۲۶ تیر ۱۳۹۶ ساعت ۱۳:۰۳
چرایی کارآمدی نظام آموزش عالی آلمان/۵

ثبات مالی، ایجاد رقابت و تحریک نوآوری؛ ارکان تأمین مالی ایالتی

در یادداشت چهارم از سلسله یادداشت های نظام آموزش آلمان، سازکارهای دولت فدرال در تأمین مالی آموزش عالی این کشور را مورد بحث و بررسی قرار دادیم. در این یادداشت، مروری بر سازکارهای دولت‌های ایالتی برای تخصیص بودجه به دانشگاه‌ها خواهیم داشت.

به گزارش عیارآنلاین، در یادداشت‌های قبلی مشاهده کردیم، با این که «قانون چارچوب آموزش عالی» آلمان، تا حدی هماهنگی و یکپارچگی را برای آموزش عالی این کشور رقم می‌زند، اما مجالس قانون‌گذاری ایالتی و مسئولان آموزش عالی هر ایالت مجاز هستند که در چارچوب این قانون، قواعد و سازکارهای متنوعی را برای مدیریت دانشگاه­‌ها و موسسات آموزش عالی خود وضع نمایند. از این رو، عملا در عین وجود شباهت­‌هایی میان ماهیت و روند تغییرات سازکارهای تأمین مالی ایالت­‌ها می­توان تفاوت­‌های بارزی را میان آن­ها مشاهده کرد که بررسی و توضیح خصوصیات هر کدام به تفکیک و بیان تفاوت­‌هایشان نیازمند گزارش مبسوطی بوده و از حد این بیان فراتر می­رود؛ درنتیجه، در این یادداشت صرفاً به توصیف چند الگوی کلان می­پردازیم که از مجموعه سازکارهای مورد استفاده توسط ایالت­ها قابل برداشت بوده و طبقه­‌بندی آن­ها را میسر می­‌سازد.

امروزه، در همه ایالت‌­های آلمان، مخارج دانشگاه­ها از طریق بودجه­‌بندی لام­سام (Lump sum) داده می­شود، به این معنی که دانشگاه­‌ها این اختیار را دارند که بودجه تخصیص ­یافته را به تشخیص و صلاح­دید خود هزینه نمایند. سازکارهای تأمین مالی دانشگاه­ها بر مبنای ایده تأمین مالی هدف­‌محور طراحی شده و با استفاده از «الگوی تأمین مالی سه رکنی» صورت می­پذیرد. این سه رکن عبارتند از: تأمین مالی پایه، تأمین مالی عملکردمحور و تأمین مالی نوآوری محور. هر کدام از این ارکان، نقشی را در دستیابی به اهداف و کارکردهای تأمین مالی ایفا می­‌نمایند و دولت باید تلاش کند که بین این سه رکن تعادل برقرار شود.

تأمین مالی پایه (basic funding). در قالب این رکن، مقداری منابع مالی در اختیار موسسات آموزش عالی قرار می­گیرد که تا حد زیادی در یک بازه زمانی، ثابت و پایدار بوده و برای دانشگاه­ها اطمینان و قطعیت لازم را جهت برنامه‌­ریزی بلندمدت به وجود می­‌آورد. هدف این رکن تأمین مالی، پوشش هزینه­‌ها و فعالیت­های روزمره و معمول موسسات آموزش عالی است.

تأمین مالی عملکردمحور (performance-oriented funding). ذیل این رکن، سیاست­گذار در نظر دارد تا بازیگران درگیر در سطوح مختلف آموزش عالی (مدیران، اعضای هیئت علمی، پژوهشگران و غیره) را به سمت اهداف و اولویت­های ملی راهبری کند. در این راستا، عملکرد مطلوب، تشویق و حمایت شده و نتایج ضعیف جریمه می­شوند. این نوع تأمین مالی، متضمن بیشترین رقابت و شفافیت بوده و ثبات مالی موسسات را با ریسک مواجه می­‌کند.

تأمین مالی نوآوری­محور (innovation -oriented funding). میزان تخصیص منابع مالی در دو رکن فوق، به صورت پسینی و بر اساس سابقه و عملکرد گذشته موسسه آموزش عالی صورت گرفته و ظرفیت محدودی برای تحریک نوآوری­ در آینده و فعالیت­های درازمدت و دیربازده دارند. تأمین مالی نوآوری‌محور در نظر دارد تا به صورت پیشینی از عملکردی حمایت به عمل بیاورد که در آینده محقق خواهد شد.

این سه رویکرد، در سازکارهای ایالت‌­ها برای تأمین مالی آموزش عالی به صورت خالص وجود ندارند؛ بلکه در بسیاری از سازکارهای موجود، نوعی همزیستی شامل دو یا حتی هر سه رویکرد قابل تشخیص است. تحلیل جزئی­تر از اینکه این سه رکن به چه اشکالی در ایالت­های مختلف ترکیب شده­اند، گونه­‌های مختلف تأمین مالی در ایالت‌­های آلمان را آشکار می­کند. درکل، می­توان سه نوع ترکیب را در آلمان شناسایی کرد:

 

الگوی اول، غلبه تأمین مالی پایه و نقش محدود تأمین مالی عملکردی: در این الگو، تأمین مالی بر اساس بودجه سال گذشته تنظیم می­گردد که برخی اوقات از آن به عنوان «بودجه‌بندی افزایشی» یاد می­شود. این نوع تأمین مالی، متأثر از افزایش یا کاهش بودجه عمومی، نرخ تورم و اولویت­های سیاسی است و هدف عمده آن، فراهم نمودن هزینه اعضای هیئت علمی و کارکنان دانشگاه است تا قادر به تأدیه حقوق کارکنان مورد نیاز خود باشد. الگوی تأمین مالی نوع اول، معمولاً حاوی عناصری از رکن عملکردمحوری بر اساس تأمین مالی فرمولی است اما نقش آن نسبت به تأمین مالی پایه، کم­رنگ‌­تر است. یک نمونه خوب برای الگوی تأمین مالی نوع اول، ایالت لاور ساکسونی است. در این ایالت، ترکیبی از تأمین مالی پایه و نسبت کمی بودجه عملکردی به کار رفته است. تأمین مالی پایه به صورت یک «قرارداد» میان دولت و دانشگاه بسته می­‌شود که شامل فهرستی از موضوعات بااهمیت سیاسی است و باید در استراتژی­های دانشگاه پیگیری شود. تخصیص بودجه عملکردی، با استفاده از یک فرمول شامل چند نشانگر صورت می­پذیرد که در مجموع، ۱۰ درصد منابع مالی دولت بر اساس آن به دانشگاه­‌ها تعلق می‌­گیرد. نشانگرهای عملکردی در فرمول تأمین مالی ایالت لاور ساکسونی در جدول زیر نشان داده شده است. نشانگرها در سه دسته کلی آموزش، پژوهش و برابری جنسیتی قرار می­گیرند که وزن هر یک از مولفه‌­ها بر اساس اولویت­های سیاسی و سیاست­های کلان تعیین شده است.

جدول ۱٫ نشانگرهای تأمین مالی عملکردمحور در ایالت لاور ساکسونی

الگوی دوم، غلبه تأمین مالی عملکردمحور و تأمین مالی پایه بر اساس فرمول: به طور سنتی، بودجه پایه مشتمل بر یک بودجه تاریخی با محوریت کارکنان بوده و بر اساس رویکرد عرضه­محور به دانشگا‌ه‌­ها ارائه می‌­شده است. امروزه، رویکرد «پول تابع دانشجو» که بر اساس تعداد دانشجویان ثبت نام شده به دانشگاه­ها تعلق می­گیرد، فرصتی را برای انتقال از عرضه­محوری به سمت تقاضامحوری فراهم کرده است. در این روش، هزینه سرانه دانشجو بر حسب گروه­های تحصیلی محاسبه شده و دانشگاه­ها برای گرفتن دانشجوی بیشتر با یکدیگر به رقابت می­پردازند. البته برای این که حداقل ثبات مالی دانشگاه به خطر نیفتاده و به صرف ناتوانی دانشگاه در جذب دانشجوی کافی در سال معینی، تعداد کارکنان آن­ دچار نوسان نشود، تدابیری مانند استفاده از میانگین تعداد دانشجویان در چند سال گذشته یا تعیین سقف برای حداکثر تغییرات بودجه، اندیشیده شده است.مشاهده می‌­شود که در فرمول تأمین مالی این ایالت، همچنان آموزش و پژوهش به عنوان اولویت­‌های اصلی فعالیت دانشگاه­ها مطرح بوده و برابری جنسیتی از اهمیت کمتری (۴% از بودجه عملکردی) برخوردار است. در بخش آموزش، مولفه «تعداد دانش‌­آموختگان» و در بخش پژوهش، مولفه «درآمد پژوهشی» از محل ارائه خدمات به صنعت و بخش­های دولتی، بیشترین وزن را به خود اختصاص داده­اند که حاکی از خروجی­‌گرایی در این نوع تأمین مالی است. البته، در محاسبه تعداد دانش‌­آموختگان تنها کسانی مد نظر قرار می­‌گیرند که در سنوات عادی تحصیلی بتوانند فارغ‌­التحصیل شوند.

ایالتی که شیوه تأمین مالی آن را می­توان به الگوی نوع دوم نسبت داد، برلین است. در برلین، یک الگوی یکپارچه­ای برای تأمین مالی دانشگاه­ها طراحی شده است که تأمین مالی پایه تقاضامحور را با تأمین مالی عملکردی در یک فرمول تأمین مالی کلی تلفیق می­کند. این الگو، به عنوان «الگوی نرخی» نام­گذاری شده است که به ازای هر نشانگر موجود در فرمول، مبلغ مشخصی بودجه به دانشگاه­ها تخصیص داده می­شود. الگوی نرخی برلین به همراه نشانگرهای آن در جدول ۲ نشان داده شده است.

جدول ۲٫« الگوی نرخی» برلین به عنوان مثالی از الگوی تلفیقی شامل تأمین مالی پایه تقاضامحور و عملکردگرا

الگوی سوم، غلبه تأمین مالی نوآوری‌­محور: در این الگو، تأمین مالی دانشگاه­ها بر اساس قرارداد میان دولت و دانشگاه­ها صورت می­گیرد و در آن بر روی پروژه­های چندساله که دارای اهداف قابل اندازه­‌گیری است، توافق انجام می­شود. میزان منابع قابل تخصیص به دانشگاه­ها بر اساس زمان­‌بندی قبلی و میزان حصول به اهداف و شاخص­های تعیین ­شده محاسبه می­شود. توافقات هدف­دار، نوآوری بزرگی در تأمین مالی آموزش عالی هستند؛ اما موفقیت­شان بستگی زیادی به نوع طراحی آن­ها دارد. به این منظور، باید گفتگوی ساختاریافته میان سطوح بالا و پایین آموزش عالی تسهیل شده و معیارهای عملکرد با داشتن ویژگی­های قابلیت اندازه­‌گیری، قابلیت دستیابی، عقلانی و زمان­مندی به استراتژی­ها و برنامه‌­های دانشگاه­‌ها پیوند خورده باشند
.

تلگر

چهره‌

دیدگاه تازه‌ای بنویسید: