۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت ۱۳:۱۴

نخبگان ؛ مهاجرت یا تغییر موقعیت حاشیه‌ای

برخی پژوهشگران معتقدند افراد دارای استعداد علمی ، اقتصادی ، مدیریتی ، فکری یا سیاسی با توجه به شرایط محیط اجتماعی از جمله کمبود امکانات و تسهیلات ، ضعف در نظام آموزشی و دانشگاهی، بی اعتنایی به تولیدات و یا ایده های علمی ، فقدان نظام جذب و تقویت دستاوردها ونظرات خلاقانه ، مشکلات درتامین مالی و یا کم توجهی به سرمایه گذاری داخلی درحمایت از طرح های پژوهشی وعلمی ، اقدام به مهاجرت دائمی یا موقت از کشور خود می کنند .

به گزارش عیارآنلاین ،از نظر آنها مهاجرت نخبگان در قالب یک مسئله اجتماعی تعریف می شود .
ایرنا برآن است تا در گفت وگویی با آذر تشکر جامعه شناس رویکرد متفاوتی به موضوع مهاجرت نخبگان داشته باشد و به پرسش هایی همچون چرا مهاجرت نخبگان مهم است ؟ تعریف نخبگی در جامعه ایران تاکنون چگونه بوده و به چه کسی نخبه می گویند ؟ آیا کاربرد واژه مهاجرت نخبگان و تعریف نخبگی درست است یا خیر ؟ پاسخ دهد .
دکتر تشکر دانش آموخته جامعه شناسی و عضو هیأت مؤسس و مدیرعامل اندیشکده رخداد تازه است و تاکنون تحقیقات بسیاری در حوزه مسائل اجتماعی به انجام رسانده است.
مشروح گفت وگو به این شرح است :

**س: بنابر تحقیقات بنیاد نخبگان ، روند مهاجرت نخبگان کشور کاهش پیدا کرده است . نظر شما درمورد این روند کاهشی چیست ؟
– قبل از اینکه به چنین تحقیقات و نتایج آنها توجه کنیم به نظرم بد نیست موضوع را بصورت ریشه‌ای‌تری بحث کنیم. مسلم است که نیروی انسانی و بودجه های بزرگی صرف این قبیل تحقیقات می‌شود و انتظار هم این است که نتایج آنها وارد سیاست‌گذاری ها شود. یعنی براساس این تحقیقات پیمایشی ما نتیجه بگیریم که مهاجرت نخبگان کم شده و خیال ما راحت شود و مثلا بودجه را کم و زیاد کنیم…، خود این سوال و گزاره ای که پشت آن است اگر تحلیل شود درس های زیادی برای ما دارد.

**س: یعنی شما در اینکه مسئله ای به نام مهاجرت نخبگان داریم تردید دارید؟
– خیر. حتما چنین مسئله ای هست و قوی و پردامنه هم هست. اما اولا همانطور که قبلا هم گفته ام مهاجرت فقط مختص به نخبگان نیست اما ما به مهاجرت نخبگان به عنوان یک شاخص نگاه می کنیم که مسئله عمومی تری را بیان می کند. در حقیقت ما یک مسئله عمومی تربه نام مهاجرت ویک مسئله خاص تر باعنوان مهاجرت نخبگان داریم. مهاجرت نخبگان فقط شاخصی هشداردهنده است.

**س: پس شاید بهتر است ابتدا بپرسیم که خود واژه مهاجرت نخبگان چه چیزی را دارد به ما می‌گوید و چرا مهاجرت نخبگان مهم است ؟
– در ترکیب «مهاجرت نخبگان» ما با دو واژه روبرو هستیم؛ یکی مهاجرت و دیگری نخبگی. اجازه بدهید کمی هریک از این دو پدیده را بشکافیم.
مهاجرت یک پدیده جهانی ، منطقه ای وملی است. ابعاد و ویژگی های بسیار متنوعی دارد و روزبروز هم دارد پیچیده تر می‌شود.چنانکه حتی برای کشورهای مهاجر پذیر مثل آمریکای شمالی و کانادا و تازگی‌ها اروپا هم که از این مهاجرت سود می برده و می‌برند، مسئله شده است. طبیعی است که در چارچوب مرزهای ملی هم که فکر کنیم مهاجرت می‌تواند مسئله بشود و به همین دلیل هم یک عده ای لازم است بنشینند و روندهای آن را پایش و ارزیابی کنند چون به صورت مستقیم با بحث منابع و سرمایه انسانی یک جامعه سروکار دارد. چه اینکه این سرمایه ، به‌عنوان نخبه تعریف شود چه نشود. بهرحال مثل این است که کشوری سرمایه‌گذاری اش را دودستی دارد تقدیم کشور دیگری می‌کند. بنابراین موضوع مهاجرت یک موضوع حادّ است.
حالا اجازه دهید واژه نخبگی را بررسی کنیم. همین ابتدا بگویم که من در اصل با روند تولید نخبگی مخالفم .

**س: چرا مخالفید؟ آیا فکر نمی‌کنید که عده ای در جامعه هستند که از بقیه با استعداد ترند و نخبه‌اند و اگر مهاجرت کنند جامعه متضرر می‌شود؟
– ببینید. در جامعه ما به چه کسی نخبه می گویند؟ کسی که بالاترین نمرات آزمون ها راکه نظام آموزشی تعیین کرده کسب کند، در المپیادها مدال بیاورد. نمرات او خوب باشد. رتبه برتر کنکور باشد و… سازمان هایی مانند مدارس تیزهوشان و بنیاد نخبگان و… برای مدیریت این افراد شکل می گیرد . از طرف دیگر امروزه با وجود خانواده های تک فرزند یا دوفرزند اغلب توجه والدین به فرزندان بیشتر شده و والدین سعی می‌کنند تمام آرزوهای خودرا در فرزندان جامه عمل بپوشانند. آنها دائم درصدد این هستند که ثابت کنند فرزند آنان نخبه است. او را به مراکز سنجش بهره هوشی می برند و… خلاصه اینکه نظام خانواده ، دستگاه ها و نهادهای آموزشی در کار تبدیل افراد به عدد و رقم هستند تا نتیجه بگیرند که این بچه نخبه است و با بقیه فرق می کند و باید امکانات ویژه ای داشته باشد.
در واقع ما یک روند تولید نخبگی داریم. در روند تولید نخبگی، افراد مورد نظر ایزوله می شوند و با نام تیزهوشان و تعریف استانداردهای عددی مشخص به عنوان افرادی با هوش برتر تلقی می شوند و در سیستم ملی و بین المللی قرارمی گیرند. در این فرآیند گذراندن المپیادها مهم می‌شود. اعداد و استانداردها هم مثل یک مرز عمل می کند. از یک عددی بالاتر شخص نخبه است و از آن پایین تر از دایره نخبگی خارج می‌شود.
جالب است که مسیر این افراد هم کاملا مشخص است. به این صورت که از مدارس تیزهوشان به دانشگاه های برتر منتقل وبا تحصیل در رشته های خاصی دارای مهارت های ابزاری شده و در نهایت وارد یک نظام جهانی می شوند که این نظام جهانی با نهادهای خاص خود مانند دانشگاه ها و مؤسسات برتر نخبگی را تعریف و اعتبار می دهد . کامل مشخص است که این فرآیند کاملاً ابزاری و ماشینی است و هوش افراد کانالیزه وتبدیل به نمره می‌شود واین نمره معیار ومبنای مقایسه شایستگی قرار می‌گیرد.
حالا بیایید تعریف دیگری به شما بدهم: کانت در رساله « روشنگری چیست ؟» می‌گوید «روشنگری همانا عبارتست از به‌درآمدن انسان است از حالت کودکی.» از نظر کانت کودک کسی است که نمی تواند و شجاعت ندارد که بدون کمک و راهنمایی دیگران فهم خود را به کار گیرد. از نظر کانت ترس یکی از عواملی است که کودکی را همیشگی می‌کند.حد اعلای روشنگری ، در بلوغ انسانی است وکسی بالغ است که بدون نیازبه اطرافیان خود بتواند خود را اداره کند و تصمیم بگیرد. از این نظر، فرد و جامعه زمانی به روشنگری می رسند که به بلوغ رسیده واز دنیای کودکی خارج شده باشند.
حال با چنین دیدگاهی باید سؤال کرد آیا اغلب این نخبگان عمر خود را با ترس و اضطراب سپری نمی‌کنند؟ آیا اینطور نیست که تنها مهارت های ابزاری آنان افزایش می یابد و سایر مهارت‌ها از جمله مهارت های اجتماعی و ارتباطی آنان بسیار ضعیف است. آیا اینطور نیست که آنها بدون آنکه خود تصمیم بگیرند و زندگی خود را انتخاب کنند در مسیرهای از پیش تعیین شده‌ای می‌افتند؟ آیا این طور نیست که آنها به دلیل بزرگ شدن با چنین ترس هایی و به دلیل انتظارات بالای جامعه و خانواده، اغلب در موقعیت حاشیه ای قرار می‌گیرند .

**س: با این تفاسیر آیا به نظر شما موقعیت نخبگی موقعیت حاشیه بودگی هم هست؟ در حالی‌که معمولا خلاف این مسئله مطرح است. یعنی از نخبگان انتظار می‌رود که در متن جامعه باشند.
– حرف شما درست است. توجه کنید که کسی که به او نخبه گفته می‌شود نسبت خود را با جامعه تعریف می کند؛ یعنی ممکن است از طرف جامعه و نهادهای آن به او دو پیغام متفاوت داده شود. یا به او گقته می شود که تو نخبه ومسئول تعدادزیادی از مردم هستی و باید در آینده جامعه سهمی ایفا کنی و یا ممکن است به اوپیغام داده شود که تو تافته جدا بافته و متمایز هستی و هیچ ربطی به جامعه نداری .
دولت و نهادهای مرتبط همواره این دغدغه را دارند که نخبگان مسئولیت مردم را به عهده گیرند. در چنین تعریفی از نخبگی ، کسب موقعیت متنی برای نخبه مهم می شود در حالی که جامعه، متن خودرا در اختیار این افراد نمی‌گذارد. حوزه های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و… جامعه بسیار بسته و رانتی هستند و آنقدر باز نیستند که کسانی به صرف توانایی و استعداد آن هم توانایی های ابزاری بتوانند در مناصب و موقعیت های اصلی قرار بگیرند و مثلا جامعه را نجات دهند. در چنین شرایطی است که نخبگان دچارتعارض و چالش جدی می شوند، باید دائم خود را با استانداردهای موفقیت جامعه هماهنگ کنند، یعنی مفهوم پیشرفت برای آنان یک مفهوم بشدت فرساینده می شود. باید دید متن جامعه کجاست ؟ متن جامعه یعنی موقعیت بالای اقتصادی ، سیاسی ، فکری و… این نخبگان چقدر توانسته اند به موقعیت های متنی جامعه دست پیداکنند ؟
واقعیت آن است که «نخبگان » در موقعیت حاشیه ای قرار می‌گیرند.جامعه فرد نخبه را پس می زند و درهای متن اصلی جامعه به روی او بسته است. در نتیجه یک نخبه در موقعیت حاشیه ای قرار می گیرد و این موقعیت تفاوتی ندارد که در ایران باشد یا خارج از ایران ، یعنی اگرنخبه ای مهاجرت هم می کند در واقع حاشیه خود را تغییر می دهد.
گاه این موقعیت های حاشیه ای در جامعه تئوریزه هم شده است؛ مثلا قدیم ها تصور بر این بود که جنون در کمین افراد نخبه است. بعدها گفتند خیلی از آدمهای معتاد آدمهای باهوش و نخبه ای هستند و حالا هم خطر سوم ظهور کرده یعنی آوارگی… نخبگان مهاجرت می‌کنند و از خانه و زندگی و محیط مألوف خود بنه کن می‌شوند.

**س : به این ترتیب شما نتایج این قبیل پژوهش‌ها را زیر سؤال بردید.
– پژوهش‌های پیمایشی بنیاد نخبگان یا هر سازمان دیگری که به ما می‌گوید که چند تا نخبه از کشوررفتند و چند تا ماندند نمی‌تواند واقعیتی را در باره مهاجرت نخبگان برای ما فاش کند.نمی توان با این معیارهای عددی، مهاجرت ویا ماندن نخبگان را مورد قضاوت قرار داد. همانطور که گفتم باید دید نخبگان در حاشیه اند یا در متن جامعه. به نظر من مهاجرت فقط جابجایی مکانی و جغرافیایی نیست. خزیدن از متن جامعه به حاشیه ها هم مهاجرت است. افسردگی، در خود فرورفتگی و پناه بردن به لاابالی‌گری و کلبی مسلکی و… هم نوعی مهاجرت است.
به همین دلیل است که معتقدم برای مطالعه پدیده مهاجرت نخبگان، تصاویر روشنی از تحقیق‌های پیمایشی درنخواهد آمد. این دسته تحقیقات باید با روش‌های طولانی‌تری مانند بررسی‌های دوره زندگی(Life Course Researches) تکمیل شود. باید بتوان در چنین پژوهشهایی مشکلات و انتخاب‌های پیش روی «نخبگان»، تأثیر گفتمان‌های اجتماعی روی فردیت و شخصیت آنان و نیز فرآیندها و نهادسازی‌ها مورد توجه و نقد قرار بگیرد.

منبع: ایرنا

تلگر

تلگر

چهره‌

    دیدگاه تازه‌ای بنویسید: