۲۳ مهر ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۴۲
پرونده تخصصی «سمپادی که نیست ...»/2

مأموریت سمپاد؛ تربیت «طلایه‌داران»

نظریات برتر توسعه، عامل اصلی توسعه را «سرمایه انسانی» می‌دانند. در این نظریات «آنتروپنورها» یا به تعبیر دیگر «طلایه‌داران» به عنوان عامل اصلی توسعه معرفی می‌شوند. از این رو ماوریت «سازمان ملّی پرورش استعدادهای درخشان (سمپاد)» تربیت همین طلایه‌داران است.

سمپاد

به گزارش عیارآنلاین، پرونده تخصصی «سمپادی که نیست …» به بررسی دلایل تضعیف سمپاد پرداخته است. به منظور آشنایی مخاطبان با مأموریت سمپاد، در ادامه خلاصه‌ای از متن سخنرانی دکتر اعتمادی، رئیس اسبق «سازمان ملّی پرورش استعدادهای درخشان» در جمع مدیران مدارس استعدادهای درخشان در سال ۱۳۸۸ آمده است. این متن برای نخستین بار در نشریه شماره ۶۹ استعدادهای درخشان منتشر شده است.

صورت مسئله و سؤال اصلی ما این است که مأموریت سازمان ملّی پرورش استعدادهای درخشان و مدارسش چیست و فصل تمایز این مجموعه از بقیه مدارس – که آن‌ها هم مدارس خوبی هستند، بعضی‌هایشان مدارس خاص هستند، بعضی دولتی‌اند و بعضی‌هایشان هم غیردولتی هستند – کجاست؟ ما به دنبال چه هستیم و دیگران به دنبال چه؟ رسالت سازمان ما چیست؟ این موضوع برای خیلی از افراد مطرح است، هم در داخل آموزش و پرورش – که بعضاً نگاه نقاد دارند – و هم برای اولیا.

درباره این سازمان ملی، مهم‌ترین نکته این است که مأموریت آن، مأموریت یک بنگاه اقتصادی نیست؛ بلکه یک مأموریت ملّی است. این فصل افتراق ماست با خیلی از مدارس دیگر که مأموریت ملّی ندارند و حکومت، انتظارات ویژه‌ای برایشان تعریف نکرده‌ است.

اهداف مدارس غیرانتفاعی توسط موسسان آن‌ها تعیین می‌شود؛ یعنی یک مدرسه غیرانتفاعی بر اساس اینکه نظر موسسانش چه بوده، برای خودش هدف تعیین می‌کند؛ بنابراین، اگر چنین مدرسه‌ای بخواهد آدم‌های متدین تربیت کند، از بدو ورود، دانش‌آموزانی را انتخاب می‌کند که هم از نظر علمی خوب باشند و هم از نظر تدیّن؛ خانواده‌شان و صلاحیت‌هایشان را کنترل می‌کند و معلمان متناسب با این ماموریت را هم به کار می‌گیرد. دغدغه اصلی‌اش هم معلوم است که چیست؛ دیانت را فدای علم نمی‌کند. مشتریانشان هم کسانی خواهند بود که دلشان می‌خواهد بچه‌هایشان را جایی بگذارند که خیالشان از نظر تعلیم و تربیت و اخلاق راحت باشد.

مدارسی هم ایجاد می‌شوند برای اینکه علم را نشر بدهند. مشتریان این مدارس نیز آن‌هایی خواهند بود که آینده بچه‌هایشان را در این می‌بینند که در رشته‌ها و دانشگاه‌های بسیار خوب قبول شوند و خیالشان از آینده بچه‌هایشان راحت بشود.

در این بازار، مدارس سمپاد کجای کار هستند؟ برای برخی از مدارس سمپاد همچنان مشخص نیست که ما کجا هستیم. مثلاً بعضی کارهای برخی از مدارس ما بی‌شباهت به مدارس غیرانتفاعی نیست! در این مدارس، اولیا در هدایت برنامه درسی سهم بالایی دارند و مدرسه ما مطابق میل آن‌هاست. این رویکرد یعنی ما به نیاز یک مشتری محلی پاسخ می‌دهیم؛ این با مأموریت ما انطباق ندارد. صورت مسئله باید برای همه ما یکی بشود و همگی متمرکز بر مأموریتی بشویم که ملّی است.

برای تبیین مأموریت ملّی سازمان، از مفهوم «Entrepreneurship» در ادبیات مربوط به توسعه استفاده می‌کنم. صاحب‌نظران توسعه درباره اینکه عوامل مهم در توسعه کشور چیست، نظرات مختلفی دارند که این نظرات تبدیل به مکاتب مختلف توسعه شده‌اند. در ابتدا این مکاتب اغلب اقتصادی بودند، چون تأکید بر توسعه اقتصادی بود. ولی بعداً دیدند که توسعه اقتصادی به تنهایی پیش‌برنده نیست و توسعه در همه حوزه‌ها را مطرح کردند. الآن، خلاصه نظریات برتر توسعه این است که عامل اصلی توسعه، «سرمایه انسانی» است. در آموزش و پرورش، همه این را می‌دانند و پشتیبانش هستند.

در بحث سرمایه انسانی، این نظریات معتقدند که «آنتروپِنور»ها هستند که توسعه را راه می‌اندازند؛ یعنی ما اگر آموزش و پرورش و یا دانشگاه قوی ولی معمولی داشته باشیم، این‌ها منجر به توسعه نمی‌شود. البته این‌ها پایه‌های بسیار مناسبی برای توسعه است و بدون این‌ها اصلاً نمی‌شود توسعه را ایجاد کرد؛ اما توسعه «طلایه‌دار» می‌خواهد، پیشتاز می‌خواهد، راه‌انداز می‌خواهد، جلوبرنده می‌خواهد، راه‌برنده می‌خواهد، استمراردهنده می‌خواهد. امروز معتقدند که «طلایه‌داران» هستند که عوامل اصلی توسعه هستند، تحریک‌کننده‌ و پیش‌برنده توسعه هستند.

ترجمه من از «آنتروپنور»، «طلایه‌دار» است. در کشور ما به غلط و چون جز یک ترجمه نزدیک به فهم اقتصادی نداشتند، به ناچار این لفظ را به «کارآفرین» ترجمه کرده‌اند! معنی طلایه‌دار، کارآفرین نیست؛ ولی طلایه‌داران، کارآفرینی هم می‌کنند و کارآفرینی یکی از دستاوردهایشان است. کشور ما و هر جامعه‌ای به این‌ها احتیاج دارد؛ این فقط بحث ما نیست.

بر این اساس تعریفی که من از مأموریت سازمان سمپاد دارم، تربیت «آنتروپنور»ها یا همان «طلایه‌داران توسعه» است. این طلایه‌داران مأموریت ملّی دارند و قرار است آینده مملکت را رقم بزنند. آیا این فرق ندارد با مأموریت مدرسه‌ای که تمام تلاشش این است که دانش‌آموزانش در کنکور سراسری رتبه یک‌رقمی یا دورقمی کسب کنند؟! من چون در دانشگاه بودم، این را با قوت و تجربه و اطلاعات عرض می‌کنم؛ اینکه ما افرادی داشته باشیم که در کنکور رتبه یک‌رقمی یا دورقمی داشته باشند و حتی در بهترین دانشگاه‌ها هم موفق باشند، ضرورتاً این عناصر «طلایه‌دار» نخواهند بود. آدم‌های به‌دردبخوری هستند، آدم‌های فاضلی هستند، آدم‌های مهمی هستند و برجستگی زیای دارند، اما «طلایه‌داری» خیلی چیزهای دیگر می‌خواهد.

طلایه‌داری یعنی کاری را که به طور معمول کسان دیگر عرضه انجامش را ندارند، طلایه‌دار باید انجام بدهد؛ یعنی داشتن توانایی‌هایی که در همه به این مقدار نیست. کدام توانایی‌هاست که راهگشا و نجات‌دهنده است و تحول از وضع موجود به وضع بهتر را رقم می‌زند؟ وقتی چیزی را الان نداریم، ولی می‌خواهیم بعداً ایجاد شود، اول نظریه‌پردازی لازم دارد، نگاه نو و نوآوری می‌خواهد. این، اولین مشخصه طلایه‌دار است. اگر فرد این جسارت و روحیه در درونش نباشد که به دنبال خلق یک چیز جدید باشد، وضع موجود و سازوکار موجود را بپذیرد و فکرش بالاتر از این محدوده نرود، این آدم نمی‌تواند آنتروپنور باشد. پس «ابداع، ابتکار و خلاقیت» عنصر مهم قضیه است.

عنصر دیگر، «احاطه» است که به نظرم جزو عناصر مقدماتی این ابداع و ابتکار به شمار می‌آید. اگر اِشراف فرد به حد کافی نباشد، هر چقدر هم خلاقیت داشته باشد، اگرچه می‌تواند یک راه جدید پیشِ رو بگذارد، ولی ممکن است این راه جدید غلط باشد!

عنصر سوم «تشنگی» است. دانش‌آموزان ما باید تشنه اِشراف و احاطه باشند و به یک حد محدود و کم از دانش قانع نباشند. تشنگی فرق می‌کند با احاطه داشتن. ما باید موتور درونی بچه‌ها را راه بیندازیم. اگر بچه به خاطر توجه پدر و مادر، معلم یا جامعه خوب درس بخواند، این‌ها درونی نیست. این خیلی بد است که بچه به خاطر اینکه یکی دیگر از او جلو نباشد، درس بخواند. ما باید موتور درونی بچه‌ها را کوک کنیم تا احاطه و اشراف، خواست خودش باشد. «پروگرام» کردن بچه‌ها از صبح تا ۱۰ شب در مدارس خوب و با زحمت اولیای ما، اصلاً فضایی باز نمی‌گذارد که بچه موتور داخلی‌اش کار بکند. یادگیری رسمی ما با آموزش و امتحان و تکلیف باید در مدرسه تمام بشود و باید آن‌قدر دانش‌آموز را تشنه کنیم که در مدرسه سیر نشود، با تکلیف هم سیر نشود؛ برود دنبال اینکه یک جوری خودش تشنگی‌اش را رفع کند.

 

تلگر

چهره‌

دیدگاه تازه‌ای بنویسید: