تنوع مدارس را از بین ببریم. حتی برخی افراد افراطی ‌گفتند مدارس استثنایی یا اصطلاحاً مدارس دانش‌آموزان با نیازهای ویژه را هم باید با مدارس عادی تلفیق کنیم. من مخالف این ایده هستم. البته خیلی طرفدار تنوع بی‌رویه مدارس به صورتی که الآن ۳۰ نوع مدرسه داریم، نیستم.

بنده معتقدم تا زمانی که در ایران کلاس‌های ما به‌خصوص در نقاط شهری، به‌خصوص در کلان‌شهرها تا این حد متراکم است، اگر یک دانش آموز با نیازهای ویژه یا یک دانش آموز تیزهوش در کنار ۳۰ یا ۴۰ دانش‌آموزان عادی باشد، امکان اداره کلاس برای معلم وجود ندارد. معلّم اگر بخواهد برای تمرین زیادتر به دانش آموز استثنایی فرصت بیشتری بدهد تا در سطح دانش آموزان عادی مطالب را یاد بگیرد، بقیه کلاس خسته می‌شوند. تقویم آموزشی هم اجازه نمی‌دهد و می‌گوید تا امتحانات نهایی باید کتاب تمام شود. از آن طرف هم اگر معلم بخواهد مطالب عادی را تکرار کند، این باعث دل‌زدگی و خستگی دانش‌آموز تیزهوش می‌شود. پس ما ناچاریم حداقل سه نوع مدرسه داشته باشیم؛ یک نوع مدرسه ویژه عقب‌ماندگان ذهنی، یک نوع مدرسه برای دانش‌آموزان عادی و یک نوع مدرسه ویژه استعدادهای درخشان به شرطی این که دانش‌آموزان پرخوان و دوپینگی از طریق کلاس‌های کنکوری وارد این مدرسه نشوند. نیازی هم نیست که مدارس عادی را به شاهد و هیئت امنایی و غیره تقسیم کنیم و صرف تقسیم آن به دولتی و غیردولتی کافی است. ولی متأسفانه با این شعار که تنوع مدارس بد است و ما مدارس استعدادهای درخشان نمی‌خواهیم، در سال‌های اخیر این مدارس را تقویت نکردند.

نکته دیگر آنکه در مدارس استعدادهای درخشان، همان گونه که باید به فکر دانشِ دانش‌آموزان بااستعداد بود، در زمینه تربیتشان هم باید کارهای جدی انجام داد، چرا که این دانش‌آموزان از حساسیت خاصی برخوردارند. روی مسائل تربیتی واقعاً بهتر از این می‌شد کار کرد، ولی متأسفانه فقط به فکر این بودند که این بچه‌ها را برای ورود به دانشگاه آماده کنند و به این نکته توجه نداشتند که لزوماً رتبه اول شدن در دانشگاه منجر به توفیقات اجتماعی بعدی نمی‌شود.

تلگر

چهره‌

دیدگاه تازه‌ای بنویسید: