۵ فروردین ۱۳۹۶ ساعت ۱۰:۳۲

تشکیلات سیاسی و مقوله ایی به نام عدالت و پیشرفت

تشکل‎های سیاسی قدرت محور با محدودیت‌های ذاتی خود نمی‎تواند پیشانی و هدایت کننده تحقق مسائل دهه پیشرفت و عدالت باشد چرا که مسائل این دهه با «تمرکز»، «تفکر» و «کارمستمر» حل می‌شود که این یعنی زمان‌گذاری طولانی برای حل یک مساله و همین ویژگی است که برای یک تشکل سیاسی مطلوب نیست، آنچه که جامعه نیاز دارد تقویت گروه‌های انقلابی حق‎محور است.

به گزارش عیارآنلاین، از دهه پیشرفت و عدالت چند سالی بیشتر نمانده است. دهه‌ی چهارم عمر بابرکت انقلاب اسلامی که از سوی رهبر معظم انقلاب به عنوان دهه پیشرفت و عدالت نامگذاری شد. حال که کمتر از دو سال از پایان این دهه باقی مانده است زمان مناسبی برای بررسی یک مساله مهم است. سوال محوری این است که چه گروه‌هایی می‌توانند در مقوله پیشرفت و عدالت نقش آفرینی کنند؟ اصولا یک گروه یا جمعی از افراد که بخواهند با مسایل دهه پیشرفت و عدالت مواجه شوند و آنها را یک به یک حل کرده و مقدمات پیشرفت و عدالت را محقق کنند، چه ویژگی‌هایی باید داشته باشند. آیا گروه‌های فعال سیاسی در سطح جامعه می‌توانند بار سنگین این مسئولیت را به دوش کشیده و نتیجه مطلوب را محقق کنند؟

برای پاسخ به این سوال لازم است شناختی اجمالی از ماهیت یک تشکیلات سیاسی به دست آوریم.


دو نوع تشکیلات: تشکیلات سیاسی، تشکیلات انقلابی

در یک دسته بندی ساده می‌شود دو نوع تشکیلات را متصور شد. نوع اول تشکیلات و گروهی است که «سیاسی» عمل می‌کند. نوع دوم تشکیلات و گروهی است که «انقلابی» عمل می‌کند. تفاوت این دو نوع در چیست؟ «تشکیلات سیاسی» اصولا «قدرت» محور است. یعنی دغدغه‌اش کسب قدرت، حفظ قدرت و افزایش قدرت تشکیلاتش است. این مساله برایش اصالت دارد و برای همین تمامی کارها و اقدامات دیگر در مدار این مساله تعریف و معنا می‌شوند. آنچه که مجوز برای انجام یک اقدام است نسبتش با «قدرت» است. یک تشکیلات سیاسی دائم به این سوال پاسخ می‌دهد که این اقدام و فعل چه کمکی به افزایش قدرت می‌کند؟ اگر پاسخ مثبت بود و احساس شد که اقدام موردنظر سبب افزایش قدرت می‌شود،‌ آن اقدام انجام می‌شود و اگر نه احساس شد که انجام اقدام سبب کاهش قدرت تشکیلات می‌شود، آن اقدام کنار گذاشته می‌شود.

قدرت چیست؟ قدرت در معنای ساده این است که اراده خود را بتوانی بر اراده‌های دیگر برتری دهی و در نتیجه آنچه که تو می‌خواهی در بیرون رخ دهد و نه آنچه که دیگران می‌خواهند. به عبارت دیگر اصالت یافتن قدرت به معنای اصالتا یافتن «من» است و روی دیگر همان «منیت» است. تشکیلات سیاسی هم در جامعه به دنبال برتری دادن اراده خود به اراده‌های دیگران است و اصولا یک منیت جمعی دارد و برای همین شأنی برای گروه‌های دیگر قائل نیست. مگر اینکه گروه‌های دیگر در افزایش قدرتش نقش داشته باشند و بتواند از طریق همراه شدن با گروه‌های دیگر به هدف خود برسد. بر همین اساس معمولا تشکیلات‌های سیاسی دربازه‌های زمانی مختلف به یکدیگر نزدیک و یا از هم دور می‌شوند. آنچه که تعیین کننده جمع شدن یا متفرق شدن است، احساس تصمیم‌گیران آن تشکیلات از میزان اثرگذاری اقدامات بر افزایش قدرت تشکیلاتشان است. این وضعیت زمانی که گروه‌ها و تشکل‌های سیاسی مبانی روشن و شفافی نداشته باشند، تشدید می‌شود.

تشکیلاتت سیاسی و عدم اصالت مردم

در جمهوری اسلامی قدرت در میان مردم توزیع شده است و اگر تشکیلاتی به دنبال کسب قدرت است باید بتواند نظر و رای مردم را به خود جلب کند. پس تشکیلات سیاسی برای کسب قدرت نیازمند جلب نظر مردم است. اما مردم در نگاه تشکیلات سیاسی اصالت ندارد بلکه رای و نظر مقعطی مردم برای آن مهم است. لذا توجه تشکیلات سیاسی به مردم به معنای توجه به اصل مردم و باور به رشد و آگاهی مردم نیست بلکه توجه تشکیلات سیاسی به مردم برای گرفتن رای اوست. حال اگر گرفتن رای مردم از طرق‌های ساده‌تر انجام شود، آن را دنبال خواهند کرد. اصالت نداشتن مردم در نگاه تشکیلات سیاسی یعنی اینکه مردم تنها در مقاطعی که رای می‌دهند اهمیت دارند و در همین مواقع است که از مردم حرف زده می‌شود. در این مقطع است که حق مردم برجسته می‌شود و هر تشکیلاتی خود را مدافع حق مردم معرفی می‌کند. اما در ایام دیگر تشکیلات سیاسی اقدام مهمی در پیگیری حقوق مردم نمی‌کند و اصولا ارتباطی با مردم ندارد و در پیله اشرافی خود زندگی می‌کند.

تشکل سیاسی و مسائل اصلی کشور

تشکیلات سیاسی معمولا هیچ مساله‌ اساسی از مردم و انقلاب را دنبال نمی‌کند. تنها در هر برهه‌ای نظاره می‌کند و اگر به این احساس رسید که پیگیری کردن یک مساله می‌تواند به افزایش قدرت سیاسی او کمک کند، برای مقطعی مشخص با آن مساله همراهی می‌کند. تشکیلات سیاسی نگاه می‌کند که همراه شدن با مساله و کنار گذاشتن مساله در زمان درست آن صورت گیرد. تشکیلات سیاسی حاضر نیست برای پیگیری یک مساله قدرت سیاسی‌اش کاهش یابد. پس هرگاه به این احساس رسید که پیگیری یک مساله به نقطه‌ای رسیده است که نیازمند پرداخت هزینه‌ است و بر قدرت سیاسی آن تشکیلات اثر می‌گذارد، از همراهی کردن آن مساله خودداری می‌کند.

بر همین اساس برخی از مسایل به صورت دوره‌ای از سوی تشکیلات سیاسی دنبال می‌شود. بازه زمانی این دوره‌ها را نیز زمان انتخابات تعیین می‌کند. برای مثال پیگیری مبارزه با فساد تنها در ایام انتخابات بوده و قبل و بعد از آن رها می‌شود. تشکیلات سیاسی برخی از اسناد را در اختیار دارد و در ایام انتخابات با انجام مانور مبارزه با فساد آنها را رو آورده و بعد از آن پنهان می‌کند. طبیعی است این نوع رفتار کمکی به حل مساله نمی‌کند چرا که اساسا حل مساله دغدغه اصلی نبوده و افزایش قدرت است که اصالت دارد.

تشکیلات سیاسی و عدم توان پیگیری مسایل اساسی دهه پیشرفت و عدالت
پس می‌توان گفت که تشکیلات سیاسی نسبتش با مسایل دهه پیشرفت و عدالت نسبتی نامتناجس است. یعنی تشکیلات سیاسی اصولا نمی‌تواند پیگیر مسایل دهه پیشرفت و عدالت باشد. شاید بتوان گفت که این محدودیت یک امر ذاتی است و نمی‌توان یک تشکیلات سیاسی را متصور بود که به دنبال حل مسائلی از جنس مسایل دهه پیشرفت و عدالت باشد. مسائل این دهه از جنس مسایلی است که با «تمرکز»، «تفکر» و «کارمستمر» حل می‌شود و این یعنی زمان‌گذاری طولانی برای حل یک مساله. همین ویژگی است که برای یک تشکلیلات سیاسی مطلوب نیست. لزوما به قدرت آن اضافه نمی‌کند. حتی امکان دارد پیگیری یک مساله منجربه کاهش قدرت آن تشکیلات سیاسی شود. در برخی مواقع پیگیری یک مساله با تقویم فعالیت‌های سیاسی یک تشکیلات سیاسی همخوانی ندارد. به این معنا که در مقاطع انتخابات تشکیلات سیاسی به خوبی می‌داند که باید علیه رقبا وله دوستان صحبت کند و اگر بخواهد یک مساله را پیگیری کند این احتمال وجود دارد که قانون فوق را نقض کند، لذا یک تشکیلات سیاسی هیچ‌گاه علیه دوستان که له رقبا معنا می‌شود، صحبت و عمل نمی‌کند.

تجربه نشان داده است پیگیری یک مساله از جنس مسایل دهه پیشرفت و عدالت نیاز به بیرحمی و صراحت لهجه دارد. بیرحمی به دوستانی که تا دیروز با آنها در یک طرف بودی و صراحت لهجه برای مطالبه حق از افراد و نهادهایی که تا دیروز با آنها روابط خوب داشتی. همین‌ها کار را برای یک تشکیلات سیاسی سخت می‌کند. البته باید تاکید کرد این به معنای نادیده گرفتن نقش تشکل‌های سیاسی در فضای سیاسی کشور نیست و نباید وجود آنها را نفی کرد. وجود و فعالیت تشکل‌های سیاسی در یک جامعه لازم و حتی مفید خواهد بود.

اما آنچه که لازم است در جامعه شفاف و روشن شود این است که اگر به دنبال پیشرفت و عدالت هستند، نمی‌توانند بر گروه‌ها و تشکیلات‌های سیاسی تکیه کنند. از تشکل‌های سیاسی قدرت محور نباید انتظار اقدام و عمل جدی و موثر در زمینه مسایل پیشرفت و عدالت داشت. معطل کردن کشور به امید این گروه‌ها اندیشه نادرستی است. نباید این محاسبه غلط را پذیرفت که با پذیرفتن بازی تشکل‌های سیاسی می‌شود پیشرفت و عدالت را محقق کرد. به نظر نمی‌رسد یک تشکل سیاسی با محدودیت‌های ذاتی خود بتواند پیشانی و لیدر جریان تحقق مسایل دهه پیشرفت و عدالت را به عهده بگیرد. البته این حرف‌ها به این معنا نیست که یک تشکل سیاسی هیچ فعلی در راستای تحقق اقتصاد مقاومتی نمی‌تواند انجام دهد، بلکه نمی‌تواند نقش پیش‌رو و هدایت کننده را به عهده گیرد.

تقویت گروه‌های و تشکیلات انقلابی، نیاز اصلی کشور 

مهم‌ترین مصداق این روزها مساله مهم و راهبردی اقتصاد مقاومتی است. برای تحقق اقتصاد مقاومتی تشکل‌های سیاسی ناتوانی ذاتی دارند و نمی‌توانند پیشانی این حرکت باشند. اینکه تصور کنیم با انتخاب یک جریان سیاسی در انتخابات، اقتصاد مقاومتی محقق می‌شود، خطای راهبردی است. البته میزان اثر تشکل‌های سیاسی مختلف بر میزان پیشرفت در اقتصاد مقاومتی قطعا یکسان نیست و برخی از برخی دیگر فضای بهتری برای تحقق آن ایجاد خواهند کرد، اما به طور قطع می‌توان گفت بازیگر اصلی در تحقق اقتصاد مقاومتی گروه‌ها و تشکل‌های سیاسی نیستند. آنچه که جامعه نیاز دارد ایجاد و تقویت گروه‌های انقلابی است. گروه‌هایی که معادلاتشان حق محور بوده و به دنبال اقامه حق هستند. در این باره باید در مجالی دیگر صحبت کرد.

 

تلگر

چهره‌

دیدگاه تازه‌ای بنویسید: