اشاراتی درباره تلقی‌های عمومی از شرکت‌های دانش‌بنیان

در تشخيص شرکت‌هاى دانش‌بنيان دقت بشود، يعنى شاخصه‌ها و مشخصه‌ها [معين بشود] و شرکت دانش‌بنيان استانداردسازى بشود؛ اين‌جور نباشد که به اسم شرکت دانش‌بنيان کسانى بيايند و همين کارهايى را که در برخى از عرصه‌هاى ديگر معمول است – دلّالى و مانند اين‌ها – در [اين‌جا] پيش ببرند. به معناى واقعى کلمه، شرکتِ دانش‌بنيان [باشد]؛ اين را بايد يکى از محورهاى اساسى قرار داد.»

خوب يادم هست توي سال‌هاي پس از جنگ تحميلي، وقتي شعارهاي سازندگي و آباداني و توسعه طرفدار داشت، همه معتقد بودند عقب‌ماندگي‌هاي تاريخي را که خرابي‌هاي حاصل از هشت سال جنگ تحميلي هم به آن دامن زده، بايد با رسيدن به قافله علم جبران کرد. آن‌هايي که به اين فرضيه معتقد بودند، مشکل را درست فهميده بودند و صرف‌نظر از اين‌که بعدها روش‌هاي درستي به کار گرفتند يا نه، بايد حسن تشخيصشان را تحسين مي‌کرديم و اجازه مي‌داديم مسير علم و توسعه و فناوري را با تحقيق و تفکر هموار کنند.

شرکت دانش بنیان

اما واقعيت اين است که همه حقيقت پيش کسي نيست که درست مي‌گويد؛ تاريخ اين چند دهه پر از آدم‌هايي است که حرف‌هاي خوب و حسابي و متفکرانه زده‌اند، ولي اقتضاي تاريخ کشور چيز ديگري بوده و شوربختانه اين اقتضائات دست‌وپاگير آن حرف‌هاي حسابي را به حاشيه رانده‌اند. آن زمان اگر کسي مي‌خواست پاي تلويزيون بنشيند و في‌المثل برنامه کودک و نوجوان تماشا کند، گزارشگر وقت‌نشناسي را مي‌ديد که يک ميکروفون زشت زردرنگ به دست گرفته و از بچه‌هاي هفت، هشت ساله مي‌پرسد دوست داريد چه نوع برنامه‌اي براي شما پخش کنيم؟ بچه‌ها هم با اعتمادبه‌نفسِ يک انيشتين نابالغ جواب مي‌دادند برنامه‌هاي علمي. آن وقت‌ها ما هنوز با رسانه آشنا نبوديم و نمي‌دانستيم و احتمال نمي‌داديم ممکن است گزارشگر قبل از ضبط اين سوال و جواب، پاسخ درست را به بچه بيچاره ياد داده باشد.

از کم‌وکيف آن برنامه‌هاي خنک و غيرجذاب که بگذريم، پاسخ آن پسربچه‌هاي هفت، هشت ساله نمونه کوچکي از جو غالب جامعه‌اي بود که با بدبختي پول جور مي‌کرد تا پسرها و دخترها به دانشگاه بروند و چهار سال وقت بگذارند و پول خرج کنند و درس بخوانند، بي‌اين‌که بدانند چرا مجبور به تحمل فضايي هستند که ذره‌اي علاقه براي ماندن در آن ندارند. البته با استناد به فرمايش جناب مولانا که «هر که گويد جمله حق است احمقي است/ وان‌که گويد جمله باطل او شقي است» ادعا نمي‌کنم همه آن‌هايي که به دانشگاه رفتند، اطلاعي از آن‌چه مي‌کردند نداشتند. حرفم اين است که حتما توي جمع دوست و فاميل دخترها و پسرهاي زيادي را ديده‌ايد که يک زماني صرفا براي خوش‌آمد اطرافيان راه دانشگاه را در پيش گرفتند و سعي کردند در مسابقه حيثيتي علم‌دوستي ميان فاميل و دوست و آشنا بازنده نباشند، تا شايد بعدها بتوانند سري توي سرها دربياورند و فضيلتي براي خود دست‌وپا کنند. اين ويژگي جامعه‌اي بود که خيلي زود شعار علم‌دوستي را جايگزين دانش واقعي کرد و ترجيح داد به ظواهر چشم‌نواز زندگي امروزي قناعت کند، بي‌اين‌که بداند با حلوا‌حلوا کردن و سر دادن شعارهاي متظاهرانه نه دهاني شيرين مي‌شود، نه پيشرفتي به بار مي‌نشيند.

حالا بيش از ۲۰ سال از آن روزها گذشته، ولي ما کماکان اندر خم همان کوچه‌اي هستيم که آن روزها بوديم. خدايي ناکرده نمي‌خواهم سياه‌نمايي کنم يا داستان‌هاي جعلي بتراشم، از حرف‌هاي صد من يک غاز هم نه‌تنها متنفرم، بلکه گفتنش را جفا به وقت و اعصاب مخاطب مي‌دانم. اما چه بايد کرد وقتي مي‌بينم مسير توسعه کشور به علم و تفکر نياز دارد، ولي ما کماکان به شعارها دل خوش کرده‌ايم و تصورمان اين است که علم فرمولي است که مي‌توان با آمپول به جامعه تزريق کرد و پيشرفت صنعتي نيز چيزي از سنخ همين اتومبيل‌هايي است که کارخانه‌هاي داخلي مونتاژ مي‌کنند. اگر قرار است مثال بياورم، از شرکت‌هاي دانش‌بنيان نام مي‌برم؛ شرکت‌هايي که قرار بود پل اتصال علم و صنعت، دانشگاه و بازار و هم‌چنين ايده و توليد کالا باشند، اما رفته‌رفته از هدف اصلي خود دور شدند و از ماهيت اوليه فاصله گرفتند. تاکيد مي‌کنم که اين نقد عموميت ندارد و قطعا شرکت‌ها و افرادي هستند که راه را درست مي‌روند و از فريب‌کاري و دکان‌گشايي و دروغ و دغل بيزارند.

حالا که به انتهاي اين يادداشت رسيديم، بايد حرف ابتدايي را دوباره تکرار کنم: نبايد اجازه دهيم آرمان‌هاي علمي و اعتقادي ما جايشان را با بعضي شعارهاي دهان‌پرکن توخالي عوض کنند. مثل روز روشن است که اين هدف نياز به مجاهده و برنامه‌ريزي و تلاش دارد، چراکه اين موضوع آن‌قدر حياتي است که حتي رهبر معظم انقلاب اسلامي در ديدار با مسئولان و دانشگاهيان بارها به آن پرداخته‌اند و اهميتش را گوشزد کرده‌اند. بنابراين ما هم اين يادداشت را با فرازي از بيانات ايشان به پايان مي‌بريم: «شرکت‌هاى دانش‌بنيان يکى از اساسى‌ترين کارها در مقوله‌ همين اقتصاد مقاومتى است که مطرح شده و درباره‌ آن بحث شده است و مورد تأييد و تصديق همه‌ اطراف مسائل کشور قرار گرفته است.

البته در تشخيص شرکت‌هاى دانش‌بنيان دقت بشود، يعنى شاخصه‌ها و مشخصه‌ها [معين بشود] و شرکت دانش‌بنيان استانداردسازى بشود؛ اين‌جور نباشد که به اسم شرکت دانش‌بنيان کسانى بيايند و همين کارهايى را که در برخى از عرصه‌هاى ديگر معمول است – دلّالى و مانند اين‌ها – در [اين‌جا] پيش ببرند. به معناى واقعى کلمه، شرکتِ دانش‌بنيان [باشد]؛ اين را بايد يکى از محورهاى اساسى قرار داد.»

منبع: بنیاد ملی نخبگان

دیدگاه تازه‌ای بنویسید: