پرونده تخصصی «سمپادی که نیست ...»/7

هیئت امنا باید واقعی باشد

مشکل هیئت امنا این بود که اعضای آن به قدری عالی‌رتبه بودند که در جلسات حضور پیدا نمی‌کردند و نماینده می‌فرستادند؛ نماینده هم هیچ وقت کار فرد اصلی را نمی‌کند. هیئت امنا باید واقعی باشد و چند بار در سال بتوانند جلسه بگذارند و مسائل کلان در آن مطرح شود.

به گزارش عیارآنلاین، سال‌های ۱۳۸۷ تا ۱۳۹۰ را می‌توان پرفراز و نشیب‌ترین زمان حیات سمپاد دانست؛ برهه‌ای که طی آن هیئت امنای «سازمان» ملغی و به مرکزی ذیل وزارت آموزش و پرورش تبدیل شد، ریاست آن سه مرتبه دست به دست شد، آزمون ورودی مدارس استانی گردید و توسعه کمّی مدارس شتاب بی‌سابقه‌ای گرفت. برای ارائه تصویری از شرایط این بازه زمانی به سراغ دکتر ایمان افتخاری، یکی از اعضای سابق هیئت امنای سمپاد رفتیم.

ایشان فارغ‌التحصیل مدرسه علامه حلی تهران است و بعد از  تحصیل در دانشگاه‌های صنعتی شریف، پرینستون و هاروارد در رشته ریاضی، هم‌اکنون عضو هیئت علمی پژوهشگاه دانش‌های بنیادی IPM است.

بهعنوان مقدمه، توضیحی پیرامون نحوه حضورتان در هیئتامنای سمپاد بفرمایید؟

سال ۸۶، بنده به ایران برگشتم و از اواخر همان سال، در بنیاد ملی نخبگان مشغول فعالیت شدم. در آن زمان بنیاد تازه به سبک و سیاق جدید نزدیک شده بود. چند ماه بعد یعنی پاییز ۸۷، حکم عضویتم در هیئت امنای سمپاد ابلاغ شد. با این ابلاغ، من به یک معنی نماینده فارغ‌التحصیلان سمپاد شدم.

در مدت حضور من در هیئت امنا، یکی دو جلسه در دوره مدیریت آقای اژه‌ای برگزار شد و یکی دو جلسه در دوره آقای دکتر اعتمادی و شاید یک جلسه بعد از ایشان. بعد هم که هیئت امنا منحل شد.

زمانی که وارد هیئت امنا شدید، ارزیابی شما از وضعیت سمپاد چگونه بود؟

وقتی وارد ماجرای سمپاد شدم، نقاط ضعف و قوتی در مدیریت آقای اژه‌ای می‌دیدم. این نقاط ضعف شاید از این جهت بود که با ایده‌آل ذهنی من هماهنگی نداشت؛ هر چند شاید این ایده‌آل قابل اجرا نبود. از جمله دغدغه‌های من این بود که بخش تربیتی در سمپاد پررنگ‌تر شود.

به نظرم اینکه نظام تربیتی می‌تواند باعث پیشرفت شود، در سمپاد پررنگ نبود؛ نگاه این بود اگر این استعدادها به معنای تکنیکی و علمی بتوانند متخصص شوند، این یک قدم مثبتی برای کشور است. من این موضع را کافی نمی‌دانستم، کما اینکه در بعضی مدارس سمپاد هم همین طور بود. مثلاً من خیلی از نگاه‌های اعتقادی‌ام را از مدرسه علامه حلی داشتم. ما خیلی از اعتقادات مذهبی، تعهدی و تربیتی را تحت تأثیر معلمان مدرسه به دست آوردیم و وظایف خود در قبال جامعه را همان‌جا فهم کردیم. فکر می‌کردم هر چه قدر این وجه تربیتی بسط پیدا کند، ارزشمند است، ولو اینکه از یک مدرسه برسد به دو مدرسه.

نقطه ضعف دیگر، شکاف آموزشی است. به نظرم از جهات آموزشی وضعیت مدارس تهران با شهرستان‌ها متفاوت بود. من بزرگ‌ترین علت این مشکلات را نیروی انسانی می‌دانم، چون وقتی شما می‌خواهید یک کار تربیتی بزرگ انجام دهید، اول باید معلمش را داشته باشید.

ظاهراً اولین اتفاق مهم بعد از حضور شما در هیئت امنا، تغییر آقای اژهای بود؟

بله! در مورد حضور من در هیئت امنا، آقای اژه‌ای به بنده لطف داشتند، اما حتماً می‌دانستند که جوانی به سن و سال من قطعاً نمی‌تواند حمایت‌های لازم از سمپاد را داشته باشد که در عمل هم‌همین‌طور شد. ظرف مدت کوتاهی، مدیریت سمپاد تغییر کرد. طبق اساسنامه، تعیین رئیس جدید سازمان باید با تائید هیئت امنا اتفاق می‌افتاد که چنین نشد؛ به عبارت دیگر این موضوع باید در جلسات هیئت امنا مطرح می‌شد، اما بنده مطمئنم که هیچ جلسه‌ای در مورد این قضیه تشکیل نشد و بنده هم هیچ رأیی در این موضوع ندادم؛ اگر چه ممکن است که اکثریتی از اعضا امضا کرده باشند. نظر دکتر اژه‌ای هم این بود که به هر حال برنامه‌ای بوده که پیش آمده است، باید در شرایط فعلی کاری کرد که سازمان حفظ شود.

در دوره مدیریت دکتر اعتمادی هم به جهت اینکه در بعضی موضوعات همفکر بودیم، عضویتم در هیئت امنا ادامه داشت و در حدود یک سال، جلسات برنامه راهبردی سمپاد را اداره می‌کردم؛ اما عملاً قبل از اینکه برنامه راهبردی سمپاد به اجرا برسد، دکتر اعتمادی نیز از سمپاد رفتند.

ظاهراً آقای اعتمادی با تغییر وزیر وقت، استعفا میدهند. از علت استعفای ایشان اطلاع دارید؟

این‌طور که در خاطرم است، با تغییر وزیر و رأی اعتماد مجلس به آقای حاجی بابایی، دکتر اعتمادی یک جلسه با ایشان صحبت کردند و گویا به این نتیجه رسیدند که نمی‌توانند با ایشان کار کنند و لذا مسئولیت سمپاد را تحویل دادند.

این تغییر تأثیر بسیاری در سمپاد گذاشت. عده‌ای بودند که وقتی آقای اژه‌ای رفتند، آن‌ها هم رها کردند و رفتند. بعد از دکتر اعتمادی، عده‌ای که پای حمایت ایشان ایستاده بودند، خیلی عصبانی شدند. این‌ها استدلالشان این بود که اگر آقای اعتمادی نمی‌خواستند با وجود ناملایمات کار کنند، از اول نباید این کار را عهده‌دار می‌شدند، چون به خاطر وجهه علمی ایشان خیلی از فارغ‌التحصیلان سمپاد ساکت نشستند. البته دکتر اعتمادی هم دلایل خودشان را داشتند، از جمله اینکه در جهت‌گیری با وزیر وقت آموزش و پرورش، آقای علی احمدی، اشتراکاتی داشتند و با همین پشتوانه این وظیفه را پذیرفته بودند. این در حالی بود که به اعتقاد ایشان کار کردن با آقای حاجی بابایی سخت بود. به هر حال حتی با چنین استدلال‌هایی هم ناراحتی پیش آمده از بین نرفت.

بعد از رفتن آقای اعتمادی وضعیت سمپاد چه شد؟

بعد از رفتن دکتر اعتمادی، یک مدتی سازمان کلاً رها بود و حتی فردی که بتواند چک‌ها را امضا کند، وجود نداشت! هنگامی که می‌خواستند آقای غفاری را به‌عنوان رئیس جدید سمپاد انتخاب کنند، وزیر وقت یک شب با من تماس گرفتند و گفتند: «ما تصمیم گرفته‌ایم که ایشان را به ریاست سمپاد منصوب کنیم. فردا هم جلسه معارفه است». بنده هم یک ساعت مهلت گرفتم و در حد وسع، با افراد مختلف مشورت کردم. نظر همه این بود که «اگر بگویید پشت آقای غفاری نماز بخوانید، ما می‌خوانیم، ولی برای مدیریت سمپاد اصلاً مناسب نیستند».

یک ساعت بعدش تماس گرفتم و گفتم: «مخالفم! اگر هیئت امنا هست، باید جلسه بگذارد و صحبت کنیم». وزیر هم در پاسخ گفتند که «این تماس برای گرفتن نظر شما نبوده و ما نیازی به نظر مثبت شما نداشتیم؛ فقط می‌خواستیم حرمت شما حفظ شود!».

از جلسه هیئت امنای دوره ریاست آقای غفاری موردی خاطرتان هست؟

جلسه هیئت امنا در دوره آقای غفاری خیلی سبک عجیبی داشت، مثلاً علاوه بر آقای حاجی بابایی، یکسری از افراد هم آمده بودند که ربطی به جلسه نداشتند، در نتیجه تعداد نمایندگان آموزش و پرورش زیاد شده بود. خانم دکتر سلطان‌خواه [۱] خیلی دیر آمدند. دکتر اعتمادی[۲]  هم اصلاً نیامدند.

سطح مباحث در آن جلسه پایین بود. موضوع جلسه، استانی کردن امتحانات بود. معاون متوسطه وزارتخانه نسبت به امتحانات ورودی سمپاد ایراداتی را مطرح کردند که نشان می‌داد نسبت به سمپاد و جلسه فهم درستی ندارند. الآن هم به یاد صحبت‌های آن جلسه می‌افتم، عصبانی می‌شوم. در آن جلسه بارها گفتم: «این گروهی که سؤالات سمپاد را طراحی می‌کنند‌، سرمایه ملی‌اند؛ شما نمی‌توانید این‌ها را جایگزین کنید». یکی از معلمان قدیمی که در طراحی سؤالات نقش داشتند هم خیلی صحبت کردند که این کار را نکنید. با این حال آخرش آقای حاجی بابایی گفتند: «شما یک چیزهایی را نمی‌فهمید! الآن که امتحانات متمرکز برگزار می‌شود، به خاطر یک مشکل کوچک من تا پای استیضاح مجلس می‌روم! موضوع سمپاد می‌شود موضوع آموزش و پرورش. سمپاد هم که تا کنون سر هیچ موضوعی کوتاه نیامده است؛ اما اگر امتحانات استانی باشد و مشکلی پیش بیاید، فرماندار و استاندار و رئیس آموزش و پرورش، خودشان موضوع را بالاخره به طریقی حل می‌کنند».

در آخر برای این مسئله در هیئت امنا رأی گیری صورت گرفت؟

نه! اصلاً! البته سابقه داشت که در مواردی، رأی‌گیری نکنیم و موضوع با گفت و گو حل می‌شد. در چنین جلساتی اعضای جلسه و چینش آن‌ها مهم است. مثلاً با آمدن کسانی که عضو جلسه نیستند، عملاً جوّ جلسه به نحو دیگری تنظیم می‌شود.

اولین جلسه هیئت امنا در زمان آقای اژه‌ای هم همین طور جلسه چیده شده بود. افرادی را آورده بودند که به آقای دکتر اژه‌ای حمله کنند، به اسم اینکه ما می‌خواهیم موضوعاتی را مطرح کنیم. خاطرم است یکی از مدیرکل‌ها نهایتاً مشکلش با سمپاد این بود که بچه‌اش قبول نشده است!

در آموزش و پرورش فضای علیه سمپاد باسابقه و خیلی عمیق است. بدنه آموزش و پرورش نسبت به سمپاد یک نگاه منفی دارند که ترجیح می‌دهند کلاً این مدارس جمع شود؛ چنین نگاهی صریحاً هم گفته شده است.

به نظر شما علل مخالفت وزارت آموزش و پرورش با سمپاد چیست؟

مجموعه وزارت آموزش و پرورش با سمپاد میانه خوبی نداشتند، با این نگاه که امکانات خاصی متوجه سمپاد است. نوع تعامل دکتر اژه‌ای با آن‌ها، غرور تعدادی از فارغ‌التحصیلان سمپاد و دلایلی از این دست هم در تشدید این نگرش منفی مؤثر بوده است.

بنا به تجربه من، وقتی یک تلقی منفی بین یک جمع صدنفره وجود دارد، این‌ها مدام با هم صحبت می‌کنند و این تلقی منفی بزرگنمایی و تشدید می‌شود و نهایتاً به یک مسئله غیرقابل حل تبدیل می‌گردد.

به هر حال چنین نگرشی وجود داشته و با ایجاد و توسعه مدارس غیرانتفاعی تشدید شد. تا یک زمانی که مدارس سمپاد خودشان را از مدارس غیرانتفاعی خیلی بالاتر می‌دانستند، ولی آرام‌آرام با قدرتمند شدن مدارس غیرانتفاعی و ضعیف شدن سمپاد، مدارس غیرانتفاعی عرصه عرض اندام پیدا کردند. الآن در کشور به این توجه نمی‌شود که محیط آموزشی طراحی شود که بچه فقیر و غنی در کنار هم باشند؛ هر خانواده‌ای که دستش به دهانش برسد و از نظر تربیتی هم حساس باشد، ترجیح می‌دهد که بچه‌اش را به مدرسه غیرانتفاعی بفرستند. فضای این مدارس هم طوری است که بچه‌ها شناخت چندانی از مشکلات جامعه‌شان ندارند. تازه این مدارس در تلاش‌اند تا رقبای قوی دولتی خود را به بهانه‌هایی مثل عدالت آموزشی حذف کنند که در همین راستا مدارس نمونه مردمی حذف شدند. بر اساس چنین منطقی، اگر کسی که توانایی بیشتری دارد، آموزش بیشتری ببیند، عدالت آموزشی به هم می‌ریزد! ولی اگر به کسی که پول بیشتری دارد، بیشتر درس بدهی، عدالت آموزشی مشکلی پیدا نمی‌کند!

سمپاد در این مناقشهها، از خودش دفاعی نکرده است؟

من در حرف‌هایم اشاره کردم که شاید دکتر اژه‌ای می‌توانستند بهتر تعامل کنند، ولی واقعیت این است که موضوع به این راحتی‌ها هم نیست. در جلسات هیئت امنا تلاشم را کردم که از مدارس سمپاد دفاع کنم، مثلاً در جلسات هیئت امنا که نشسته بودم، بلندبلند می‌گفتم که «هر چه از اعتقادات دارم، از این مدارس است» و همین‌ها می‌گفتند: «مدرسه لائیک‌پرور علامه حلی!».

به نظرم چنین جمعی را نمی‌شود به راحتی توجیه کرد. به هر حال این نگاه‌ها اثر خودش را گذاشت و از طرف دیگر هم منافع اقتصادی مدارس غیرانتفاعی مؤثر واقع شد. نتیجه تصمیم بر اساس چنین نگرش‌هایی، تضعیف مدارس سمپاد بود.

با توجه به شرایط موجود، برای اصلاح ساختار کنونی سمپاد چه پیشنهادی را مناسب میدانید؟

یک نکته مربوط به ساختار هیئت امنا است. در این مدت، فعالیت هیئت‌امنا به چند جلسه سالانه منحصر شده بود. تنها کار هیئت امنا هم تصمیم‌گیری در مورد انتخاب رئیس سازمان بود که این کار را هم نمی‌کرد. به نظرم مشکل هیئت امنا این بود که اعضای آن به قدری عالی‌رتبه بودند که در جلسات حضور پیدا نمی‌کردند و نماینده می‌فرستادند؛ نماینده هم هیچ وقت کار فرد اصلی را نمی‌کند. هیئت امنا باید واقعی باشد و چند بار در سال بتوانند جلسه بگذارند و مسائل کلان در آن مطرح شود.

نکته مهم دیگر این است که برای سمپاد، الگوی سازمانی مناسب‌تر بود. از تضاد منافعی که مدارس غیرانتفاعی و مدارس سمپاد پیدا کردند، چنین بر می‌آید که استقلال نسبی سازمان سمپاد مهم است و اینکه این سازمان با یک مأموریت ملی مطرح باشد. البته ملی بودن یک موضوع با تغییر اسم نیست. در حال حاضر مرکزی که مدارس سمپاد ذیل آن قرار می‌گیرند، در مجموعه وزارت آموزش و پرورش اختیارات و بودجه مستقل چندانی ندارند. باید یک مجموعه‌ای مستقل باشد و هر وقت که مشکلی دارد، بتوانند بودجه‌ای به آن بدهند.

من فکر می‌کنم که احیای سازمان قدم مهمی است، ولی الآن هم اگر این اتفاق بیافتد، هنوز این مسئله هست که چه کسی می‌خواهد پای این مجموعه بایستاد و با ثبات مدیریتی، ده سال پانزده سال به‌طور پیوسته و یکنواخت مجموعه را اداره کند. وقتی مدیریت‌ها یک‌ساله و دوساله می‌شود، باید گفت عملاً موضوع از دست رفته است.

*************************************************

پی‌نوشت:

[۱]. معاونت وقت علم و فناوری رئیس جمهور و ریاست وقت بنیاد ملی نخبگان

[۲]. در آن زمان ایشان عضو حقیقی هیئت امنا بودند.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید: