۲۶ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۱۲:۳۰

دام تمدید

آنچه در مسقط اتفاق افتاده عملا این بوده است که امریکا از ایران خواسته برنامه غنی سازی خود را به طور بلند مدت واگذار کند و متقابلا تا زمانی بلند در آینده انتظار لغو واقعی تحریم ها را نداشته باشد.

به گزارش عیارآنلاین، مذاکرات هسته ای در وضعیتی بسیار مبهم قرار دارد. وقتی به درون اتاق مذاکره نگاه می کنیم چند حقیقت بسیار مهم نمایان است:

مذاکرات ۵+۱   ظریف

۱- مذاکرات با نقطه ای که بتوان آن را برد-برد نامید فاصله ای بسیار زیاد دارد.

۲- جنش شکاف های موجود، مذاکراتی نیست، یعنی مسئله این نیست که دو طرف باید مذاکره بیشتری بکنند تا بتوانند درباره مسائل باقیمانده تفاهم کنند، بلکه جنس شکاف ها کاملا سیاسی و راهبردی و ناشی از نوع خاص نگاه امریکایی ها به نتیجه ای است که باید از این مذاکرات بیرون بیاید.

۳- نشانه ای از اینکه آنچه اکنون در مذاکرات می گذرد، تاکتیکی برای امتیاز گیری در دقیقه ۹۰ باشد، وجود ندارد. در واقع نمی توان فرض کرد امریکایی ها چیزی گفته اند که بناست بعدا از آن کوتاه بیایند. موضع فعلی امریکا را، بر اساس شناخت از اصولی که این موضع بر آن استوار شده، می توان موضع واقعی امریکا دانست.

۴- از دید امریکا ایران یک طرف مذاکره نیست که باید چیزی بگیرد و چیزی بدهد. ایران، یک متهم است که باید هر چه دارد بدهد و در مقابل به هرچه گرفت راضی شود.

۵- اصول حاکم بر مذاکرات، اصول هسته ای نیست. نگاه به مشروح مباحثات کاملا آشکار می کند که امریکایی ها به هیچ وجه –بر خلاف آنچه می گویند- روی بستن راه های حرکت ایران به سمت سلاح هسته ای متمرکز نیستند، بلکه هدف واقعی که تعقیب می کنند این است که با ایجاد هراس از آینده، ایران را وادار به پذیرش یک توافق بسیار بد بکنند که نه فقط برنامه هسته ای ایران را به شدت دچار آسیب می کند بلکه به نحو بی شرمانه ای محیط داخلی ایران را نیز هدف می گیرد.

بر اساس این ۵ اصل، که یک توصیف محتاطانه اما دقیق از محتوای مذاکرات هسته ای بویژه پس از مذاکرات مسقط است، نکات زیر دارای اهمیت اساسی است:

۱- اولین و مهم ترین نکته این است که امریکا در پی گرفتن یک باج بزرگ در ایران است. اتفاقی که در مذاکرات مسقط رخ داده هیچ معنایی جز این ندارد. اگرچه برخی معتقدند سفت شدن ناگهانی موضع مذاکراتی امریکا در مذاکرات مسقط صرفا یک تاکتیک کلاسیک مذاکراتی است –که بر اساس آن دو طرف در دقیقه ۹۰ باید چنان رفتارکنند که گویی هیچ ترسی از شکست مذاکرات ندارند و این طرف مقابل است که باید امتیاز بدهد- اما برخی نشانه ها به ما می گوید آنچه در حال رخ دادن است چیزی فراتر از ظاهرسازی است. آنچه در مسقط اتفاق افتاده عملا این بوده است که امریکا از ایران خواسته برنامه غنی سازی خود را به طور بلند مدت واگذار کند و متقابلا تا زمانی بلند در آینده انتظار لغو واقعی تحریم ها را نداشته باشد. این نوع رفتار مذاکراتی، در حالی که عمق نیاز دولت اوباما به توافق با ایران روشن است، در واقع به این معناست که امریکایی ها تصور می کنند طرفی که باید امتیاز بدهد و از شکست مذاکرات بترسد، ایران است. سوال این است که چه عواملی چنین وضعیتی را بوجود آورده است؟

۲- این سوال بسیار اساسی است که چرا و چگونه مذاکرات به وضعیت فعلی رسیده است؟ شکل دیگر این سوال این است که بپرسیم چه چیز باعث شده امریکایی ها تصور کنند می توانند امتیازی بسیار بزرگ از ایران بگیرند بی آنکه هیچ چیز درخوری ارائه کنند؟ چه چیز بده بستان را به باج خواهی و برد-برد را به برد-باخت بدل کرده است؟ من تصور می کنم اصلی ترین مسئله این است که در مشی دولت آقای روحانی هیچ چیز وجود نداشته است که امریکایی ها را متقاعد کند باید با این دولت به عنوان یک طرف قدرتمند مذاکراتی رفتار کنند و به آن امتیاز بدهند. اگر نگوییم همه، لااقل برخی از بخش های دولت، آشکارا امریکا را شریکی تصور می کرده اند که می توان با آن در حوزه نگرانی های مشترک به تفاهم رسید. همین بخش ها از دولت دشمنی امریکا با ایران را نگرانی هایی مشروع می خواندند که ایران خود نیز در بوجود آوردن آنها مقصر بوده و باید برای حل آنها به فرآیند اعتمادسازی تن بدهد. متولیان همین بخش ها بودند که شرط خروج ایران از فضای امنیتی را کوتاه آمدن در موضوع هسته ای اعلام می کردند. همین بخش ها امریکا را کم و بیش متقاعد کردند که در عمل، اعتقادی به یک استراتژی درون زای اقتصادی ندارند و می خواهند تمام بار اقتصاد کشور را به دوش یک توافق هسته ای بگذارند که تحریم ها را تعدیل می کند. و مهم تر از همه، همین بخش ها بودند که به امریکا گفتند آینده سیاسی آنها در گرو توافق هسته ای است و بدون یک توافق –توافقی که تاکید شد محتوایش هر چه باشد بهتر از توافق نکردن است- از صحنه سیاسی کشور حذف خواهند شد. ارسال این آدرس های اشتباه بود که مذاکرات را به وضعیت فعلی کشاند والا چرا امریکایی که در منطقه در مانده شده و هیچ راهی جز آویختن از ریسمان ایران نمی بیند، باید در مسقط به خود جرئت بدهد و از تعلیق همه چیز در ازای هیچ سخن بگوید؟ نتیجه این بحث یک جمله بیش نیست: آن روز که شما به چشم دوست به امریکایی ها نگاه می کردید، آنها شما را دشمن ترین دشمنان خود می دانستند.

۳- اکنون زمزمه هایی بلند شده است که مذاکرات تمدید خواهد شد. هنوز روشن نیست که مکانیسم این تمدید چگونه خواهد بود ولی دو طرف می گویند که هرگز تن به شکست کامل مذاکرات نخواهند داد. سوال اصلی و مهم این است که بر چه اساس تیم مذاکره کننده به این نتیجه رسیده است که تمدید مذاکرات به سود ایران است. آیا تعطیل شدن بخشی دیگر از برنامه هسته ای ایران در ازای چند صد هزار دلار پول، روندی است که منافع ایران در آن نهفته باشد یا آنگونه که پیش تر در یادداشتی نوشته ام کل این داستان بازی امریکاست که به تدریج برگ های هسته ای ایران را از ایران بگیرد و در مقابل هیچ دستکاری جدی در تحریم ها نکند؟ مهم تر از این، واقعا چه تضمینی وجود دارد که در صورت تمدید مذاکرات و خرید زمان بیشتر، امریکایی ها موضع خود را تغییر بدهند و آینده مذاکرات بهتر از گذشته آن باشد؟ در حقیقت، موضوع کم و بیش روشن است: یا توافق کنید یا این روند را همین جا خاتمه بدهید.

منبع : ایران هسته ای

تلگر

چهره‌

دیدگاه تازه‌ای بنویسید: