۲۳ آبان ۱۳۹۵ ساعت ۰۷:۵۱

یادداشت// لزوم افزایش سهم مواد آموزشی ضروری در برنامه‌های آموزشی

یادداشت// وقت آن است که در تعدد کتب درسی تمام پایه‌های تحصیلی تجدید نظر کنیم. سهم مواد آموزشی ضروری را در برنامه‌های آموزشی زیاد و غیرلازم را حذف کنیم. کودک ما از همان سال‌های آغازین مدرسه تا پایان دوره دوم متوسطه همه ساله با ۱۰ تا ۱۶ ماده درسی و در هر ماده درسی با ده‌ها و صدها مبحث نیمه – نصفه و مبهم و بی‌مصرف، دست به گریبان بوده و در هیچ زمینه ای به نتیجه ملموس و مشخصی هدایت نشده است. وقتی کودک شش ساله را به مدرسه میفرستیم در پایان آن سال به غیر از آشنا شدن با شکل حروف و برخی کلمات و اعداد، چیزی به مهارتش اضافه نشده و حتی از میزان ذوق و اشتیاق و استعداد و خلاقیتش نسبت به یک سال پیش، کمتر هم شده است.

به گزارش عیارآنلاین، اگر بخواهیم اصلاحی در ساختاری، و بهبودی در فرآیند و رفتاری رخ دهد و گرهی از مشکلی باز شود، باید کشف راز شود. باید از کلی گویی پرهیز و مشکل و مسئله به‌طور واضح و بی‌پرده بیان شود. اغلب مسائلی که ما با آن‌ها روبه‌رو هستیم ساده و قابل فهم‌اند. آن‌چه لازم است درک درست گزاره‌ها، کشف ارتباط بین آن‌ها و بیان بی‌کتمانِ رابطه‌ها است.
صحبت از ناکامی آموزش‌های مدرسه‌ای است. اگر بر آنیم که دلایل ناکامی آموزش‌های مدرسه‌ای مکشوف و اذهانِ اهلِ انصاف به اصل مسائل معطوف شود، لازم است فارغ از هرگونه تعصب و تعارفی، عناصر و عوامل موثر در بروز این وضعیت شناسایی و معرفی شوند و سهم هر کدام معلوم و مشخص شود.
می‌دانیم که خانواده‌، معلم، مدرسه (که عواملی مثل امکانات آموزشی و گروه همکلاسان را در خود جای می‌دهد) و خود دانش‌آموز، از جمله عناصر و عواملی هستند که به‌طور مستقیم، در امر آموزش و یادگیری دخیل‌اند. اما در این میان عامل پنجمی هم هست که نقش تعیین کننده‌تری دارد؛ «مواد و محتوای آموزشی» که همان باورها و محتوای ذهنی مولفان و برنامه‌ریزان و سیاست گذاران آموزشی و پرورشی است که با آمیزه‌ای از تعصبات، بر صفحات کتب درسی ریخته شده و درونمایه آن‌ها را شکل داده است.
در ناکارآمدی سیستم آموزشی، مقصر کیست؟
در یک سیستم ناکارآمد ممکن است همه اجزا عیب یا عیوبی داشته باشند. اما ممکن است بعضی از اجزا عیب و نقص بیشتر و سهم بیشتری در نا کارآمدی آن داشته و حتّی سرمنشاء تمام مشکلات باشند. اما آیا در خصوص ناکامی آموزش‌های مدرسه‌ای می‌توان ادعا کرد که عیب از چندین میلیون خانواده‌ای است که فرزند مدرسه‌ای دارند؟ آیا می‌توان ناکامی‌های مدارس را به سیزده میلیون دانش‌آموز نسبت داد؟ آیا این ادعا می‌تواند درست و منطقی باشد که معلّمان تربیت‌کننده‌های قابلی نیستند؟ مسلماً جواب هر سه پرسش منفی است. حتّی اگر معلّمان تربیت کننده‌های خوبی نبوده باشند عمده دلیلش این است که آن‌ها نیز با محوریت مواد و محتوای آموزشی و درونمایه کتاب‌های درسی که در آموزه‌های مدرسه گنجانده شده و قرار است تدریس‌شان به آن‌ها سپرده شود، تربیت می‌شوند. حتی مدارس نیز بر اساس سیاست‌های آموزشی و پرورشی ابلاغی در قالب همان مواد آموزشی و کتب درسی عمل می‌کنند.
از این‌رو نگاهی گذرا به تعدد مواد آموزشی و کتب درسی در برنامه آموزشی و نقش کاستی ساز آن‌ها در مهارت آموزی و تعمیق آموخته‌ها می‌اندازیم.
کودکانی که به مهارت‌شان افزوده نمی‌شود
وقتی کودک شش ساله‌مان پا به مدرسه می‌گذارد، در کوله پشتی‌اش ۵ جلد کتاب قرار می‌گیرد و در انتهای سال کارنامه‌ای خواهد داشت که در آن ۹ ماده درسی عنوان شده و نشان می‌دهد که کودک‌مان در همان سال در زمینه ۹ ماده درسی – از قرآن تا انضباط – مورد ارزیابی قرار گرفته و نشان قبولی دریافت کرده است و شگفت این‌که در آن سال، به غیر از آشنا شدن با شکل حروف و برخی کلمات و اعداد، چیزی به مهارتش اضافه نشده و حتی از میزان ذوق و اشتیاق و استعداد و خلاقیتش نسبت به یک سال پیش، کمتر هم شده است.
در پایه دوم، کتاب تعلیمات دینی هم به محتوای کوله پشتی‌اش اضافه می‌شود. از پایه سوم به بعد کتاب مطالعات اجتماعی که خود شامل سه مقوله مفصل تاریخ و جغرافیا و مدنی است به شمار کتاب‌هایش افزوده می‌شود و او تا پایان سال پنجم ابتدایی، همه ساله در ۱۱ ماده درسی امتحان می‌دهد و کارنامه قبولی می‌گیرد و وارد کلاس ششم می‌شود. در پایه ششم دو کتاب دیگر نیز در کوله پشتی‌اش جای می‌گیرند؛ «تفکر و پژوهش» و «کار و فناوری»! او اکنون ۱۲ساله شده است و در حالی دوره شش ساله ابتدایی را به پایان می‌برد که هیچ کار و مهارتی یاد نگرفته است! قادر به کنترل و مدیریت رفتار خود نیست. آن‌گونه که باید، خواندن نوشتن بلد نیست. از عهده انجام چهار عمل اصلی بر نمی‌آید! برای این‌که خطاطی و نقاشی بیاموزد باید در آموزشگاه‌های آزاد، آن هم در سطح مبتدی ثبت نام کند. برای آموختن روخوانی قرآن نیز همینطور! و شگفت این‌که نه چیزی از مفاهیم علوم تجربی و ریاضی و جغرافیا در خاطرش مانده و نه مکان و موقعیّتی خارج از مدرسه، برای بازآموزی آن‌ها وجود دارد! و بالاخره این‌که برای یادگیری هر کار و حرفه‌ای نیز باید به شاگردیِ صاحب شغلی در خارج از نظام آموزشی در آید.
فرزندان ۱۸ ساله مان نیز بعد از ۱۲ سال تحصیل در مدرسه و اخذ مدرک دیپلم، همین‌گونه‌اند؛ آن‌ها متاسفانه بعد از این همه سال، فاقد منش و روش و مهارت‌های لازم و قابل قبول برای زیست اجتماعی اند! این در حالیست که در ایام قدیم، کودکانی که در کنار پدر تربیت می‌شدند، از شش سالگی تا دوازده سالگی در همان حرفه پدر، می‌توانستند به یک نیروی کار مفید و قابل اطمینان تبدیل و در ۱۸ سالگی، استادکار ماهر و نان آور خانه شوند.
راستی چرا فرزندان ما بعد از این همه سال مدرسه رفتن، درسی برای بهتر زیستن نیاموخته‌اند؟ چرا هیچ فن و حرفه‌ای برای امرار معاش نیاموخته و در سپهر اخلاق و اندیشه، یک گام از «کف» هرم اجتماع بالاتر نرفته‌اند و در کنار رشد و نموّ جسمی و اندامی، نموّ و ترقی قابل قبولی از نظر علم و اندیشه نداشته‌اند؟ چرا ما در امر تربیت، ناکام بوده ایم؟ پاسخ فقط یک چیز است و سایر پاسخ‌ها در چارچوب همین یک چیز می‌گنجند.
باورهایی که راه را بر نقد می‌بندند
کودک ما از همان سال‌های آغازین مدرسه تا پایان دوره دوم متوسطه همه ساله با ۱۰ تا ۱۶ ماده درسی و در هر ماده درسی با ده‌ها و صدها مبحث نیمه – نصفه و مبهم و بی‌مصرف، دست به گریبان بوده و در هیچ زمینه‌ای فرصت تکرار و تمرین و تعمیق آموزه‌ها برایش فراهم نبوده و به نتیجه ملموس و مشخصی هدایت نشده است؛ زیرا که ما این‌گونه خواسته‌ایم. باورها و تعصبات مان راه را بر نقد و اصلاح و بهبود برنامه‌های مان بسته است. چه بسا اگر فرزندان‌مان در سال‌های مدرسه به جای این همه ماده درسی، فقط در زمینه ۷ – ۸ ماده درسی که متناسب با نیاز فردی و اجتماعی و لازمه کار و زندگی‌اند، تعلیم ببینند و تربیت شوند، و در میان حجم عظیم مطالب نامربوط و بى‌مصرف سردرگم نشوند و مجالی برای تکرار و تمرین و دست ورزی در زمینه معدود آموزه‌های ضروری زندگی داشته باشند، بدون نیاز به تحصیلات دانشگاهی، مهارت‌های لازم و بایسته برای زیست اجتماعی و صلاحیت‌های لازم برای ورود به بازار کار و حتی توان و لیاقت کارآفرینی و تولید را کسب خواهند کرد. چرا که تربیت در اثر تکرار در عرصه عمل و تمرین در صحنه آزمون و خطا، حاصل می‌شوند.
وقت تغییر فرارسیده
بزرگی می‌گوید: «جویبارهای کوچکی که از سرانگشتان کودک در اثر تکرار و تمرین و آزمون و خطا در موقعیّت‌های عملی، سرچشمه می‌گیرند، کشتگاه ذهن او را آبیاری و بارور می‌کنند.»
متاسفانه ما بدون این‌که به درستی و یا نادرستی شیوه‌های آموزشی و تربیتی خود بیندیشیم، دوازده سال از سرگل عمر فرزندانمان را در مدارس بر باد می‌دهیم! ما باورهای غلط خود را در قالب مواد آموزشی و کتب درسی و به نام تحصیل، به جگرگوشه‌های مان تحمیل می‌کنیم. ما ستمگران قابل و قهاری هستیم! به جرات می‌توان گفت که تقریباً نیمی از مواد درسی در تمام پایه‌های تحصیلی اضافه و با توجه به ناکارآمدی شیوه‌های آموزشی، ملال‌آور نیز هست.
وقت آن است که در تعدد کتب درسی تمام پایه‌های تحصیلی تجدید نظر کنیم. سهم مواد آموزشی ضروری را در برنامه‌های آموزشی زیاد و آن دیگران را حذف کنیم.

منبع: همدلی

تلگر

چهره‌

دیدگاه تازه‌ای بنویسید: