پرونده تخصصی «سمپادی که نیست ...»/8

به کجا چنین شتابان

تعداد مدارس و جمعیت دانش‌آموزان تحت پوشش سمپاد از سال ۱۳۸۸ تا ۱۳۹۲، به شکلی بی‌سابقه و تأمل برانگیز افزایش یافت. ظاهر این اتفاق تکثیر یک مدل موفق بود امّا در این چهار سال، به نام توسعه کمّی مجموعه اتفاقاتی رقم خورد که ورای این ظاهر بود و پیامدهای نامطلوبی را در پی داشت.

به گزارش عیارآنلاین، تعداد مدارس و جمعیت دانش‌آموزان تحت پوشش سمپاد از سال ۱۳۸۸ تا ۱۳۹۲، به شکلی بی‌سابقه و تأمل برانگیز افزایش یافت. در کمتر از ۴ سال، تعداد مدارس ۲٫۴ برابر و تعداد دانش‌آموزان ۲٫۶ برابر شد. اثر  مثبت این توسعه کمّی، سهولت دسترسی دانش‌آموزان به مدارس استعدادهای درخشان بود که در عمل به حضور دانش‌آموزانی منجر شد که تا قبل از این به دلیل سختی‌های متعدد، در این مدارس ثبت نام نمی‌کردند. در کنار این اثر مثبت، به دلیل شتاب بالا و رعایت نکردن برخی استانداردها، توسعه کمی مدارس در این‌ سال‌ها با اثرات نامطلوبی نیز همراه بود. در نوشته حاضر تلاش شده است این اثرات مورد بررسی قرار گیرد.

ظاهر سیاست توسعه کمّی مدارس سمپاد، تکثیر یک مدل موفق و افزایش تعداد دانش‌آموزان تحت پوشش آن است امّا در این چهار سال، به نام توسعه کمّی مجموعه اتفاقاتی رقم خورد که ورای این ظاهر بود. در ادامه برای فهم بهتر تحولات حاصل از اجرای این سیاست، هر یک از این اتفاقات و اثرات آن‌ها به تفکیک تبیین خواهد شد.

۱- افزایش ناگهانی و بیش از حد استاندارد تعداد دانش‌آموزان مدارس استعدادهای درخشان

طبق مباحث آماری، دانش‌آموزانی که اختلاف میزان توانمندی ذهنی آن‌ها از میانگین بیش از ۲ برابر انحراف معیار است، به علت اختلاف زیاد با دیگر دانش‌آموزان، «دانش‌آموز خاص» محسوب می‌شوند. این دانش‌آموزان را می‌توان به دو دسته دانش‌آموزان «عقب مانده ذهنی» و «استعداد درخشان» تقسیم کرد. با این فرض که میزان توانمندی ذهنی دانش‌آموزان تقریباً به صورت تصادفی توزیع شده است، می‌توان ادعا نمود که نمودار مربوط به توانمندی ذهنی دانش‌آموزان، دارای توزیع نرمال است. در نتیجه با تعریف ارائه شده، تعداد دانش‌آموزان خاص در هر یک از دو دسته، ۲٫۲۸ درصد کل جمعیت دانش‌آموزی خواهد بود.

تا قبل از سال ۱۳۸۸، تلاش سمپاد بر آن بود تا مدارس خود را به صورت تدریجی و بر اساس درصد مذکور گسترش دهد؛ یعنی مدارس استعدادهای درخشان در شهرهایی تأسیس می‌شد که جمعیت ۲ درصد دانش‌آموزان آن در یک پایه و یک جنسیت حداقل به اندازه دو کلاس استاندارد باشد[۱] . پس از تأسیس مدرسه نیز میزان ورودی با همین شاخص تنظیم می‌شد. متأسفانه پس از سال ۸۸، با کنار گذاشتن این ملاحظات و با روش‌هایی از قبیل تبدیل مدارس دولتی به مدارس استعدادهای ‌درخشان، اضافه کردن کلاس جدید به مدارس قبلی، بالا بردن تراکم کلاس‌ها و برگزاری آزمون میان‌دوره، جمعیت دانش‌آموزان مشغول به تحصیل در مدارس استعدادهای ‌درخشان در برخی از شهرها از ۱۰ درصد جمعیت دانش‌آموزی مقطع متوسطه نیز فراتر رفت. این اتفاق دو پیامد ناخوشایندی را در پی داشت که بدین شرح است:

الف) گسترش بازه «قابلیت یادگیری» دانش‌آموزان مدارس استعدادهای درخشان: در نظام‌های آموزشی معمول، برنامه درسی رسمی با توجه به قابلیت یادگیری متوسط به پایین جامعه طراحی می‌شود تا متناسب با حداکثر مخاطبان باشد. همچنین معلمان عملاً در کلاس مجبورند که توجه خود را معطوف به دانش‌آموزانی کنند که از قابلیت یادگیری پایین‌تری نسبت به دیگران برخوردارند. در این شرایط، توجه لازم به دانش‌آموزانی که قابلیت یادگیری فوق‌العاده بالایی دارند، صورت نمی‌گیرد که متأسفانه موجب تلف شدن این افراد خواهد شد[۲].

یکی از دلایل به وجود آمدن مدارسی همچون مدارس استعدادهای درخشان، جلوگیری از این آسیب و به نوعی تلاش برای تحقق عدالت آموزشی است. هنگامی که بازه قابلیت یادگیری دانش‌آموزان گسترش می‌یابد، لاجرم این گسترش در جهتی است که افراد با قابلیت یادگیری پایین‌تر را در بر می‌گیرد و در نتیجه دانش‌آموزان ضعیف‌تری وارد این مدارس می‌شوند. با کاهش میانگین قابلیت یادگیری ورودی‌ها، سمپاد نیز مجبور می‌شود برنامه درسی غنی شده خود را به برنامه درسی عادی تنزل دهد. معلمان این مدارس نیز مجبورند مانند دیگر معلمان، زمان بیشتری را به دانش‌آموزان ضعیف‌تر اختصاص دهند. این روند به معنای دور شدن از کارکرد و فلسفه‌ وجودی سمپاد است.

البته پس از اضافه شدن امکان انتخاب مدرسه برای دانش‌آموزان در آزمون ورودی سمپاد[۳] ، برخی مدارس برتر دیگر با مشکل اختلاف زیاد میان قابلیت یادگیری دانش‌آموزان مواجه نبودند. با این حال هنوز دو مشکل عمده وجود داشت؛ نخست اینکه تغییر سطح دانش‌آموزان اقتضا می‌کرد که ستاد سمپاد برنامه هماهنگ  غنی شده[۴] خود را با توجه سطح دانش‌آموزان ضعیف‌ترین مدارس تحت پوشش تعدیل نماید. دوم اینکه با این تغییرات، هویت مدارس استعدادهای درخشان که با برنامه درسی غنی‌شده، مفهومی، پژوهش‌محور و خاص متمایز می‌شد، کمرنگ گردید. لذا از این وجه، در حال حاضر برخی از مدارس  استعدادهای درخشان با مدارس غیردولتی معمولی تفاوت چندانی ندارند.

ب) ایجاد توقع نابجا در تعداد زیادی از دانش‌آموزان: اگر به افرادی که طبق تعریف ارائه شده «تیزهوش» نیستند، برچسب «تیزهوشی» زده ‌شود، این برچسب، به طور نابجا و با دید غیرواقعی، توقع این افراد و خانواده‌هایشان از خود و جامعه را بالا می‌برد. این توقع کاذب باعث می‌شود تا در ارزیابیِ دستاوردهای خود نسبت به وسعی که دارند، به خطا رفته و احساس شکست و افسردگی شدیدی به آن‌ها دست دهد. همچنین این افراد اگر با همین نگاه توهم‌آمیز از خود، وارد فضای جامعه شوند یا نمی‌توانند به مشاغلی که مدنظرشان است دست یابند و یا زمانی که وارد مشاغل سطح بالا می‌شوند، توان انجام آن را ندارند. در حالی که اگر این دانش‌آموزان وارد مدارس استعدادهای درخشان نشوند، بسیار محتمل است که حتی جزو شاگردان ممتاز دیگر مدارس شده و با احساس موفقیت و سربلندی تربیت شوند.

از سوی دیگر، کشور ما به عنوان یک کشور در حال توسعه، ظرفیت محدودی برای بکارگیری نخبگان دارد و با افزایش ناگهانی و غیرواقعی متقاضیان جایگاه‌های خاص شغلی، کشور دچار بحران جدی خواهد شد و همان فردی که می‌توانست در جهت پیشرفت کشور بسیار مؤثر باشد، ممکن است به یک تحصیل‌کرده بیکار و پرتوقع تبدیل شود.

۲- افزایش ناگهانی تعداد مدارس استعداد درخشان بدون توجه به مأموریت و هویت خاص این مدارس و محدودیت امکانات و نیروی انسانی

مدارس سمپاد به دلیل مأموریت و هویت خاص خود به برنامه آموزشی و پرورشی ویژه‌ای نیاز دارند. پیاده‌سازی این برنامه نیز امکانات ویژه‌ای نظیر آزمایشگاه، کارگاه و سایت کامپیوتری و نیروی انسانی زبده می‌طلبد. ستاد سمپاد از ابتدا، در تأسیس مدارس جدید خود به این مؤلفه‌ها توجه جدی داشت. در سال‌های اخیر، متأسفانه رویه قبلی دنبال نشد؛ بسیاری از مدارس جدید سمپاد صرفاً با تغییر تابلوی مدرسه از عادی به تیزهوشان راه‌اندازی شدند و تغییر قابل توجهی در امکانات و نیروی انسانی آن‌ها به وجود نیامد.

ریشه‌ این اتفاق را در دو عامل اساسی می‌توان یافت: عامل اول تخصصی نبودن نهاد توسعه‌ مدارس بود. تا قبل از این، مدارس جدید سمپاد با نظر افرادی در ستاد سمپاد تأسیس می‌شدند که فهم تخصصی این موضوع را داشتند. ولی شنیده‌ها حاکی از آن است که در این سال‌ها صرفاً با نظر مسئولین آموزش و پرورش و حتی بعضاً با دخالت نمایندگان مجلس که به زعم خود به دنبال ارتقای حوزه انتخابی خود بودند، توسعه کمّی مدارس اتفاق افتاد.

عامل دوم رشد ناگهانی و پرشتاب بود که مانع اختصاص زمان و هزینه کافی برای برنامه‌ریزی صحیح، تخصیص فضا و تجهیزات مورد نیاز و همچنین گزینش و تربیت نیروی انسانی متخصص در امر تعلیم و تربیت استعدادهای درخشان برای این مدارس شد.

واضح است به وجود آمدن این مدارس به اصطلاح قارچی تا چه حد می‌تواند هویت مدارس سمپاد گذشته را خدشه‌دار کند. همچنین این مدارس، با نام مدرسه استعدادهای درخشان و با همان شهریه، دانش‌آموزانی که در میان آن‌ها هنوز افراد تیزهوش وجود دارد را ثبت‌نام می‌کنند، ولی خدمات آموزشی و پروشی‌ بسیار نازل‌تری نسبت به مدارس قدیمی سمپاد ارائه می‌دهند.

۳- کاهش بودجه و نیروی ستادی سمپاد هم‌زمان با افزایش تعداد مدارس

با افزایش تعداد مدارس استعدادهای درخشان، میزان وظایف ستاد سمپاد نظیر بازرسی مدارس، تائید مدیران مدارس و برگزاری دوره‌های تربیت معلم نیز افزایش خواهد داشت و انتظار می‌رود بودجه و نیروی انسانی این نهاد متناسب با این وظایف افزایش یابد. حال اتفاق عجیب و تأمل برانگیز آن بود که هم‌زمان با توسعه پرشتاب مدارس نه تنها بودجه و نیروی انسانی ستاد افزایش نیافت بلکه کاهش نیز پیدا کرد. نتیجه این اتفاق مشخص است: ناتوانی ستاد در مدیریت مدارس و نظارت بر آن‌ها که منجر به آن شد که هر مدرسه با توجه به سلیقه شخصی مدیر مدرسه و یا مدیر منطقه و ناحیه آموزشی برای خود برنامه‌ریزی نماید و هیچ گونه نظارتی از سوی یک نهاد تخصصی بر آن‌ها وجود نداشته باشد. همچنین ستاد بعد از این اتفاق نتوانست هیچ گونه دوره‌ی آموزشی ولو کوتاه مدت برای نیروی انسانی مدارس برگزار نماید.

مورد دیگری که در ابتدا در اساسنامه سمپاد وجود داشت و قانون آن همچنان پابرجاست، این بود که هیچ دانش‌آموزی نباید به خاطر وضعیت نامناسب مالی از تحصیل در این مدارس محروم شود. از ابتدای امر، ستاد، اجرای این قانون را از تک‌تک مدیران مدارس و نهادهای خیریه پیگیری می‌کرد ولی با ‌توسعه‌ ناگهانی مدارس و ناتوانی ستاد در پیگیری از مدارس، به نظر می‌رسد اجرای این قانون به سلیقه‌ و توان هر مدرسه وابسته شده ‌است.

***

مطالب ذکر شده در بالا به همراه برخی عوامل دیگر منجر به افت شدید در کیفیت مدارس سمپاد و از بین رفتن هویت مدارس موفق سابق شده ‌است. درنهایت این امر در کنار قدرت گرفتن برخی مدارس غیردولتی انتفاعی منجر به آن خواهد که معلمان برجسته و دانش‌آموزان مستعد و تیزهوش به مدارس غیردولتی مذکور مهاجرت کنند که این اتفاق به‌منزله مرگ خاموشی برای سمپاد است. همچنین سرنوشت یکی از بزرگ‌ترین سرمایه‌های کشور یعنی همین دانش‌آموزان به دست بخش خصوصی‌ای خواهد افتاد که نظارت خاصی بر روی آن نیست و اغلب دغدغه‌ای جز تأمین منافع خود ندارد.

 

پی نوشت:

[۱]. در هیئت امنا این قاعده تصویب شد که شرط لازم برای تأسیس مدرسه استعدادهای درخشان در یک شهر، وجود بیش از ۰۰۰۷ دانش آموز در پایه پنجم آن شهر است.

[۲]. در یک نظام آموزشی پیشرفته می‌توان با صرف هزینه‌های بالا و به‌کارگیری نیروی‌ انسانی بسیار زبده از این اتفاق جلوگیری کرد. در این گونه نظام‌ها نسبت تعداد دانش‌آموزان به تعداد معلم بسیار کم و برنامه درسی به شکلی است که گویی برنامه درسی هر فرد با دیگری متفاوت است.

[۳]. تقریباً مشابه انتخاب رشته – دانشگاه در کنکور سراسری

[۴]. به خاطر مسائل تربیتی و اجرایی، عملاً امکان ارائه چند برنامه غنی شده نیز ممکن نیست.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید: