۲۶ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۱۰:۴۰
پرونده تخصصی «سمپادی که نیست ...»/6

سمپاد؛ از احیاء تا انحلال / قسمت دوم

مصوبه شورای عالی اداری را برای ادغام باشگاه دانش‌پژوهان جوان و سمپاد گرفتند و گفتند: «قصد ارتقاء استعدادهای درخشان را داریم»؛ اما در واقع دو سازمان هیئت امنایی که وزیر صاحب اختیار آن نبود، تبدیل به مرکزی شدند که رئیس آن از طرف وزیر تعیین می‌شد و بودجه و برنامه مستقل نیز نداشت.

به گزارش عیارآنلاین، برای اطلاع از فراز و نشیب‌های سمپاد پس از احیای آن  به سراغ آقای رضا گلشن مهرجردی رفتیم. ایشان خود از فارغ‌التحصیلان مدارس استعدادهای درخشان است، سابقه سال‌ها فعالیت به‌عنوان دبیر و معلم راهنما در مدارس سازمان را در کارنامه دارد و از سال ۱۳۸۱ نیز در ستاد سازمان مشغول به کارشده است.

بخش اول این گفتگو را در مطلب «سمپاد؛ از احیاء تا انحلال / قسمت اول» آمده است. بخش دوم آن در ادامه، قابل مطالعه است:

چرا آقای اژه‌ای برکنار شدند و وضعیت پس از ایشان به چه صورت شد؟

ایشان به خاطر اختلافات با دولت برکنار شدند. چون سیستم سازمان به‌شدت متکی به سبک مدیریت شخصی آقای اژه‌ای بود، در معرض تهدید جدی قرار گرفت. ایراد اساسی این بود که در طول ۲۰ سال عمر سازمان، مصوبه‌ای از شورای عالی آموزش‌وپرورش نگرفتیم و اساسنامه مدارس را هم تدوین و تصویب نکردیم. این‌ها ناشی از این است که سازمان می‌توانست در خط ویژه حرکت کند، اما بالاخره یکجا آن شرایط برداشته می‌شد.

آقای اعتمادی که آمدند، نظرشان واگذاری کارهای اجرایی مجموعه و تبدیل آن به سازمان ستادی بود. ایشان می‌گفت: «سازمان سه کار می‌کند: سالی یک آزمون برگزار می‌کند که آن را بدهیم سازمان سنجش انجام بدهد؛ مدارس تهران را اداره می‌کند که آن را بدهیم به اداره کل استان و چند مسابقه ازجمله مسابقه قرآنی برگزار می‌کند که آن را هم بدهیم به آموزش‌وپرورش تا انجام دهد». خلاصه در این دوره، کارهای اجرایی تا حدی تعطیل شدند و سعی بر این بود که کارهای ستادی پیگیری شود.

ایشان یک شورای برنامه‌ریزی راهبردی هم راه انداخت و تلاش کرد یک برنامه استراتژیک برای مجموعه بنویسد، گرچه عمر مدیریتی ایشان به‌اندازه‌ای نبود که بتواند برنامه‌اش را در هیئت‌امنا تصویب کند. به دلیل همین کوتاه بودن دوره مدیریت ایشان، ایده‌ها به ثمردهی نرسید و بیشتر در سیستم آشفتگی ایجاد کرد.

مهرماه ۸۸، آقای اعتمادی مدارس شهر تهران را به اداره کل تهران واگذار کرد و تازه آن موقع تهرانی‌ها فهمیدند که تجمیع یعنی چه و مقاله آقای امیرخانی نیز همان سال نوشته شد، بااینکه تجمیع در کشور در سال ۸۱ رخ‌داده بود.

اوضاع سمپاد در زمان وزارت آقای حاجی بابایی چطور پیش رفت؟

ابتدای وزارت ایشان، آقای غفاری رئیس شدند که عملاً دخالت زیادی در کار سازمان نداشتند و بیشتر حرف وزیر پیش می‌رفت. انتصاب آقای غفاری نیز بدون موافقت هیئت‌امنا صورت گرفته بود که مشکلات زیادی را ایجاد کرد. بنده دریکی از جلسات که با آقای غفاری داشتم، نقد بسیار تندی به وزیر کردم و گفتم که کارهای ایشان در قبال استعدادهای درخشان بسیار غلط است. مثلاً یکی از انتقادهایم، انتقال ساختمان مدارس بود که طبق اساسنامه دخل و تصرف در اموال هیئت‌امنا محسوب می‌شود. ایشان در جواب گفتند: «تا زمانی که من هستم، نمی‌گذارم کسی وزیر را خفیف کند». در زمان ایشان بااراده آقای حاجی بابایی طرح توسعه کمّی پرشتاب مدارس سمپاد شروع شد.

در زمستان ۸۹ ، آقای حاجی بابایی مصوبه شورای عالی اداری را برای ادغام باشگاه دانش‌پژوهان جوان و سمپاد گرفتند و گفتند: «قصد ارتقاء استعدادهای درخشان را داریم»؛ اما درواقع دو سازمان هیئت‌امنایی که وزیر صاحب‌اختیار آن نبود (سمپاد و باشگاه دانش‌پژوهان)، تبدیل به مرکزی شدند که رئیس آن از طرف وزیر تعیین می‌شد و بودجه و برنامه مستقل نیز نداشت. تبدیل سازمان هیئت‌امنایی به یک مرکز تحت نظر وزیر که باید مجری نظرات وزیر باشد، تنزل استعدادهای درخشان بود و نه ارتقای آن.

این تحول ساختاری، به لحاظ حقوقی هم‌محل ابهام است؛ اینکه آیا اصلاً وزارتخانه و شورای عالی اداری اجازه این کار را داشت یا نه. این دو مجموعه‌ای که در هم ادغام شدند، در هنگام تأسیس هر دو مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی را داشتند، ولی هیئت‌امنای هر دو نهاد بدون اطلاع شورا منحل شد. البته انحلال هیئت‌امنا در مصوبه  تصریح نشده بود، فقط چون ساختار جدید «مرکز» بود و مرکز در تعریف اداری تعبیر واحدی بین اداره کل و معاونت وابسته به وزاتخانه است، این تلقی مطرح شد که هیئت‌امنا حذف گردد.

به نظر می‌رسد وزیر از اینکه یک مجموعه دیگری در کارش چون‌وچرا بکند، خوشش نمی‌آمد و در نگاه خوش‌بینانه ایشان با همان نگاه احیای عزت فرهنگیان نمی‌خواستند وزارت علوم یا صداوسیما که عضو هیئت‌امنا بودند، در کار دخالت داشته باشند.

به بحث توسعه کمی گسترده مدارس تیزهوشان اشاره کردید. چطور این امر رخ داد و چه نتیجه‌ای در بر داشت؟

اردیبهشت‌ماه ۹۰، خانم سویزی به‌عنوان اولین رئیس مرکز منصوب شد. ایشان پیش‌تر مدیرکل امور بانوان وزارتخانه و مورد اعتماد وزیر بودند. ایشان بیشتر شخصیتی فرهنگی محسوب می‌شدند و در حوزه استعدادهای درخشان سررشته‌ای نداشتند. همچنین، گرفتاری‌ها و دل‌مشغولی‌های متنوعی داشتند و بنابراین تمرکزی در حوزه زیرمجموعه خود نداشتند.

در این زمان، آقای حاجی بابایی نه‌تنها در مورد استعداد درخشان، بلکه در مورد همه حوزه‌ها یعنی شاهد، نمونه دولتی و … نیز سیاست توسعه کمی را در پیش گرفت. ظاهراً ایشان می‌خواست در جهت احیای آبروی دستگاه تعلیم و تربیت در شاخه مدارس دولتی در مقابل مدارس غیردولتی قدم بردارد. در عمل، مدرسه‌ای که تا دیروز به آن «مدرسه دولتی» می‌گفتند، با همان معلم، ساختمان و تجهیزات، تابلوی آن را «استعداد درخشان» گذاشته شد و گفتند ۵ میلیون بدهید! اولیا هم گفتند خدا خیرتان بدهد که بچه‌هایمان را تیزهوش کردید! البته تلقی دیگری نیز وجود دارد که این کار از روی دشمنی صورت گرفته است، ولی ازنظر من کج‌فهمی و خطای کارشناسی برای رخ دادن آنچه روی داد، کافی بود.

در دولت فعلی وضعیت چگونه بوده و آیا تلاشی برای اصلاح وضعیت گذشته صورت گرفته است یا خیر؟

در دورهای که آقای فانی وزیر شدند، هنوز خانم سویزی مسئول بودند. ایشان در مورد احیای هیئت‌امنا به آقای فانی نامه نوشتند. ولی آقای فانی این موضوع را پیگیری نکردند، البته مخالفت صریح هم نکردند. آقای شجاعی هم که بعد از خانم سویزی آمدند بهطور مشخص راجع به همین موضوع با آقای فانی صحبت کردهاند، ولی هنوز نتیجهای حاصل نشده است.

دیدگاه تازه‌ای بنویسید: