۳ دی ۱۳۹۳ ساعت ۱۴:۰۶
آسیب شناسی عملکرد صدا و سیما-4

دلایل ناکارآمدی سیستم نظارتی درونی سازمان صدا‌ و سیما

عدم تدوین سیاست های کلان و جامع نظارت و ارزیابی سازمان، مدیریت جزیره ای و ناهماهنگی در شاخص ها و روش ها، اکتفا به نظارت بعد از پخش و غفلت از سایر مراحل نظارت از مهمترین دلایل ناکارآمدی شدید نظارت درونی در سازمان صدا و سیما است.

به گزارش عیارآنلاین، نظارت و کنترل یکی از ارکان اصلی مدیریت محسوب می گردد. به طوری که بدون توجه به این رکن سایر ارکان مدیریت از قبیل برنامه ریزی، سازماندهی و هدایت نیز ناقص بوده و تضمینی برای انجام صحیح آن ها وجود نخواهد داشت. هدف از انجام نظارت و کنترل این است که مشخص گردد آیا سازمان یا موسسه به اهداف خود نائل آمده است یا خیر و اگر اهداف محقق شده است، تحقق آن ها به چه میزان و با چه کیفیتی بوده است. سازمان صدا و سیما نیز به مثابه بزرگ ترین سازمان رسانه ای کشور، نیازمند سازوکاری منسجم و اصول‌مند جهت پایش و نظارت بر عملکرد خویش است.

صدا و سیما-۲ تلویزیون

نظارت بر سازمان صدا و سیما از دو جهت بسیار حساس و پیچیده است: نخست اینکه نظارت بر رسانه لحظه ای است و تدوین روشی موثر برای نظارت بر آن، ظرافت و پیچیدگی خاصی را می طلبد؛ دوم آنکه اعمال نظارت بر سازمان صدا و سیما می بایست منجر به ایجاد اصلاحاتی در وضعیت سازمان شود. اما مسئله اینجاست که ایجاد اصلاحات در این سازمان به سان پنجرگیری از وسیله در حال حرکت است.

به طور کلی فرآیند نظارت در سازمان صدا و سیما دارای چندین مرحله است؛ این مراحل به ترتیب عبارتند از:

نظارت قبل از تولید: توسط طرح و برنامه شبکه ها یا گروه برنامه ساز صورت می گیرد.

– نظارت حین تولید: توسط ناظر کیفی صورت می گیرد.

– نظارت قبل از پخش: این نظارت در دقیقه ۹۰ صورت می گیرد و اگر برنامه ایرادات بسیاری داشته باشد، پخش نخواهد شد.

– نظارت حین پخش: در برخی از شبکه ها و بخصوص برنامه های زنده و حساس توسط کارگردان یا تهیه کننده برنامه یا بعضا توسط ناظر پخش و مدیران سازمان صورت می گیرد.

– نظارت پس از پخش: بعد از پخش و ضبط برنامه توسط مرکز نظارت و ارزیابی و شورای نظارت بر سازمان صدا و سیما و مراکز دیگر صورت می گیرد.

همچنین فرآیند نظارت بر صدا و سیما در دو سطح مجزای  درون سازمانی و برون سازمانی صورت می پذیرد. در این یادداشت، به بررسی نظارت درون سازمانی خواهیم پرداخت و در یادداشت بعدی، نظارت برون سازمانی مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

در ساختار درونی سازمان بخش های متعددی وجود دارد که نسبت به نظارت، ارزیابی و ارزشیابی تولیدات صدا و سیما اقدام می نمایند. سه بخش عمده و اصلی عبارتند از:

۱- مرکز نظارت و ارزیابی: نظارت عام بر تمامی شبکه ها و سایت ها و حتی بعضا آثار مکتوب سازمان صدا و سیما (تمامی محصولات سازمان و مراکز وابسته) را بر عهده دارد و وظیفه اش، نظارت پس از پخش است. این مرکز بیرون از شبکه ها و معاونت­های برنامه ساز است و درون معاونت برنامه ریزی و نظارت سازمان قرار دارد.

۲- ادارات کل طرح و برنامه و نظارت معاونت های برنامه ساز: اداره نظارت و ارزشیابی به عنوان یکی از زیرمجموعه های این ادارات کل، وظیفه نظارت را بر عهده داشته و به نظارت قبل از تولید و پس از پخش می پردازند[۱]. هرچند این اداره با شبکه ها هماهنگ می باشد ولی مدیر آن توسط معاونت­های برنامه ساز انتخاب میشود.

۳- مدیریت طرح و برنامه و نظارت شبکه: اداره نظارت و ارزشیابی یکی از زیرمجموعه های این مدیریت[۲] است و وظیفه ارزشیابی برنامه های مربوط به آن شبکه را بر عهده دارد. این اداره درون شبکه ها فعال است و مدیر آن توسط مدیر شبکه و تنها با هماهنگی مدیر اداره کل طرح و برنامه و نظارت معاونت­های برنامه ساز انتخاب می شود.

برای نقد و بررسی روند نظارت درون سازمانی در صدا و سیما، ابتدا توضیحاتی درباره تاریخچه و روند فعالیت های مرکز نظارت و ارزیابی (عمده ترین مسئول نظارت درون سازمانی) ارائه می شود:

مرکز نظارت و ارزیابی بعد از تذکر مقام معظم رهبری به رئیس و معاونین سازمان صدا و سیما در زمینه ضعف نظارت و ارزیابی در آبان ماه سال ۱۳۷۹ تشکیل شده و عملاً از سال ۱۳۸۰ آغاز به کار کرد. با تشکیل این مرکز، مقوله نظارت لحظه ای از ارزیابی روندی تفکیک شد. در دهه ۸۰، ساختار مرکز متناسب با ساختار تولیدی سازمان بود ولی در ابتدای دهه ۹۰ ساختار مرکز تغییر یافت و سطح نظارت «راهبردی» و «روندی» شد.

علی رغم وجود این حجم از مراکز نظارتی در سازمان، نظارت درون سازمانی بر برنامه های صدا و سیما وضعیت مطلوبی ندارد. دلایل این عملکرد ضعیف عبارتست از:

۱- عدم تدوین سیاست های کلان و جامع نظارت و ارزیابی سازمان صدا و سیما: عدم تدوین این سیاستها باعث شده است که هر شبکه ای براساس سیاست های خودش به نظارت و ارزیابی برنامه های خود بپردازد و اداره نظارت و ارزیابی شبکه های استانی نیز طبق نظرات خودشان عمل می کنند. کوتاهی سازمان در این موضوع سبب شده است که شورای نظارت بر صدا و سیما هم کتاب سبز سازمان که شامل مجموعه ای از سیاست ها بوده ولی از نظر سازمان منسوخ شده است را مبنایی برای نظارت بر سازمان گرفته است[۳].

۲- مدیریت جزیره ای و ناهماهنگی در شاخص ها و روش ها: سطوح مختلف نظارت در درون سازمان، همانند جزایر جداگانه ای عمل می کنند و در شاخص ها و روش ها هماهنگی لازم را ندارد. متاسفانه حتی انواع و مراحل نظارت نیز در تعامل با هم تعریف نشده اند. جالب اینجاست که در سازمان صدا و سیما، مدیریت بخش هایی مانند امور مالی، اموال و روابط عمومی ها زیر نظر یک اداره خاص و به صورت متمرکز تعریف شده است ولی در مقوله نظارت، چنین ارتباط سیستماتیکی وجود ندارد. عدم وجود مدیریت متمرکز و تعدد بالای مراکز نظارتی منجر به موازی کاری و مشخص نبودن حیطه ی وظایف این مراکز نیز شده است.

۳- اکتفا به نظارت بعد از پخش و غفلت از سایر مراحل نظارت: متاسفانه این مراکز عمدتا به نظارت پس از پخش می پردازند و تقریبا فعالیت جدی در سایر مراحل نظارتی (قبل، حین و پس از تولید یا قبل و حین پخش) ندارند و این مراحل به صورت ضعیف و غیرنظام مند توسط نهادهایی مانند شورای طرح و برنامه شبکه ها، مدیران گروه های برنامه ساز و نظران کیفی صورت می گیرد. این در حالی است که از دیدگاه اکثر کارشناسان، نظارت پس از پخش، کم اثرترین مرحله نظارت بر رسانه ها (از جمله صدا و سیما) می باشد[۴].

۴- فقدان ضمانت اجرایی: تصمیمات هیچ یک از مراکز نظارتی درونی سازمان، ضمانت اجرایی ندارد و میزان اجرای آن به اهمیت موضوع و میزان مطلوبیت روابط مدیران این مراکز با مدیران شبکه ها یا معاونت های سیما و صدا بستگی دارد.

۵- عدم تفاهم بر روی برخی مفاهیم ریشه ای: درباره برخی مفاهیم مانند نظارت، ارزیابی، ارزشیابی و کنترل[۵]، درک مشترکی در بین مسئولین مراکز نظارتی درون سازمان وجود ندارد و همین موضوع سبب شده که برخی از وظایف نظارتی توسط هیچ بخشی در سازمان انجام نشده و برخی از وظایف نظارتی توسط چند مرکز متفاوت به صورت موازی انجام شود.

۶- غلبه شدید نگاه سلبی بر نگاه ایجابی در نظارت: هرچند نظارت معمولا در مورد «نبایدها» بوده و با دیدگاه سلبی انجام می گیرد ولی از آنجایی که صدا و سیما یک رسانه و آنهم رسانه دولتی (عمومی) محسوب می شود، لازم است دیدگاه ایجابی و تشویق به «بایدها» نیز مورد توجه خاص مراکز نظارتی قرار گیرد. متاسفانه این موضوع تا اواخر دهه ۸۰ مورد بی توجهی مدیران مراکز نظارتی سازمان قرار گرفته بود و سبب شده بود که مدیران شبکه ها و تهیه کنندگان برنامه ها به این مراکز به عنوان یک مزاحم و مانع نگاه کنند ولی خوشبختانه در سال های اخیر، مرکز نظارت و ارزیابی توجه مناسبی به این موضوع کرده است.

۷-عدم پیش بینی راهکارهای تنبیهی برای برنامه های نامناسب: طبق ساز و کار فعلی سازمان، پس از پخش برنامه ها، شورای ارزیابی شامل مدیر طرح و برنامه شبکه، مدیر اطلاعات و برنامه ریزی شبکه، مدیر گروه برنامه ساز ذیربط، کارشناسان و تهیه کننده تشکیل شده و تا ۱۰ درصد بر آورد هزینه به برنامه پاداش خواهد داد. به نظر می رسد این روش، راه مناسبی برای ارزشیابی نباشد زیرا اولاً، این ساز­و­کار تنها در راستای پاداش به کار گرفته می شود و تنبیهی تاکنون اتفاق نیفتاده است و ثانیاً، حضور همکاران برنامه ساز در شورای مذکور شائبه ی تبانی در ارزشیابی برنامه ها و تشریفاتی شدن تشکیل شورا که منجر به تشویق تمامی برنامه های تولیدی اعم از موفق و ناموفق خواهد شد.

البته نظارت غیر رسمی نیز به آثار سازمان صورت می گیرد که «نظارت درونزا» نام دارد و بدین معنی است که خود برنامه ساز بر کار خودش نظارت داشته باشد. یعنی برنامه ساز یا حلقه برنامه سازی به این سطح از درک و معرفت رسیده باشند که در کار برنامه سازی از نوعی نظارت درونی استفاده کنند. اشکالات زیر به این روش وارد است:

تکیه بر نظارت درونزا و اعتماد به افراد با پذیرش اصل تغییر دیدگاه و نظرات ایشان در طول زمان مورد پذیرش نمی باشد. ضمن این که این سیستم باعث میشود تا حلقه بسته ای از معتمدین سازمان تشکیل گردد و هم رانتخواری در تهیه برنامه ها باشد و هم مانعی بر راه ورود افراد با استعدادی که سبقه ی همکاری نداشته اند و مورد اعتماد نباشند. باید سیستم نظارتی به گونه ای طراحی گردد که حتی در صورت همکاری با معتمدین و افرادی که مورد اعتماد نیستند هم نظارت کافی صورت گیرد و اهداف آن طرح نیز به صورت حداکثری حاصل گردد.

– اگر چه فرایند تصویب طرح میتواند یک نظارت پیش از تولید مناسب باشد، منتها باید در نظر گرفت که برخی برنامه ها خارج از این فرایند و با نظر مستقیم برخی مدیران ساخته می شوند و همچنین شوراهایی مثل شورای طرح و برنامه ی گروه در برخی گروه ها تشکیل نمی گردد.

– ضمنا باید در نظر داشت که نظارت درونزا همراه با تربیت متخصصین متعهد و توانمند انجام می گیرد ولی سازوکار مناسبی برای تربیت این دسته از نیروها در نظر گرفته نشده است و دانشگاه صدا و سیما که به همین منظور تاسیس و طراحی شده است، در این زمینه عملکرد نامطلوبی داشته است.

مجموع مسائل مذکور، سبب شده است که مکانیزم نظارت داخلی در سازمان صدا و سیما، تاحد زیادی ضعیف و ناکارآمد عمل کرده و صرفا بر مبنای تجربه میان ذهنی مدیران سازمان (و نه اصول و قواعد مشخص، شفاف و نظام مند) پیش برود و به تبع آن امکان تحقق یک نظام نظارتی کارا، منسجم و ضابطه مند که بتواند ضامن بقا و تقویت روند فعالیت های سازمان باشد، از میان برود.

 *کارشناس پژوهشکده سیاست پژوهی و مطالعات راهبردی حکمت

پی نوشت:
[۱]وظیفه نظارت حین پخش و قبل از پخش بر عهده معاونت تولید و پخش است و ارتباطی به این اداره کل ندارد.
[۲]این مدیریت از چهاربخش زیر تشکیل شده است: الف- بخش امور طرحها که کار آن رسیدگی و تصویب طرحهای ارائه شده است؛ ب- بخش صدور مجوز ساخت است که کار آن صدور مجوز ساخت برنامه برای گروهها با توجه به تقاضای آنها، اصلاح مجوزها، دریافت کد برنامه و ارائه آمار و گزارش و اطلاعات است؛ ج- بخش کارشناسی است که کار آن مطالعه الویتها، مناسبتها در جهت ارائه گزارش است؛ د- بخش نظارت و ارزشیابی است که کار این مجموعه تایید صلاحیت ها ، الویت کاری تهیه کننده ها، استعلامها و تشکیل بانک اطلاعات عوامل می باشد.
[۳]سازمان معتقد است که کتاب سبز شامل اولویت ها و سیاست هاست نه شاخص ها و برای همین شورای نظارت نمی تواند با استناد بر این کتاب که فاقد شاخص های شفاف، جزئی و قابل اندازه گیری است برای نظارت بر سازمان استفاده کند.
[۴]اصولاً این نوع نظارت برای آینده می تواند مفید باشد و کمک می کند تا نقاط ضعف و قوت و مقصر و … شناخته شود.
[۵]نظارت به معنی کنترل لحظه ای، سطحی و نکته ای می باشد ولی ارزیابی به معنای کنترل کیفی، محتوایی و روندی است و ارزشیابی هم به صورت کمی و ناظر بر محصول تولید شده است.

تلگر

چهره‌

دیدگاه تازه‌ای بنویسید: