۲۶ مهر ۱۳۹۴ ساعت ۱۶:۲۰
عضو شورای نویسندگان سخن معلم

تربیت سیاسی چیست؟ نقش نهاد آموزش و پرورش در تربیت سیاسی چگونه است؟

کمال انسان در نظام تعلیم و تربیت اسلامی رسیدن به قرب الهی و حیات طیبه است . این هدف غایی از طریق اهداف زیر قابل دسترس می شود:

۱) اهداف اعتقادی، ۲) اهداف اخلاقی، ۳) اهدف علمی آموزشی ۴) فرهنگی هنری ۵) اهداف اجتماعی، ۶) اهداف زیستی ، ۷) اهداف سیاسی، اهداف اقتصادی. و اهداف فوق با ریزمجموعه اهداف در دوره های تحصیلی و کتب درسی خود را نشان می دهند، چنانچه مشاهده می شود یکی از اهداف کلی نظام آموزش و پرورش هدف سیاسی و به تبع آن تربیت سیاسی می باشد.

به گزارش عیارآنلاین،‌

  مقدمه و بیان مساله 

کمال انسان  در نظام تعلیم و تربیت اسلامی رسیدن به قرب الهی و حیات طیبه  است . این هدف غایی از طریق اهداف زیر قابل دسترس می شود:

۱) اهداف اعتقادی، ۲) اهداف اخلاقی، ۳) اهدف علمی آموزشی ۴) فرهنگی هنری ۵) اهداف اجتماعی، ۶) اهداف زیستی ، ۷) اهداف سیاسی، اهداف اقتصادی.  و اهداف  فوق با ریزمجموعه اهداف در دوره های تحصیلی و کتب درسی خود را نشان می دهند، چنانچه مشاهده می شود یکی از اهداف کلی نظام آموزش و پرورش هدف سیاسی و به تبع آن تربیت سیاسی می باشد.

اما باید ابتدا پرسید تربیت سیاسی چیست و چه  راهکار های عملی برای تربیت سیاسی و اجتماعی وجود دارد؟

سخن گفتن درباره” تربیت سیاسی ” از دشواری مضاعفی برخوردار است؛ به این دلیل که تربیت انسان در دنیای معاصر، امری بسیار دشوار و پیچیده است. دنیای امروز دنیایی است که انسان در بند دام های بسیاری گرفتار آمده و تکنولوژی که بنا بود انسان را به پیشرفت برساند، او را به “شیء شدگی ” ،” هبوط ” و ” اخلاد در زمین ” رسانده است.

هستی پر رمز و راز  که در دنیای قدیم، آدمی، با آن همنوا و همساز بود  به دنیای بی رمز و راز تبدیل شده است. رها شدن انسان از دام های تودرتوی روزگار ما و شناخت عظمت درونی خویش و دریافت جایگاه خود در هستی به عنوان خلیفهالله ( انا جعلناک فی الارض خلیفه ) و رهسپار شدن به سمت مبدأ و منتهای خود  ( انا لله و انا الیه راجعون ) از درون مایه های تربیت دینی است که ره یافتن بدان بسیار دشوار و پیچیده گردیده است.

از سوی دیگر، شناخت قدرت و شبکه بسیار وسیع آن  که تمامی شئون انسان را در برگرفته است  و مواجهه آگاهانه با نظام های بسیار پیچیده قدرت، از امور سرمقاله بسیار مهمی است که سیاست ورزی و تربیت سیاسی ناظر به آن ها است.

ارتباط نظام تربیتی با نظام و عناصر نهاد سیاسی، از دیر زمان مورد توجه بوده و بسیاری از صاحب نظران رابطه میان مقوله ای این دو بخش، اشاره کرده اند و پیوند تنگاتنگ نهادهای آموزشی و قدرت را، مورد تأکید قرار داده اند. از جمله « ارسطو » اظهار می کند:« در میان تمام چیزهایی که بیان کرده ام، آنچه بیشترین سهم را در دوام و قوام قوانین دارد، سازگاری آموزش و پرورش با نوع دولت است و این چیزی است که جهانیان از آن غافل هستند. بهترین قوانین نیزـ حتی اگر توسط تمام افراد جامعه هم معتبر و مشروع دانسته شود ـ در صورتی ارزش و اعتبار خواهند داشت که به وسیله آموزش و پرورش به نسل جوان آموخته شوند و آموزش و پرورش نیز با قوانین مزبور تطابق داشته باشند.» ( فلسفهً آمورش و پرورش، فیلیپ جِی اسمیت، سعید بهشتی، ص۵۹)

تأکید « ارسطو » بر ضرورت تجانس و سازگاری نظام آموزشی با نهاد حکومت، بی جهت نبود. تجربه حکومت های یونانی، این جمع بندی را در فرادید وی نهاد که ثبات اجتماعی ـ سیاسی، از طریق نهادهای آموزشی، پدید می آید. حکومت ها و قوانین اجتماعی، در ارتباطی فعال با نظام آموزشی می زیند و امکان ادامه بقا می یابند به مرور و با حضور عصر تغییر و تحول، نقش نهادهای آموزشی در تغییرات سیاسی ـ اجتماعی نیز، مورد تأکید قرار گرفت. در این بازیافت ها، روشن شد که دوره تحول نیز جز با تغییرات در نظام آموزشی، ممکن نخواهد بود. در این نگاه، نقش آموزش و پرورش نه در ثبات، بلکه در تغییرات سیاسی ـ اجتماعی مورد مطالعه قرار گرفت و رابطه های آن دو، فحص و کنکاش گردید.

به نوشته برخی از مؤلفان: «نظام آموزش و پرورش یکی از کارگزاران مسؤول در فراگرد پرورش سیاسی است. محققان… همبستگی های مثبتی بین آموزش و پرورش و آگاهی و مشارکت سیاسی مشاهده کرده و نتیجه گرفته اند که برخورداری از تحصیلات رسمی بالاترین تأثیر را بر نگرش های سیاسی دارد و هیچ متغیر دیگری در تعیین نگرش های سیاسی، با متغیر آموزش و پرورش قابل مقایسه نیست»( جامعه شناسی آموزش و پرورش، دکتر علی علاقه بند، ص۷۴)

مفهوم تربیت سیاسی :

تکیه گاه دعوت اسلامی، تربیت است، اسلام آیین تربیت و سازندگی است.کتاب نهج البلاغه، که حاوی سخنان امام علی(ع) است از منابع اساسی در این زمینه است. هدف تربیت سیاسی در اسلام و نهج البلاغه، تربیت عموم مردم و کارگزاران حکومتی بر اساس معیارها و اصول اخلاقی است؛ همچنین هدف، تربیت شهروندانی است که وظایف سیاسی و دینی خود را بشناسند و به آن پای بند باشند و تربیت کارگزارانی که مهارت تدبیر جامعه را بر اساس آموزه های دین اسلام به دست آورند و آن را اجرا کنند؛ زیرا یکی از مسائل مهم و مورد توجه هر نظام سیاسی، چگونگی عملکرد کارگزاران است به گونه ای که رفتار درست و سنجیده آنان در استحکام پایه های نظام نقشی شایسته داشته باشد.

تربیت سیاسی یعنی شکوفاسازی استعدادهای مدیریتی و سیاسی فرد همراه با پرورش ارزش های انسانی و وجدانی اوست.به دیگر سخن، تربیت سیاسی یعنی پرورش انسان هایی آگاه، شایسته و متعهد. انسان هایی که خود را در برابر خدا و خلق خدا، مسؤول بدانند و در اداره و سامان دهی منطقه مأموریت خود و دیگر عرصه های سیاسی، درونی (همانند روابط با مردم و رعایت حقوق آنان) و بیرونی (مسایل جهانی و بین المللی …) به وظایف و مسؤولیتهای خود عمل کنند.

“تربیت سیاسی” یعنی پرورش و شکوفاسازی استعدادهایی که مربوط به بعد سیاسی انسان و ویژگی عمومی او، یعنی قدرت است. تا از این راه، متربی ضمن فهم روابط قدرت و پیچیدگی نظام های سیاسی در درون شبکه وسیع قدرت، آگاهانه و فعال، عمل نماید.

ارکان تربیت سیاسی :

در پرورش سیاسی، برسه عنصر اصلی تأکید شده است.
۱) شناخت: شخص درباره نظام سیاسی چه می داند و چه اعتقادی دارد؟
۲) احساس: شخص چه احساسی نسبت به نظام دارد؟ (شامل وظیفه شناسی، وفاداری، حس تعهدات شهروندی و …) .نظام های سیاسی ـ حتی عقلانی ترین آنها ـ به احساساتی ویژه در شهروندان خویش، نیازمندند. احساسی که بتواند رابطه شناختی ـ معرفتی را، تعمیق بخشد، پایدار کند و یا حداقل در استواری آن مدد رساند. در این میان نظام های انقلابی، به این نکته وابسته ترند .

این نظام ها، از یک سو داعیه تغییر و دگرگونی را دارند و از سوی دیگر پس از پیروزی، به تثبیت و تحکیم موقعیت خویش در برابر بازمانده های رژیم قبل از انقلاب ـ و نیز داعیه داران جدید ـ سخت محتاجند. ترکیب دو عنصر تغییر و علاقه به ثبات در نظام های انقلابی، ایجاب می کند که احساسی متناسب پدید آید تا بتواند شهروندان انقلابی را، در عین شور و اشتیاق به تحول و دگرگونی، به حفظ و تحکیم اساس نظام انقلابی، وفادار نگاه دارد. و این نکته خود از پیچیدگی های دوره گذار انقلاب هاست.

دوره ای که اگر کارگزاران و رهبران انقلاب در تلفیق معرفت و احساس متناسب با این دوره، کوتاهی ورزند یا روحیه تغییر و تحول خواهی، چون سیلاب بنیان برانداز، خود نظام سیاسی انقلابی را درهم خواهد ریخت و یا به سرعت عناصر تغییرخواهانه نهضت، به رکود می انجامد و سرخوردگی سیاسی را در جامعه انقلابی پدید خواهد آورد.
۳) حس شایستگی سیاسی: نقش شخص در نظام سیاسی چیست؟ و چه می تواند باشد؟  تربیت سیاسی، علاوه بر دو رکن شناخت و احساس سیاسی، نیازمند تعیین جایگاه فرد در نظام سیاسی است. شخص و موقعیت او در نظام، بایستی تفسیر شود، قابلیت های خویش را پیدا کند و به درستی دریابد که چه کارهائی در توان و در مسؤولیت اوست.

عوامل تربیت سیاسی  :
جامعه پذیری سیاسی چون دیگر اشکال و چهره های جامعه پذیری، در یک پروسه و جریان مستمر شکل می گیرد. عوامل مختلف ـ با سهم های متفاوت ـ در شکل گیری شخصیت سیاسی فرد، مؤثرند. بی تردید، برای یک نظام سیاسی، این نکته حائز اهمیت است که از عوامل مؤثر، سود جوید تا بتواند شخصیت سیاسی شهروندان را متناسب با نیازها و آرمان های سیاسی نظام، شکل دهد. برخی از جامعه شناسان، عوامل شکل گیری شخصیت سیاسی فرد را، به دو دسته تقسیم کرده اند.
دسته نخستین عوامل اولیه جامعه پذیری سیاسی است که در این بخش، تماس های نزدیک و چهره به چهره تأثیرگذاری و تأثیرپذیری را محقق می کند. عواملی چون خانواده، گروه همسال و … در این بخش می گنجند.
دسته دوم، عواملی که تماس های چهره به چهره و نزدیک، نقش چندانی در آن ندارند. عواملی مانند: مدرسه، احزاب، اتحادیه ها، رسانه های گروهی و …( توسعه سیاسی و تحول اداری، دکتر عبدالعلی قوام، ص۷۶ به بعد).

ما در این بخش، به بررسی نقطه نظرات امام راحل در چگونگی این عوامل در شکل گیری شخصیت سیاسی افراد، خواهیم پرداخت و در حد توان و فرصت، دیدگاه های ایشان را در هر مقوله، باز خواهیم گفت.

عوامل اولیه جامعه پذیری سیاسی :

همان گونه که در سطور پیشین، ملاحظه شد، عواملی چون خانواده، گروه های همسال در زمره عوامل اولیه جامعه پذیری به طور مطلق و جامعه پذیری سیاسی ـ به گونه اخص ـ شناخته شده اند.
نقش خانواده در شکل گیری شخصیت سیاسی: در کارکردهای نهاد خانواده، نکات مختلفی چون کارکرد تولید، آموزش حرفه و فن، تعلیم و تربیت و … ذکر گردیده است. در این میان به نقش «خانواده» در پرورش سیاسی، توجه کمتری مبذول شده است، اما کم و بیش تذکرات و دیدگاه هائی در این زمینه، ارائه گردیده است. از جمله:«تجربیات اولیه در مشارکت در تصمیم گیری خانواده، می تواند فهم کودک را در مورد صلاحیت سیاسی افزایش دهد و موجب مهارت وی در امور سیاسی شود. این مشارکت ها و کسب مهارت ها زمینه شرکت فعال فرد به هنگام بزرگسالی در نظام سیاسی خواهد شد.

« بری استیسری » از جمله صاحب نظرانی است که اعتقاد دارند در خانواده ای که درباره مسائل آزادانه بحث می کنند، نوعی جامعه پذیری سیاسی شکل می گیرد که کودکان را به فراگیری شایستگی سیاسی و تعهدات مربوط به آن توانا می سازد»( همان مدرک، ص۷۸)
در این میان، دو نکته یاد کردنی تر می نماید: اولاً تأثیری که نهاد خانواده در تربیت فرزندانی شجاع، مستقل و متعهد داشته و دارد.
ثانیاً: عناصر اصلی نهاد خانواده یعنی زن و مرد، در گرایش ها وایده های سیاسی و نیز ثبات آن گرایش ها و ایده ها، نقش اساسی دارند.

عوامل ثانوی جامعه پذیری سیاسی : در عوامل ثانوی ـ و غیر چهره به چهره ـ پرورش سیاسی، مراکز مختلفی سهیم هستند. در میان این عوامل، نقش مراکز ذیل مهم تر می نمایند:

 الف). مدارس و مؤسسات آموزشی؛ ب). رسانه های گروهی؛ ج) مساجد و مؤسسات دینی.

اصول و روش های  تربیت سیاسی:

مهمترین اصول تربیت سیاسی بر مبنای نهج البلاغه، عبارت است از: صداقت، مسئولیت سیاسی، شایسته سالاری، حق مداری، وفای به عهد، مدارا، ظلم ستیزی و وحدت.

حضرت علی (ع) روش های مختلفی را در تربیت سیاسی به کار گرفته است. فرمان های امام به کارگزاران ارشد حکومتی که خود رهبری آنها را به عهده داشته اند، شامل شیوه های گوناگون تربیت سیاسی افراد بوده که عبارت است از: روش گفت و گو و همنشینی با عالمان، محبت، تشویق و تنبیه، نظارت و امانتداری.

لذا مهمترین روش های تربیت سیاسی بر مبنای نهج البلاغه عبارت است از: گفت وگو و همنشینی با عالمان، محبت، تشویق و تنبیه، نظارت و امانت داری.

آسیب ها و موانع از دیدگاه نگارنده (بابلی ):

  • گفتمان کم خانواده ها در فضای صمیمی و خانوادگی

  • کم شدن رفت و آمدها ی خانوادگی و فامیلی

  • حاکم شدن روش های غلط تربیتی و آموزشی هم در مدارس و هم فضای خانواده

  • تعریف غلط از تربیت و آموزش

  • حاکم شدن فضای فن آوری به جای فضای گفت مان

  • کم رنگ شدن فضای مطالعات جامعه شناسانه بر سیستم های آموزش رسمی و غیررسمی کشور

  • عدم توجه به ادبیات دینی و باستانی در عمل

راه کارها: از دیدگاه نگارنده( بابلی ):

  • اهمیت به بحث روشن سازی خانواده ها در این زمینه

  • روی آوری مدارس به شیوه های فعال در آموزش

  • کم رنگ کردن فضای حفظ و آموزش های رقابتی و جایگزینی فعالیت های گروهی

  • استفاده بیشتر از فنونی “همانند بارش مغزی و روش حل مساله ” هم در خانواده و هم در مدارس

  • آشنا کردن کودکان ، نوجوانان و خانواده ها با فضای تاریخی ،سیاسی و فرهنگی جوامع بخصوص جامعه ملی .

  • دادن آزادی های مدنی بیشتر به قشر دانشگاهی و فرهنگی

  • و…

 

خلاصه:

چرخش موضوع سیاست از تربیت به قدرت، باعث شده که قدرت سیاسى جایگزین تربیت سیاسى گردد. بنابراین همان گونه که در دوره مدرن، قدرت به عنوان موضوع محورى، جایگزین تربیت در مباحث سیاسى شده است تربیت سیاسى نیز اهمیت و جایگاه خود را از دست داده و قدرت سیاسى جایگزین آن شده است.

به عبارت دیگر در گذشته تربیت به عنوان موضوع محورى سیاست مطرح بوده است اما امروز، تربیت سیاسى از یک سو اهمیت گذشته خود را از دست داده است و از سوى دیگر، دچار استحاله معنایى شده است؛ امروزه تربیت سیاسى عمدتاً در محدوده معناى جامعه شناختى قرار دارد و مبتنى بر مباحث جامعه پذیرى سیاسى است.

در این معنا، شاخصه هایى براى تربیت سیاسى بیان م ىشود که نوعاً به معناى پذیرش ظاهرى و تثبیت تدریجى اصول و قواعد سیاسى مندرج در قوانین مصوب بشرى است؛ به گونه اى که فرد بتواند در فرآیند مشارکت سیاسى، نقش بیش ترى ایفا نماید. در حالى که تربیت سیاسى در معناى فضیلت مدارانه، به پرورش معنوى و باطنى انسان هاى آزاد و با اراده نظر دارد که نه تنها تأثیر به سزاىی در ساماندهى زندگى اجتماعى این جهان او دارد بلکه به هدفى والاتر چشم دوخته است که همان فراهم سازى مصالح و نیل به سعادت آن جهانى است.

بنابراین، در تربیت سیاسى فضیلت مدارانه شاخصه هایى مورد بحث قرار مى گیرد که بتواند رسیدن به چنین هدفى را فراهم سازد؛ در حالى که در دانش سیاسى رایج امروز، تربیت سیاسى بدین معنا چندان جایگاهى ندارد.

منبع:  سخن معلم

تلگر

برچسب‌ها:

چهره‌

دیدگاه تازه‌ای بنویسید: