۹ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۵:۰۹
چرایی کارآمدی نظام آموزش عالی آلمان / 2

تنوع و تفکیک وظایف مؤسسات آموزش عالی آلمان

آلمان ازجمله کشورهایی است که نظام آموزشی بسیار متنوع و البته پیچیده­‌ای دارد که نشانگر توجه صحیح مدیران آن به فلسفه گسترش مؤسسات آموزش عالی و توانایی برقراری ارتباط مستقیم بین دانشگاه و صنعت و بازار کسب­‌وکار این کشور است.

به گزارش عیارآنلاین، در یادداشت قبلی به معرفی نظام آموزشی آلمان پرداخته شد و از آن به عنوان الگویی از یک ساختار کاملا دولتی و در عین‌حال موفق و کارآمد یاد شد. در این یادداشت به ذکر یکی از دلایل موفقیت این کشور در حوزه آموزش عالی یعنی تنوع موجود در نظام دانشگاهی و مشخص بودن مرز ماموریت موسسات مختلف خواهیم پرداخت.

یکی از عوامل موفقیت و کارآمدی نظام­‌های آموزش عالی، وجود تنوع و گوناگونی در مؤسسات آموزشی و دوره­‌های ارائه­‌شده در آن‌ها است. توجه به رشد نگاه علمی به مسائل و جریانات زندگی، دانش­‌بر شدن مشاغل مختلف و همگانی شدن آموزش عالی، اهمیت وجود دانشگاه­‌ها و مؤسساتی که دوره‌های آموزشی کوتاه­‌مدت و بلندمدتی را متناسب با نیازهای دانشی، مهارتی و شغلی متقاضیان و نیازهای جامعه ارائه دهند، روشن می­‌سازد. بررسی وضعیت تحقق­‌یافته آموزش عالی کشور نیز نشان می‌دهد که متناسب با مقتضیات سال­‌ها و دوره­‌های مختلف، انواع جدیدی از مؤسسات آموزش عالی معرفی شده است: دانشگاه آزاد، دانشگاه جامع علمی کاربردی، دانشگاه پیام نور و غیره. تفاوت و واگرایی این مؤسسات از نظر ساختار، فرایندهای اداری و قانونی، برنامه­‌های درسی، تخصص اساتید، گرایش­‌های ورودی­‌ها و نحوه ارتباط‌شان با جامعه بسیار مطلوب و پسندیده است. اما در عمل زمینه­‌ها و ملاحظاتی این مؤسسات را وسوسه می­‌کند که به سمت همگرایی پیش بروند و کارکردهای مشابهی را از خود نشان دهند.

شاخص­‌های یکسان برای رتبه­‌بندی مؤسسات، آیین­‌نامه­‌ها و دستورالعمل­‌های مشابه برای پذیرش دانشجو، استخدام و ارتقای اعضای هیئت‌علمی، نگاه تبعیض­‌آمیز نسبت به خروجی­‌های مؤسسات نسبت به یکدیگر، توزیع نامتوازن دانشجویان در این مؤسسات در مقایسه با فرصت­‌های موجود در بازار کار و جامعه برای هر کدام و غلبه رویکرد عرضه­‌محوری بر رویکرد تقاضامحوری در ارتباط دانشگاه و صنعت در کلان آموزش عالی را می­‌توان ازجمله عواملی برشمرد که تحقق مأموریت­‌های مختلف مؤسسات آموزش عالی کشور را تهدید می­‌کنند. مراقبت از تفاوت­‌های اراده­‌شده در تأسیس هر یک از مؤسسات آموزش عالی (دانشگاه آزاد، پیام نور، علمی کاربردی، فنی و حرفه­‌ای، دستگاه­‌های اجرایی و…) از ضرورت­‌های امروز مدیریت کلان آموزش عالی کشور است. نیل به این مقصود در گروِ توجه کافی به زمینه­‌های مختلف کارکردی آموزش عالی، مثل تربیت نیروی انسانی موردنیاز دولت و صنعت در سطوح مختلف، تولید علم پایه، بنیادی، کاربردی و توسعه­‌ای و متعاقباً زیست­‌بوم­‌ها و شرایط خاص هر کدام است که در آن امکان حیات و رشد پیدا می­‌کنند. لذا بایستی چارچوب­‌های فعالیت هر یک از این مؤسسات تعریف شده و متناسب با آن­ها، قوانین، آیین­‌نامه­‌ها و سازوکارهای مخصوصی طراحی و تدوین شود. در این رابطه، مطالعه و تحلیل نظام­‌های آموزش عالی کشورهای پیشرو می­‌تواند ره‌گشا باشد. آلمان ازجمله کشورهایی است که نظام آموزشی بسیار متنوع و البته پیچیده­‌ای دارد که نشانگر توجه صحیح مدیران آن به فلسفه گسترش مؤسسات آموزش عالی و توانایی برقراری ارتباط مستقیم بین دانشگاه و صنعت و بازار کسب­‌وکار این کشور است. دانشگاه‌­ها، دانشگاه‌های علوم کاربردی، بروفس‌­آکادمی­‌ها[۱] و فخشوئن­‌ها[۲]، چهار نوع اصلی مؤسسات آموزش عالی آلمان را تشکیل می­‌دهند (البته به علت نظام فدرالی آلمان، مسئولیت اصلی آموزش و علم به خود ایالت­‌ها واگذار شده است و برخی ایالت‌­ها به تأسیس مؤسسات مخصوصی برای خود نیز اقدام کرده‌­اند).

مسئولیت اصلی تولید علم و انجام پژوهش‌­های پایه و بنیادی که اهداف و مأموریت­‌های علمی بلندمدت کشور را تأمین می‌­کند و تربیت نسل بعدی دانشگاهیان و اعضای هیئت‌علمی، بر عهده دانشگاه­‌های جامع آلمان گذاشته شده است. از خصوصیات این دانشگاه‌­ها، گرفتن دانشجو در مقطع تحصیلات تکمیلی و اعطای مدرک دکتری است.

نوع دوم مؤسسات آموزش عالی آلمان، فخوخشولن[۳] است که در سال ۱۹۷۰ میلادی معرفی شد. به این نوع دانشگاه‌­ها، مؤسسات آموزش عالی علوم کاربردی یا موسسات آموزش عالی پژوهش کاربردی نیز گفته می­‌شود. در گذشته این مؤسسات تنها به ارائه نوعی مدرک دیپلم اکتفا کرده بودند و با ارائه آموزش­‌های مهارتی و حرفه­‌ای به دانشجویان، آن­ها را برای ایفای مشاغل جامعه آماده می­‌کردند؛ البته، امروزه برای هماهنگی بیشتر این مؤسسات با دانشگاه­‌های دیگر و تسهیل جابجایی دانشجویان بین آن­ها و همچنین نظام­‌های آموزش عالی کشورهای دیگر (ذیل بیانیه بولونیا[۴])، مقطع کارشناسی ارشد نیز به برنامه تحصیلی آن­ها افزوده شده است؛ با این حال، هنوز فاقد سطح تحصیلی دکتری بوده و صرفاً بر پژوهش‌­های کاربردی و انجام پروژ­ه­‌های مشترک با صنعت محلی خود تمرکز کرده­‌اند. هیئت‌علمی این دانشگاه‌ها، علاوه بر صلاحیت­‌های دانشگاهی، دارای تجارب حرفه‌­ای و بازاری هستند.

نوع سوم مؤسسات آموزش عالی آلمان، بروفس­‌آکادمی­‌ها هستند. بروفس‌­آکادمی­‌ها (آکادمی­‌های شغلی)، آموزش نظری در یک مؤسسه مطالعاتی را با تربیت حرفه‌­ای کاربردی در یک مرکز کارآموزی ترکیب می­‌کنند؛ بنابراین، منجر به شکل­‌گیری یک سیستم دوگانه[۵] می­‌شوند که در آن، دانشجویان نیمی از وقت خود را به آموزش علمی و نظری مربوط به شغل مربوطه می­‌گذرانند­ و نیمه دیگر مدت تحصیل خود را در یک مرکز کارورزی، آن شغل را به صورت عملی فرامی­‌گیرند. شرکت­‌ها هزینه­‌های کارآموزی در محل شغل یا کارخانه و مبلغی نیز به عنوان دستمزد به دانشجویان می­‌پردازند. بروفس‌­آکادمی اولین بار در سال ۱۹۷۴ در ایالت بادن‌وورتمبرگ[۶] به عنوان بخشی از یک پروژه آزمایشی راه‌­اندازی شد و در حال حاضر، در برخی ایالت­‌ها به صورت مؤسسات دولتی یا خصوصی بنیان گذاشته شده‌­اند.

فخشوئن، نوع چهارم مؤسسات آموزش عالی آلمان، بیشترین نزدیکی را با فضای کسب­‌وکار جامعه دارند. فخشوئن، مؤسسات آموزش مداوم شغلی و ارتقای حرفه‌­ای هستند که مستلزم تکمیل آموزش شغلی مربوطه و کارآموزی در شغل خاص و سپس استخدام است. هدف آموزش مستمر شغلی که در فخشوئن ارائه می­‌شود، تربیت کارکنان ماهر دارای تجربه شغلی است که در جایگاه­‌های مدیریتی در شرکت­‌ها، ادارات و مؤسسات دیگر فعالیت کنند و توانایی انجام وظایف محوله به صورت مستقل را دارا باشند. تحصیل در این‌گونه مؤسسات به صورت تمام­‌وقت و پاره‌­وقت میسر بوده و به یک گواهی آموزش حرفه­‌ای مداوم منطبق با مقررات هر ایالت منتهی می­‌شود. کسانی که کارآموزی را در فخشوئن به اتمام رسانده باشند، می­‌توانند به عنوان واسطه­‌هایی بین دانش‌­آموختگان حوزه­‌های تخصصی و کارگران ماهری که آموزش رسمی ندیده­‌اند، عمل ­کنند.

هر یک از مؤسسات آموزش عالی یادشده آلمان، دارای چارچوب و ساختار مخصوص به خود هستند و حتی ممکن است تفاوت­‌هایی میان ایالت­‌ها در رابطه با سازوکارهای اداره یک نوع مؤسسه نیز وجود داشته باشد. تمرکززدایی و واگذاری اختیار تأسیس و مدیریت دانشگاه­‌ها به ایالت­‌ها، در عین حال ­که مسئله طراحی سازوکارهای یکسان و فراگیر برای کل آموزش عالی آلمان را مرتفع ساخته است، همزمان به پیدایش مؤسسات و رشته­‌های دانشگاهی از متن نیازهای محلی هر ایالت منجر شده است که شکل‌­گیری ارتباط وثیق با شرکت­‌های صنعتی، پایین­ بودن بیکاری دانش‌­آموختگان و مسئله­‌محور بودن پژوهش‌­ها را می­‌توان از پیامدهای چنین جهت‌گیری برشمرد.

********************************************************

پی‌نوشت:

[۱] Berufsakademien

[۲] Fachschulen

[۳] Fachhochschulen

[۴] پروژه بولونیا (Bologna Process) در سال ۱۹۹۹ شروع گردید. هدف از پروژه بولونیا در اروپا نزدیک ساختن آموزش عالی کشورهای اروپایی به یکدیگر و استفاده دانشگاه­‌ها از ظرفیت­‌های علمی همدیگر از طریق ارائه سیستم آموزش دومقطعی در آموزش عالی شامل مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد بود که ارائه آموزش‌های باکیفیت، جابجایی دانشجویان در تمام کشورهای اروپایی و مقایسه مدارک علمی را ممکن می‌­ساخت.

[۵] dual system

[۶] Baden-Württemberg

تلگر

چهره‌

دیدگاه تازه‌ای بنویسید: