۲۹ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۱۴:۰۰
پرونده تخصصی «سمپادی که نیست ...»/9

افزایش مدارس سمپاد در راستای عدالت آموزشی بود

در طی روند رو به رشد سمپاد، زمزمه‌های گوناگونی در فضای جامعه پیچید که همه حاکی از نارضایتی صاحبان مدارس غیردولتی بود. ایشان با مطرح کردن عناوین عامه‌پسندی نظیر «آب بستن به آبگوشت تیزهوشان» و «افت کیفیت، دستاورد افزایش کمیت» تلاش کردند زخمی را که از کساد شدن بازار مدارسشان خورده بودند، التیام بخشند.

به گزارش عیارآنلاین، خانم مهری سویزی، اولین سکان‌دار نهاد جدیدالتأسیس «مرکز ملی پرورش استعدادهای درخشان و دانش‌پژوهان جوان» بودند. تحولاتی نظیر ادغام «سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان» و «باشگاه دانش‌پژوهان جوان»، افزایش بیش از دو برابری تعداد مدارس استعدادهای درخشان و استانی شدن طراحی آزمون ورودی مدارس استعدادهای درخشان، اگر چه توسط ایشان رخ نداده‌اند، اما در دوران زمامداری ایشان همچنان استمرار یافتند. از این رو به سراغشان رفتیم تا ارزیابی ایشان از این سیاست‌ها را جویا شویم.

یکی از تحولات مهم سمپاد که قبل از آغاز مدیریت شما صورت گرفت، ادغام آن با باشگاه دانش‌پژوهان جوان مبتنی بر مصوبۀ سال ۱۳۸۹ شورای عالی اداری بود که به‌موجب آن، هیئت امنای این دو نهاد ملغی شد و سمپاد از سطح سازمان به مرکز تغییر یافت. ارزیابی شما از این تغییر چیست؟

اگرچه ادغام سازمان سمپاد و باشگاه دانش‌پژوهان جوان با هدف وحدت رویه و تقویت زیرساخت نخبگانی کشور در سال ۸۹ یک تصمیم و تفکر خوبی بود، ولی در عمل، سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی به میزان لازم، شورای سیاست‌گذاری و ساختار جدید مورد نیاز مرکز را پشتیبانی نکرد.

با این حال در دوره مدیریتی بنده از ۲۱/۲/۱۳۹۰ لغایت ۸/۱۰/۱۳۹۲، به‌صورت شانه به شانه، هم باشگاه دانش‌پژوهان جوان تقویت شد و هم توسعه و تقویت مدارس سمپاد در دستور کار قرار گرفت؛ به طوری که رکورد طلاهای جهانی پس از ۲۷ سال هم تکرار و هم ترفیع یافت، تعداد مناطق و شهرهای دارای مدارس سمپاد از ۹۲ به ۲۰۶ شهر و منطقه افزایش یافت و رتبه‌های اول تا چهلم کنکور در پنج گروه آزمایشی تا رکورد ۷۳ درصد، از آنِ سمپاد شد. این‌ها یعنی: کاهش سلطنت و دیکتاتوری مدارس غیردولتی، توجه به استعدادهای برجسته و بکر در مناطق محروم، پشتیبانی از دانش‌پژوهان نوجوان و دانشمندان جوان کشور.

یکی از تحولات مهم سمپاد که در دوران مدیریت شما انجام شد، افزایش بیش از دو برابری تعداد مدارس و تعداد دانش‌آموزان تحت پوشش آن طی سال‌های ۸۸ تا ۹۲ بود. در این خصوص بفرمایید بر مبنای چه عواملی این سیاست اتخاذ شد؟ ارزیابی شما از نتایج اجرای آن چیست؟

بیان دلایل توسعه کمی مدارس سمپاد همراه با کیفیت‌بخشی علمی و فرهنگی از سال ۱۳۹۰ تا ۱۳۹۲ نیازمند بررسی تاریخی است. در سال ۱۳۵۷ که سال پیروزی انقلاب اسلامی بود، با توجه به جوّ اجتماعی پدید آمده مبنی بر پایان‌بخشی به خاص و سوگلی کردن یک قشر و میل شدید جامعه به یکسان کردن همه مردم،‌ زمزمه انحلال مدارس تیزهوشان بالا گرفت. در برابر این نگاه موجه از زاویه‌ی جوّ اجتماعیِ آن روز، کمتر کسی قادر به مقاومت یا مخالفت بود، ‌لیکن، دانشمند جوان جناب آقای دکتر محمد جواد باهنر در برابر انحلال مدارس تیزهوشان ایستاد و روشن‌بینانه و دلسوزانه گفت که این کشور به کسانی نیاز دارد که کادر علمی فردای جامعه باشند. ایشان گفت که ما نه تنها نباید این مدارس را منحل کنیم، بلکه باید زمینه تقویت آن را فراهم کنیم تا دانشمندان و نخبگانی تربیت یابند که مرعوب شرق و غرب نشوند و در خدمت پیشرفت کشور خود باشند.

این دفاع عالمانه شهید بزرگوار دکتر باهنر در آن مقطع، پشتیبان حفظ و نگهداشت مدارس تیزهوشان کشور قرار گرفت. تا اینکه در ۱۰ خرداد سال ۱۳۶۷، در زمانی که مقام معظم رهبری در کسوت رئیس جمهور مسئولیت شورای عالی انقلاب فرهنگی را بر عهده داشتند، در شورای عالی مصوب می‌شود که سازمان مدارس استعدادهای درخشان که تا آن روز، زیر نظر نخست وزیری فعالیت می‌کرد، به آموزش و پرورش متصل شود. همچنین در تیرماه همان سال، اساسنامه سازمان مدارس استعدادهای درخشان در شورای عالی انقلاب فرهنگی مطرح و تصویب می‌شود. همین حمایت‌های مجدانه، رونق مدارس سمپاد را در پی داشت، به طوری که در سال ۱۳۶۷ که این سازمان ۲ هزار و ۵۰۰ دانش‌آموز در ۱۸ مرکز داشت، مهرماه سال ۱۳۶۸ را با ۱۰۰ درصد افزایش یعنی با ۵ هزار دانش‌آموز آغاز می‌کند.

دقیقاً بعد از دوره ریاست جمهوری مقام معظم رهبری و آغاز به کار دولت سازندگی، به‌ویژه بعد از طرح و تصویب قانون مدارس غیرانتفاعی، روند رشد مدارس سمپاد به‌صورت محسوس کاهش می‌یابد، به طوری که روند رشد این مدارس از ۴۶ درصد به ۳۰ درصد و سپس به ۳ درصد و نهایتاً در سال ۱۳۸۲ به کمتر از یک درصد می‌رسد! این سیر نزولی رشد تعداد مدارس سمپاد در حالی از شیب ملایم به سقوط تبدیل می‌شود که درست در نقطه مقابل، دوران طلایی رشد و بلکه سلطنت مدارس غیرانتفاعی آغاز می‌شود.

چرا در شرایطی که پیشرفت و توسعه کشور در سایر بخش‌های علمی و آموزشی اعم از دانشگاه‌ها و مراکز آموزشی و پژوهشی در این دوره رو به افزایش است، در بخش مدارس سمپاد، نه تنها افزایش روند رشد را نمی‌بینیم، بلکه با کاهش شدید و قابل تأمل آن مواجهیم. این در حالی است که در این سال‌ها، روند جمعیت دانش‌آموزی رو به رشد بود و جمعیت آن به ۱۹ میلیون دانش‌آموز می‌رسید.

با هر نظام معیاری که تعداد و فراوانی استعدادهای درخشان در منحنی طبیعی رشد را بسنجیم و تخمین بزنیم، می‌بینیم روند رشد مدارس سمپاد باید روندی غیر از آنچه انجام شد، می‌داشت. اگر ملاک متولیان معیار حداقلی ۳٫۵ درصد از مردم هر جامعه یعنی افراد دارای بهره هوشی ۱۳۶ الی ۱۴۶ باشد، با همین معیار، تعداد دانش‌آموزان استعدادهای درخشان مقاطع مختلف در جامعه دیروز با ۱۹ میلیون دانش‌آموز، ۶۶۵ هزار نفر و در جامعه امروز با ۱۲٫۵ میلیون دانش‌آموز، ۴۳۰ هزار نفر خواهد بود[۱]!

حال با این آمار انکارناپذیر، متولیان کاهش نرخ رشد مدارس سمپاد، در برابر نادیده گرفتن این حق طبیعی نسل جوان، خانواده‌ها و آینده علمی کشور چه پاسخی خواهند داشت؟!

احتیاج استعدادهای درخشان و پراکندگی آن‌ها در سراسر کشور از یک سو و اشتیاق والدین آن‌ها از سوی دیگر و همچنین نیاز به تربیت چنین سرمایه‌هایی برای حفظ و تقویت استقلال و اقتدار علمی کشور، همه و همه تا سال ۸۲ بی‌پاسخ و یا بدون پاسخ مناسب ماند.

تعداد مدارس سمپاد از سال ۱۳۸۴ مسیر رو به رشد را در پیش گرفت به طوری که از ۴۲ هزار و ۷۰۰ دانش‌آموز در ۲۲۱ واحد آموزشی در سال ۱۳۸۴، به ۶۵ هزار و ۹۰۰ دانش‌آموز در ۳۵۵ واحد آموزشی تا سال ۱۳۸۹ افزایش یافت. در ادامه این رشد، پوشش مرکز به ۸۹ هزار دانش‌آموز در ۴۳۹ واحد آموزشی در سال ۱۳۹۰ و بعداً به ۱۴۸ هزار نفر در ۶۶۲ واحد آموزشی در سال ۱۳۹۲ رسید.

البته در طی این روند رو به رشد، زمزمه‌های گوناگونی در فضای جامعه پیچید که همه حاکی از نارضایتی صاحبان مدارس غیردولتی بود. ایشان با مطرح کردن عناوین عامه‌پسندی نظیر «مگر این‌قدر تیزهوش داریم»، «آب بستن به آبگوشت تیزهوشان» و «افت کیفیت، دستاورد افزایش کمیت» تلاش کردند تا زخمی را که از کساد شدن بازار مدارسشان خورده بودند، با حمله به مدارس سمپاد  التیام بخشند. این در حالی بود که توسعه مدارس سمپاد بسیار کمتر از میزان تخمین علمی تعداد تیزهوش در یک جامعه طبیعی بود.

در مجموع باید گفت افزایش مدارس سمپاد در راستای عدالت آموزشی بود، زیرا سال‌ها استعدادهای درخشان فقط در شهرهای بزرگ دیده می‌شدند و عملاً این مدارس در خدمت خانواده‌های برخوردار قرار گرفته بود، در حالی که دانش‌آموزان شهرهای کوچک و مناطق محروم برای ادامه تحصیل در مدارس استعدادهای درخشان، مجبور به پذیرش دشواری‌های بسیار برای رفت و آمد به شهرهای بزرگ بودند.

استانی شدن طراحی آزمون ورودی مدارس استعدادهای درخشان از دیگر تغییراتی بود که قبل از دوران مدیریت جنابعالی انجام شده بود که در دوره شما نیز ادامه یافت. در سال‌های اخیر این آزمون‌ها مجدداً به‌صورت ملی طراحی می‌شود. ارزیابی شما از این تغییرات چیست؟

موضوع برگزاری استانی آزمون‌های سمپاد، راهکاری برای برون‌رفتِ از آن غائله فراموش نشدنی بود که در خصوص اِشکال و ابطال آزمون در زمان آقای دکتر اژه‌ای پدید آمد که حتی منجر به تغییرات مدیریتی شد.

علاوه بر این، در راستای کاهش تمرکز و ارتقای تفویض اختیار و اعتماد به استان‌ها و عدالت‌ورزی در استعدادیابی دانش‌آموزان، به‌ویژه در مناطق محروم، طراحی آزمون‌های سمپاد استانی شد. وقتی بنده در اردیبهشت ۹۰، عهده‌دار مسئولیت شدم، برای رفع کاستی‌ها و اشکالات آن هم در جهت «صلابت علمی» و «سلامت اجرایی» آزمون‌ها، نهایت دقت و نظارت صورت گرفت تا این تفکر استانی شدن، با آفات کمتری مواجه شود. همانطور که فرمودید این روش در دوره مدیریت جدید مجدداً متمرکز شد که به دلیل تعداد بالای داوطلبان و محتوا و روش آزمون، فاقد پتانسیل روان‌شناختی و کشف خلاقیت است و لذا تأمین کننده اهداف استعدادیابی نخواهد بود.

در پایان اگر نکته‌ای تکمیلی دارید، بفرمایید.

با توجه به اهمیت موضوع توسعه تعداد مدارس، چند نکته اساسی دیگر نیز وجود دارد که جلوی هر نوع جوسازی غیرعلمی را می‌گیرد و اهل انصاف و منطق را به همراهی دعوت می‌کند که بنده فهرست‌وار عرض می‌کنم؛

الف) موضوع توسعه مدارس سمپاد بر این اساس بوده است که از مردم هر جامعه طبیعی، ۳ درصد تیزهوش‌اند؛ ب) عمده توسعه مدارس استعدادهای درخشان در شهرها و مناطقی بوده که از آموزش باکیفیت محروم بوده و هرگز چنین مدارسی را نداشته‌اند، به طوری که در کل کشور، ۹۲ شهر و منطقه در سال ۱۳۸۸ دارای مدرسه سمپاد بودند و در سال ۹۲، ۲۰۶ شهر و منطقه دارای مدرسه سمپاد شدند؛ ج) سهم‌دهی عملی به تمام بخش‌ها و شهرهای کشور از کاروان فردای دانشمندان جوان کشور، دستاورد دیگری از توسعه مدارس سمپاد است ؛ د) گواه دیگر، نتایج کنکور سراسری است که آزمونی استاندارد و مجری آن خارج از وزارت آموزش و پرورش است. از ۴۰ نفر اول پنج گروه آزمایشی، ۷۳ درصد دانش‌آموز مدارس سمپاد بوده‌اند؛ ه) نتایج المپیادها در سطح ملی و جهانی نیز مؤید حضور ۷۰ درصدی سمپادی‌ها در نتایج ملی و جهانی هستند؛ و) رکورد کسب ۱۲ مدال طلای جهان توسط دانش‌آموزان ایرانی به دلیل امکان غربالگری علمی در تعداد بیشتری از استعدادهای برتر؛ ز) ایجاد فضای رقابتی بین مدارس غیردولتی و مدارس دولتی سمپاد، در کل به نفع جریان کیفیت‌بخشی آموزشی کشور بوده است.

به‌رغم این دلایل، اگر تصمیم مدیریتی برای کاهش مدارس سمپاد گرفته شود، این یک حرکت ارتجاعی و واپسگرایانه خواهد بود، زیرا هر یک چراغی که از مدارس سمپاد خاموش شود، چند چراغ از مدارس غیردولتی روشن خواهد شد، آن هم نه بر اساس یک رقابت طبیعی، بلکه بر اساس ایجاد انحصار و انحصار مرگ کیفیت را به همراه خواهد داشت.

قطعاً این نحو نگاه، به مصالح فردای کشور ما که امروز قدرتمندانه، آپارتاید علمی و تحمیلی جهان سلطه را شکسته است، نخواهد بود. امروز آپارتاید علمی آمریکا که تعیین می‌کند کدام کشور در باشگاه فن‌آوری‌های نوین – از انرژی هسته‌ای تا سلول‌های بنیادی – قرار بگیرد، با حضور همین دانشمندان جوانِ باایمان و باغیرت ملی شکسته‌ شده است. چون رشد کمی و کیفی مدارس سمپاد، زیرساخت اصلی جریان نخبگانی کشور است، قطعاً کاهش این مدارس، تصمیمی تبسم‌آور بر لبان دشمنان این سرزمین خواهد بود که بار دیگر باید مورد غور و مداقه اهل فن و دلسوزان جامعه قرار گیرد.

************************************************

پی‌نوشت:

[۱]. لازم به ذکر است، با توجه به اینکه مدارس استعدادهای درخشان در مقطع دبیرستان دایر است، این درصدها باید به‌جای جمعیت کل دانش‌آموزی، در جمعیت دانش‌آموزان دبیرستانی ضرب شود تا بتوان آن را با جمعیت تحت پوشش کنونی سمپاد مقایسه نمود  (تدوین کنندگان پرونده).

تلگر

چهره‌

دیدگاه تازه‌ای بنویسید: