۱۷ آبان ۱۳۹۳ ساعت ۱۲:۴۱
گفت‌وگویی با مسوول تدوین قراردادهای نفتی ایران (بخش 1)

از دوران تیره قراردادهای امتیازی تا روزهای خاکستری بیع متقابل

مشکلات صنعت نفت ادامه یافت تا این‌که نسل اول قراردادهای بیع متقابل مطرح شد. این قراردادها که در زمان خود با هجمه‌های بسیاری روبه شد، شرایط بسیار سنگینی به شرکت‌های نفتی خارجی تحمیل کرد و از دوران درخشان صنعت نفت ایران به شمار می‌رود چرا که موجب میلیاردها دلار سرمایه‌گذاری در کشور شد.

طی بیش از یک قرن که از اکتشاف طلای سیاه در خاک ایران می‌گذرد، صنعت نفت کشور شاهد دوران پر فراز و نشیبی بوده است. از دوران تاریک اجرای قراردادهای امتیازی و رقابت کشورها برای کسب سهم بیشتر از منابع نفتی و عملا اعمال سیاست‌های کشورهای خارجی در ایران تا ملی شدن صنعت نفت و دوره کنسرسیوم‌ها و سپس انقلاب اسلامی ایران که موجب افزایش چشمگیر قیمت نفت شد و پس از ایجاد اوپک به عنوان شوک اول در افزایش قیمت نفت، شوک دوم نفتی را رقم زد.

۲۶

انقلاب اسلامی ایران باعث شد کنسرسیوم ها به بهانه امنیت، ایران را ترک کنند و درنتیجه فعالیت‌ها در این بخش متوقف شد، اما پس از انقلاب شرکت‌های خارجی خواستار بازگشت و از سرگیری فعالیت‌ها در ایران شدند. در ادامه این روند با‌ تحمیل جنگ هشت ساله به ایران از سوی عراق هیچ سرمایه‌گذاری در این بخش اتفاق نیفتاد و پس از دوران جنگ شاهد عقب افتادگی در این بخش و نبود تکنولوژی لازم برای توسعه میادین گازی و نفتی بودیم؛ دورانی که مصادف شد با شکایات بسیار علیه ایران در دادگاه لاهه از سوی کنسرسیوم‌هایی که فعالیت‌شان در ایران لغو شده است.

اما مشکلات صنعت نفت ادامه یافت تا این‌که نسل اول قراردادهای بیع متقابل مطرح شد. این قراردادها که در زمان خود با هجمه‌های بسیاری روبه شد، شرایط بسیار سنگینی به شرکت‌های نفتی خارجی تحمیل کرد و از دوران درخشان صنعت نفت ایران به شمار می‌رود چرا که موجب میلیاردها دلار سرمایه‌گذاری در کشور شد. به طوری که امروز حدود ۴۰ درصد گاز کشور و حدود یک میلیون بشکه نفت و میعانات گازی از همان محل تامین می‌شود. اما بر خلاف قراردادهای نسل اول، قراردادهای نسل دوم و سوم بیع متقابل آن طور که انتظار می‌رفت موفق نبود و نتوانست پیشرفت مورد نظر در صنعت نفت کشور را در پی داشته باشد. این شرایط با اعمال تحریم‌ها طی سال‌های اخیر مشکلات صنعت نفت و توسعه در این بخش را دو چندان کرد تا این‌که بیژن زنگنه اندکی پس از به دست گرفتن مجدد سکان وزارت نفت در دولت یازدهم، در مهرماه سال گذشته با توجه به بروز تحولات سیاسی و امیدواری نسبت به رفع شرایط تحریم که در عقب افتادگی صنعت نفت طی سال‌های گذشته نقش داشت، تصمیم به ایجاد کمیته ای گرفت تا قراردادهای نفتی ایران را مورد بازنگری قرار دهد.

وی سید مهدی حسینی که از او به عنوان بنیانگذار قراردادهای بیع متقابل یاد می‌شود را به عنوان رییس کمیته بازنگری قراردادهای نفتی منصوب کرد تا با تدوین مدل جدید قراردادهای نفتی، شرایط برای بازگشت غول‌های نفتی به ایران فراهم شود.

حسینی که از یاران دیرین زنگنه به شمار می‌رود و در دوره‌ای معاونت امور بین‌الملل وزارت نفت را به عهده داشته، در تیرماه ۱۳۸۴ بازنشسته شد و اکنون حدود یک سال است که برای تدوین مدل جدید قراردادهای نفتی با کار گروهی ۲۰ نفره کارها را پیش‌ می‌برد و منتظر فرصت مناسب برای معرفی قراردادهای جدید ایران موسوم به IPC یا قراردادهای نفتی ایران در عرصه بین‌المللی است.

البته حسینی علاوه بر نقش قابل توجه در تدوین قراردادهای بیع متقابل، در زمانی که مدیر امور مشارکت‌ها و قراردادهای خارج از کشور بود، در کنار کاظم‌پور اردبیلی که در آن زمان معاونت بین‌الملل وزارت نفت را به عهده داشت، نقش بسیار مهمی در حل و فصل پرونده کنسرسیوم‌ها ایفا کرد و در حاشیه بررسی‌های دیوان لاهه با شرکت‌های آمریکایی وارد مذاکره شد تا با آنها به توافق برسد و میزان خسارات را کاهش دهد.

آنچه در ادامه می‌آید بخش اول گفت‌وگوی خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)‌ با سید مهدی‌حسینی است. با این توضیح که بخش دوم و پایانی این گفت‌وگو در روز آینده منتشر خواهد شد:

آقای حسینی! شما قطعا به عنوان کسی که مسئولیت تیم تنظیم کننده قراردادهای جدید نفتی را داشته‌اید بهتر از هرکس دیگری می‌دانید که با توجه به انواع قراردادهایی از بدو کشف نفت و سپس ملی شدن صنعت نفت در کشور اجرایی شده است، کدام قراردادها در ایران بیشتر مورد توجه بوده‌اند؛ اما سئوالی که وجود دارد این است که با بررسی‌های شما مشخص شده است که کدام‌یک از این قراردادها موفقیت بیشتری در کشور ما داشته است؟

در طول ۱۰۶ سالی که از پیدایش نفت در ایران می گذرد، تقریبا همه نوع قرارداد را در کشور تجربه کرده‌ایم که می‌توان این قراردادها را به چندین دوره تقسیم‌بندی کرد.

دوره اول قراردادهایی بوده که از آن به ‌عنوان دوره حاکمیت شرکت‌های نفتی بر صنعت نفت کشور یاد می‌شود که از ابتدای اکتشاف نفت تا ملی شدن این صنعت، حدود نیم قرن شاهد آن بوده‌ایم. در آن زمان مدل قراردادها امتیازی بوده، به‌صورتی که امتیاز اکتشاف نفت در یک منطقه بزرگ را برای دوره‌های طولانی ۴۰ تا ۷۰ ساله به شرکت‌های نفتی واگذار می کردیم. به عنوان مثال درباره قرارداد آنگلو ایرانیان، کل منطقه غرب کشور را به جز دریا واگذار کرده بودیم. به طوری که اکتشاف، بهره برداری، توسعه و حتی بازاریابی توسط این شرکت‌ها انجام می‌شد و درآمدی جزئی به کشور ما داده می شد.

این قراردادهای یک طرفه بین شرکت‌های نفتی و کشورها وجود داشته که فقط مختص کشور ما نبود، بلکه در همه کشورهای نفت خیز از جمله عراق، عربستان، کویت و حتی آمریکای جنوبی رایج بوده است. البته باید توجه کرد که کشورهای صاحب نفت نیز فاقد توان فنی لازم بودند و در نتیجه نمی توانستند سهم چندانی در این عملیات داشته باشند؛ بنابراین در آن شرایط کسب درآمدی جزئی برایشان کافی بود.

بیشترین میزان درآمدی که در آن زمان به کشورها می‌رسید چقدر بود؟

در بهترین حالت، بیشترین میزان درآمد حدود ۱۶ درصد بود و ۸۴ درصد به شرکتهای نفتی تعلق می‌گرفت. حتی اوایل این درآمد کمتر هم بود. به علاوه این که از این ۱۶ درصد بخشی به عنوان حق الارض و مالیات تعلق می‌گرفت و با توجه به این که قیمت‌گذاری‌ها نیز در اختیار کشورها نبود، در واقع قیمت‌ها اعلامی بود؛ به این صورت که شرکت‌های نفتی در خلیج مکزیک نفت را قیمت گذاری می‌کردند و سپس قیمت‌ها را برای کشورهای مختلف بر حسب فرمول‌های مشخص اعمال می‌کردند، بنابراین جای تردید وجود دارد که ۱۶ درصد واقعا پرداخت می‌شد یا خیر.

از ویژگی‌های دیگر این دوره این است که صاحبان امتیاز با گذشت زمان بزرگ و تاثیرگذار شدند و شاهد هستیم که نفت به یک موضوع کاملا سیاسی تبدیل شد؛ به عبارت دیگر شرکت‌های نفتی ضمن این که کارهای نفتی را انجام می‌دادند، مجری سیاست‌های دولت خود نیز بودند. به عبارت دیگر کشورها نیز حامیان شرکت‌های نفتی خود در کشورهای نفت خیز بودند و در نتیجه شاهد جریان‌های بسیاری در کل کشور در این دوره بودیم. رقابت شمال و جنوب وجودداشت، جای پای انگلیس‌ها دیده می‌شود که امتیازی را می‌گیرند،‌ روس‌ها نیز در شمال بسیار فعال هستند، به ویژه که در سال‌های پیش از پیدایش نفت در ایران، در باکو نفت پیدا می‌کنند و فکر می‌کنند که تمام دریای خزر و مناطق شمالی ایران می‌تواند نفت خیز باشد، بنابراین کاملا چشم دوخته بودند که این مناطق را در اختیار بگیرند.

از آن سو امریکایی‌ها به عنوان تازه واردان به دنیای رقابت دنبال امتیاز بودند، بنابراین شاهد هستیم که امتیازهایی داده می شود، اما با نفوذ یکی از طرف‌ها این امتیازها لغو می‌شود که این امر نشان از نفوذ این شرکت‌ها در داخل کشور دارد که در واقع به معنای آن است که شرکت‌ها مجری سیاست دولت‌ها بودند؛ بنابراین تنها مزیت نفت در این دوره درآمد نه چندان چشمگیر بوده، به علاوه این که مشکلاتی نیز برای ما ایجاد کرده است، به طوری که قبل و بعد از جنگ جهانی اول در دوره تزاری و سپس کمونیستی، شاهد دوبار اشغال آذربایجان توسط روس‌ها هستیم و زمانی که ایران تقاضا می‌کند که این منطقه را تخلیه کنند، روسیه تخلیه کشور را مشروط به دریافت امتیاز نفتی از ایران می‌کند و سعی می‌کند که با قدرت سیاسی اعمال نفوذ کند، بنابراین نفت باعث شده بود که کشوری باشیم با یک سری تقسیمات اعلام نشده در شمال، جنوب و مرکز که با تاخت و تاز سیاسی بین قدرت‌هایی روبه رو است.

در این فاصله کشورهای نفت خیز نیز به تدریج به روز شده و متوجه شده بودند که با ماده ارزشمندی که دنیا به آن نیاز دارد و آنها در اختیار دارند به درستی و متناسب با ارزش آن برخورد نمی‌شود و نه تنها قیمت آن کافی نیست، بلکه این سیستم گرفتاری‌هایی را نیز ایجاد ‌می‌کند.

از این‌جا به بعد شاهد اعتراض‌ها و بروز مخالفت‌هایی در کشورها و به ویژه در ایران همزمان با دوره مشروطیت هستیم، ازدیگر سو در شوروی انقلاب کمونیستی رخ می‌دهد و بخشی از این امتیازات به دلیل تعویض حکومت ملغی می‌شود، در نتیجه تحولات بسیاری رخ می‌دهد و مجموع این اتفاقات باعث شکل‌گیری لابی‌هایی برای مخالفت کردن با این وضعیت می شود.

در ایران این موضوع به ویژه در زمان شکل گیری مجلس اول مورد بحث مجلس و دولت‌ها قرار دارد که آیا این امر خوب است یا بد؟ این جریانات در داخل کشور محدود نمی‌ماند و به سایر کشورهای منطقه نیز سرایت می‌کند. شاهد هستیم که حتی در عربستان عده‌ای نسبت به این وضعیت اعتراض کرده و اعلام می‌کنند که منصفانه نیست که فقط ۱۶ درصد قیمت نفت را داشته باشیم. در عراق و کشورهای حاشیه خلیج فارس نیز این اعتراض نسبت به این وضعیت قیمت نفت آغاز می‌شود. در آن سو در ونزوئلا نیز حرکت تند و سریع همراه با مذاکره با شرکت‌های نفتی آغاز می‌شود.

در ایران نیز مذاکره با شرکت‌های نفتی آغاز می‌شود و از آنها می‌خواهیم که وضع را عوض کنند. درخواست ایران از شرکت‌های نفتی اول این بود که محدوده‌های امتیاز را کوچک کنند و تا جایی که یادم می‌آید در مذاکره با شرکت آنگلو ایرانیان در خواست شده بود که امتیازها به محدوده‌های ۱۰۰ مایل مربع کاهش یابد، خواسته دیگر این بود که میزان درآمد باید عوض شود و به گونه‌ای دیگر تخصیص یابد. در آن زمان فرمول مطرح ۵۰_۵۰ بود.

تقاضای دیگر این بود که مالکیت خط لوله نفت به پالایشگاه آبادان به ایران منتقل شود.

مجموعه این شرایط و خواسته‌ها حرکت‌هایی را ایجاد کرد که گروهی برای مذاکره با شرکت‌های نفتی در زمان رضا‌خان تعیین شدند که خوب هم مذاکره می‌کردند. مرحوم تقی‌زاده، داور، تیمورتاش از اعضای آن کمیته مذاکره‌کننده بودند و تاریخ نشان می‌دهد که مذاکرات خوبی انجام داده‌اند و شرایطی که برای شرکت‌ها گذاشته بودند بد نبوده است، البته وقتی گزارش از سوی کمیته به رضا‌خان ارائه می‌شود، وی تندتر از اعضای کمیته عمل می‌کند و قرار‌داد را در بخاری انداخته و آتش می‌زند، اما در نهایت نظر مذاکره‌کنندگان از آنچه که توافق می‌شود بهتر بوده است.

نتیجه آن مذاکرات به کجا انجامید؟

نظر مذاکره کنندگان این بود که سهم ایران در آنگلو ایرانیان ۲۵ درصد شود، که با این پیشنهاد در واقع سهام ایران ۲۵ درصد کل تجارت شرکت آنگلو ایرانیان در دنیا می‌شد که شامل این شرکت در ایران و خارج از ایران که عراق و کویت را در بر می‌گرفت بود، اما آنچه که در نهایت انجام شد ۲۵ درصد سهام این شرکت فقط در ایران را شامل می‌شد.

بعد از آن مذاکره درباره‌ی ۵۰-۵۰ انجام می‌شود و در زمان رزم‌آرا نخست وزیر وقت، مذاکره سرانجام به توافق بر سر ۵۰-۵۰ می‌رسد اما سوالی که مطرح می‌شود این است که چرا رزم‌آرا قبل از ترور شدنش در این باره به مجلس گزارش نداد و این در حالی است که اگر این گزارش ارائه می‌شد،احتمالا جریانات به سمت‌وسویی دیگر می‌رفت و تحولات دیگری صورت می‌گرفت.

اما جرقه اصلی ملی شدن صنعت نفت از جایی زده می شود که در واکنش به پیشنهاد روس‌ها مبنی بر این‌که برای ترک ایران امتیاز نفتی می‌خواهند مجلس برخوردی تندتر از آنچه که پیش‌بینی می‌شد، انجام می‌دهد و نه تنها چنین قرار‌دادی را تمدید نمی‌کند، بلکه هر نوع امتیاز دادن را ممنوع می‌کند که این در واقع قدم اجرایی قوی است که در مجلس برداشته می‌شود.تا این که کمیسیون انرژی مجلس به ریاست دکتر مصدق قانون ملی شدن صنعت نفت را تصویب می‌کنند.

در واقع دوره اول در صنعت نفت ایران دوره امتیازات است که دوره روشن و درخشانی نیست و کشور تجربیات خوبی را در آن دوران ندارد، اما همین دوران باعث شد که تحولات بزرگی در کشور اتفاق افتد.

دوره بعد، دوره کنسرسیوم است. پس از ملی شدن صنعت نفت دچار گرفتاری‌هایی شدیم، نفت ما تحریم شد، نیروی دریایی انگلیس ما را محاصره دریایی کرد، صادرات نفت انجام نمی‌شد و به ندرت کسی جرات می‌کرد که از ما نفت بخرد. شاید اولین شرکت که در آن زمان اقدام به خرید نفت ایران کرد یک شرکت ژاپنی بود که کشتی ویکتوریا را برای خرید نفت فرستاد، به هرحال در محاصره اقتصادی قرار داشتیم و فشارها بسیار بالا بود، نظر شخصی من این است که مصدق روی آمریکا حساب باز کرده بود که البته این نظر من است، مصدق فکر می‌کرد اختلاف آمریکا و انگلیس باعث می‌شود که آمریکا در این شرایط طرف او باشد. البته در بخش حقوقی بسیار موفق عمل شد، مصدق به دیوان لاهه رفت، در آنجا رای بر عدم صلاحیت لاهه در رسیدگی به شکایت لندن از تهران داده شد.

اما در بخش اقتصادی آمریکایی‌ها در سیاست‌ها زیگزاگ زدند و اگرچه ابتدا نشان دادند که همراهی خواهند کرد و شاید به همین دلیل بود که مصدق روی آنها حساب کرده بود و احتمال داشت که آنها به ایران در آن شرایط اقتصادی تسهیلات بدهند، اما در آخر کار آمریکا و انگلیس کنار آمدند و در نتیجه شاهد کودتای ۲۸ مرداد‌ماه هستیم.

پس از کودتا شرایط نفت در ایران و جهان چه تغییراتی کرد؟

پس از کودتا نیز تحولات زیادی اتفاق افتاد. از زمان ملی شدن صنعت نفت تا کودتا یک دوره برزخی بود، زیرا دانش فنی نداشتیم و خیلی نمی‌توانستیم کاری انجام دهیم و با توجه به این‌که فروش نفت هم انجام نمی‌شد می‌توان گفت که کار کمی انجام شد تا پس از کودتا که ترتیباتی اتخاذ می‌شود که می‌توان گفت معماری آن توسط انگلیس‌ها انجام می‌شود.

در آن زمان انگلیس‌ها کنسرسیومی را تشکیل می‌دهند، در واقع تا قبل از ملی شدن فقط انگلیس‌ها بودند، اما پس ازکودتا اروپا و آمریکا نیز مطرح شده بودند بنابراین هریک دنبال سهمی متناسب با جایگاه خود از نفت ایران بودند. در آن زمان کنسرسیومی متشکل از ۱۴ شرکت برای همه مناطق خشک ایران ایجاد می‌شود که ۴۰ درصد سهم را انگلیس‌ها که اسم شرکتشان BP شده بود بر می‌دارند، ۲۰ درصد به شرکت‌های اروپایی شل و توتال امروز می‌رسد و ۴۰ درصد نیز به آمریکا داده می‌شود. این تقسیم‌بندی‌ها سیاسی بود و بحث تکنیکی مطرح نبود.

۴۰ درصد سهم آمریکا را ۱۱ شرکت شامل شرکتهای معروف به ۷ خواهران وچهارشرکت مستقل دیگر در اختیار می‌گیرند که اکسون موبیل، تگزاکو، اوهایو و … را در بر می‌گرفتند و قرار‌داد‌های جدیدی را تنظیم می‌کنند که قطعا بهتر از قرار‌داد‌های پیشین (پیش از کودتا) است. چارچوب قرار‌داد‌ها بهتر است و سهم کشورها بالاتر رفته و بعدها بالاتر نیز می‌رود.

همزمان در کشور‌های دنیا نیز تحولاتی ایجاد شده بود. ونزوئلا مدل ۵۰-۵۰ را امضاء می‌کند و عربستان نیز همین مدل قرار‌داد را امضاء می‌کند و در نتیجه مدل ۵۰-۵۰ مدل روز قرار‌داد‌ها می‌شود. با این وجود در کشور‌ها همچنان نارضایتی وجود دارد و سازمان ملل این نارضایتی‌ها را مورد توجه قرار می‌دهد و در نتیجه کشور‌های نفتی در دهه ۶۰ میلادی به رهبری ایران دور هم جمع می‌شوند و سپس اوپک را تشکیل می‌دهند تا حقوق کشورهای نفتی را در مقابل شرکت‌های نفتی حراست کنند. اوپک حرکت‌ها را با تندی شروع می‌کند و در گام اول قیمت نفت را از بشکه‌ای ۲٫۵ دلار به ۱۰ دلار افزایش می‌دهد،‌ بنابراین اوایل دهه ۷۰ میلادی این امر آثار سنگینی را بر اقتصاد اروپا و سایر کشور‌ها که نفت ارزان مصرف می‌کردند می‌گذارد به طوری که این تحول به‌عنوان شوک اول نفتی در سطح جهان شناخته شد.

پس از این اتفاق تحولات بسیاری رخ می‌دهد. به عنوان مثال در پی این اقدام اوپک، هنری کسینجر، وزیر امور خارجه وقت آمریکا پیشنهاد تشکیل آژانس بین‌المللی انرژی را می‌دهد و در نتیجه این آژانس با هدف کاهش مصرف وابستگی به نفت و هیدروکربورها در کنار افزایش راندمان صنعتی و کاهش وابستگی به خاورمیانه تشکیل می‌شود. در آن زمان علاوه بر اقدام اوپک، اتفاق بزرگ دیگر جنگ اعراب و اسرائیل بود، در ۱۹۷۳ نیز جنگ دیگری بین اعراب رخ می‌دهد که دومین جنگ بزرگ اعراب و اسراییل بنام رمضان بود. پس از آن اعراب، کشورهای صنعتی غرب را تحریم نفتی کردند، در نتیجه در کنار قیمت نفت بالا که توسط اوپک تعیین شده بود، این امر فشار بسیار سنگینی را به امریکایی ها و اروپایی‌ها وارد کرد. اما آژانس بین‌المللی انرژی در رویارویی با این معضل به دنبال کاهش وابستگی به خاورمیانه با سرمایه‌گذاری در محدوده‌های خارج از خاورمیانه و خارج از محدوده کشور‌های عضو اوپک بود و و در این محدوده زمانی است که کار روی خلیج مکزیک، دریای شمال، غرب آفریقا، آلاسکا و سیبری را آغاز می‌کنند.

در این فاصله زمانی و در محدوده سال ۱۹۷۳ اتفاق دیگری در ایران می‌افتد و آن این است که ایران مشکلات اقتصادی را پشت سر گذاشته و در شرایط نسبتا خوبی قرار دارد، شرکت‌ها و غرب ضعیف شده‌اند، مسئولان ایران یکطرفه تصمیم می‌گیرند که قرار‌دادهای کنسرسیوم را از امتیازی به خدماتی تبدیل کنند که در این راستا این پیشنهاد در سال ۱۹۵۳ در مجلس تصویب و به قانون تبدیل می‌شود، به طوری که شرکت‌ها براساس این قانون می توانند به ازای هر بشکه نفت ۲۲_۲۳ سنت بگیرند و به کار دیگری کار نداشته باشند، البته کنسرسیوم هیچ‌گاه این قانون را نمی‌پذیرد و مذاکرات بسیار طولانی را با دربار انجام می‌دهند، اما هیچ‌گاه به توافق نمی‌رسند تا این‌که در ایران انقلاب می‌شود. از آثار این تصمیم این است که کنسرسیوم سرمایه‌گذاری‌ها را متوقف می‌کند و در نتیجه گرفتاری‌هایی برای کشور ایجاد می‌شود تا این‌که ایران با استقراض از بانک آمریکایی چیس منهتن کارها را پیش‌ می‌برد. بنابراین سال ۱۹۷۳ سال مهم و خاصی در صنعت نفت بود. این دوره دوم قرار‌داد‌ها در خشکی است.

البته یک تحول دیگر هم وجود دارد که در اواخر دهه ۶۰ میلادی کار در دریا آغاز می‌شود که متفاوت است و در چارچوب قرار‌داد‌ها نیست؛ این اقدام بسیار خوب بوده و تحول مهمی را ایجاد کرده است ،در آن زمان با شرکت‌های متعدد از سراسر دنیا برای مناطق متعدد در خلیج فارس قرار‌داد‌هایی منعقد می‌شود و برای اولین بار شرکت ملی نفت ایران در موضوع شریک می‌شود و در توسعه شرکت می‌کند ویک طرف قرارداد با ۵۰ درصد سهم شرکت ملی ایران بود و طرف دیگر شرکت‌های دیگر که یا یک شرکت بودند یا چند شرکت. این اقدام باعث می‌شود که میادین نفتی بسیار بزرگی در خلیج فارس کشف شود که در واقع همه تولید نفت دریایی تا انقلاب از همین محل انجام می‌شود.

در جریان انقلاب شرکت‌های نفتی به بهانه امنیت ایران را ترک می‌کنند – خوشبختانه در این فاصله هم ما تجربه کار در دریا را به دست آورده بودیم به علاوه این‌که قرار‌داد‌ها را به قرار‌دادهای خدماتی تبدیل کرده و شرکتی به نام اسکو درست کردیم که باعث شد توان فنی ما برای اداره صنعت نفت چه در خشکی و چه در دریا بالا برود و همین امر باعث شد که با ترک شرکت‌های نفتی بتوانیم صنعت نفت را نسبتا خوب اداره کنیم. کما این‌که زمانی که اروپایی‌ها و آمریکایی‌ها لیبی را ترک کردند صنعت نفتش خوابید و ما کارشناس به لیبی فرستادیم.

به هر حال، شرکت‌های خارجی که ایران را ترک کرده بودند منتظر بودند که شرایط مساعد شود تا با شرایط سابق بازگردند، در آن زمان شورای انقلاب تصمیم گرفت که تمام قرار‌داد‌های نفتی را ملغی کند، به‌طوری که در سال ۱۳۵۸ کلیه قرار‌داد‌های نفتی ایران توسط شورای انقلاب کان لم یکن شد. طبیعتا شرکت‌های خارجی به ایران بازنگشتند اما دعاوی بسیار مفصلی را علیه ایران اقامه کردند. در مورد اروپایی‌ها تقریبا مسائل با مذاکرات حل و فصل شد، اما آمریکایی‌ها میلیارد‌ها دلار دعاوی را علیه ایران راه انداختند،‌ می‌توان گفت یکی از برگ‌های زرین ما این است که همه پروند‌ه‌ها را که تعدادشان بسیار زیاد و حجم‌شان بسیار بالا بود را با ارقام بسیار کوچک در مقایسه با حجم تاسیسات و سرمایه‌گذاری صورت گرفته، با مذاکرات بسیار سنگین، نفس‌گیر که حدود ۱۲ سال به طول انجامید حل و فصل کردیم و اجازه ندادیم که دادگاه حکم بدهد و این در حالی بود که تحلیل کارشناسان حقوقی وقت در لاهه و تهران این بود که آرای لاهه خیلی به ضرر ما خواهد بود.

نسل جدید قراردادها پس از انقلاب چگونه شکل گرفت؟

البته پس از شوک اول نفتی در سال ۱۹۷۳، شوک دوم نفتی در ۱۹۷۹ رخ داد، انقلاب اسلامی ایران قیمت نفت را در بازار به شدت بالا برد، به‌طوری که نفت ۱۰-۱۱ دلاری تا مرز ۴۰ دلار بالا رفت، اما یادمان نرود که هم‌زمان با این اتفاقات آژانس بین‌المللی انرژی کارهای خود را پیش می‌برد و در همه جا سرمایه‌گذاری می‌کرد. تکنولوژی‌ها را به روز می‌کرد و در آن دوره رشد بالای تکنولوژی در صنعت خودرو و ساختمان و سایر بخش‌ها رخ داد (نیروگاهی و …) پرت انرژی بازیافت شد و از همه مهم‌تر از آنجا که سرمایه‌گذاری گسترده‌ای در کشور‌های خارج از اوپک اتفاق افتاده بود، حجم تولید توسط این کشورها بالا رفت، به طوری که هنوز هم میزان تولید آنها بسیار بیشتر از تولید کشور‌های اوپک است.

بنابراین عرضه نفت غیر اوپک همراه با توسعه ای که اوپک انجام داده بود عرضه را در بازار بالا برده بود و با توجه به این که قیمت ۴۰ دلار برای نفت بسیار خوب بود، حتی سرمایه گذاری در یک میدان کوچک نفتی هم اقتصادی بود، بنابراین ادامه این روند باعث شد که در سال ۱۹۸۶ شاهد سقوط آزاد قیمت نفت باشیم که از آن به عنوان شوک سوم یاد می شود. در واقع قیمت نفت از ۴۰ دلار به حدود ۸ دلار کاهش یافت.

پس از دوران دفاع مقدس که قطعا در آن شرایط سرمایه‌گذاری صورت نگرفت، با گذشت چند سال از جنگ تحمیلی، به این نقطه رسیدیم که صنعت نفت می‌تواند راه‌حلی غیر از آنچه که تا آن زمان داشته، داشته باشد.

در آن زمان بیش از ۱۵ سال بود که از دنیا به لحاظ تکنولوژی عقب بودیم که این امر می‌توانست ضرر‌های چند هزار میلیارد دلاری را وارد کند. مشکل دیگر این بود که قیمت‌های نفت کاهش یافته بود و به‌طور طبیعی توسعه صنعت نفت کشور به سرمایه‌گذاری بسیار نیاز داشت که از توان اقتصادی کشور خارج بود. از سوی دیگر موضوع مهم این بود که اکتشافات گازی صورت گرفته بود و باید بخش گاز را توسعه می‌دادیم، زیرا میادین گازی بزرگ ما مشترک بود و این موضوع از نظر اقتصادی برای کشور مهم بود. بنابراین با مجموعه این شرایط تصمیم بر این شد که با شرایط جدید و با ترتیبات کاملا متفاوت از گذشته سرمایه‌گذاری خارجی را جذب و شرکت‌های نفتی را به داخل کشور باز گردانیم.

در این شرایط که نفت ارزان بود،‌نیاز اقتصادی و تکنولوژیک داشتیم و توسعه گاز نیز مطرح بود تصمیم گرفته شد که کار متفاوتی بکنیم، باید از چارچوب دیگری استفاده می کردیم در آن زمان قراردادهایی تحت عنوان قراردادهای خدماتی شکل گرفت و کار بسیار زیادی طی حدود سه سال انجام شد تا سرانجام مدلی از قرارداد را برای توسعه میادین نفتی کشف شده طراحی کردیم که بعدها به قراردادهای بیع‌متقابل و یا بای بک معروف شد.

این قراردادها همان نسل اول قراردادهای پس از انقلاب هستند؟

بله، این قراردادها را نسل اول حساب می‌کنیم که در واقع به مدل قراردادی ایران در دنیا تبدیل شد و با توجه به اینکه توسعه میادین نفتی کوچک اقتصادی نبودند، ما در شرایط خوبی از نظر مذاکرات قرار داشتیم و پس از برگزاری مناقصات، مذاکره با شرکت‌های نفتی را آغاز کردیم. راستش را بخواهید در جریان مذاکرات شرایط بسیار سنگینی را به شرکت‌های نفتی تحمیل کردیم و آنها هم پذیرفتند.

واقعا اگر کسی به آن دوره برگردد و بررسی کند می‌بیند که گروه مذاکره کننده از سوی کسانی که فقط یک حافظه تاریخی از بدی‌های قراردادهای دور نفت داشتند، به میزانی تحت فشار قرار گرفتند که حد و اندازه ندارد. در واقع گروه مذاکره کننده متهم شد به این که ارزان فروشی‌ می‌کند، مملکت را به باد می‌دهد و اتهام‌های بسیار دیگر. اما امروز عدد و رقم‌ها حرف می‌زند، امروز عدد و رقم‌ها می‌گوید آن چیزی که آن روزها آن گروه مذاکره کننده به رغم همه فشارها انجام داد و بیش از ۲۰ قرارداد را در مدت کوتاهی منعقد کرد که این به تنهایی رکوردی بی سابقه است میلیاردها دلارها پول در شرایط خاص سیاسی آن دوران وارد کشور کرد و امروز حدود ۴۰ درصد گاز کشور و حدود یک میلیون بشکه نفت و میعانات گازی کشور از همان محل تامین می‌شود و در واقع سالانه بیش‌از ۱۰۰ میلیارد دلار ارزش چیزی است که تولید می‌شود و این در حالی است که شاید کل سرمایه گذاری حدود ۴۰ میلیارد دلار باشد. ضمن این‌که امروز شرکت‌های نفتی دیگر حاضر نیستند با آن شرایطی که در آن زمان به آن‌ها تحمیل کردیم اقدام به سرمایه ‌گذاری کنند؛ البته من الان موافق آن شرایط نیستم. عدد و رقم‌ها می گوید که تمام آن شرکت‌های نفتی بدون استثنا به اهداف اقتصادی مورد نظرشان که در قرادادها تعیین شده بود نرسیدند و خیلی کمتر از چیزی که فکر می‌کردند بهره بردند. عدد و رقم‌ها ثابت می کند که ارزان فروشی نکردیم و در واقع خیلی گران فروختیم. در پی اجرای آن قراردادها، شرکت‌های نفتی برد نکردند یعنی اگر انتظار داشتند نرخ بازگشت سرمایه‌شان ۱۵ درصد باشد حدود ۳ الی ۴ درصد سود کردند و حتی در برخی موارد نرخ بازگشت سرمایه منفی بود و این شرکت‌ها نتوانستند پاسخگوی سهام دارانشان باشند.

شما از اعضای تیم مذاکره کننده بودید؟

بله؛ چند گروه مذاکره کننده داشتیم که من سرپرست گروه بودم، البته گفتم امروز طرفدار آن شرایط که خیلی به نفع ما بوده نیستم؛ چون امروزشرایط بازار در نفت ۱۰۰ دلاری بکلی دگرگون شده و باید برای شرایط روز مدل قرار دادی‌مان را اصلاح کنیم که بتوانیم در بازار رقابت کنیم و موفق باشیم. اما به هر حال این مدل قرارداد از آن زمان تا امروز مدل قراردادهای ایران بوده است.

پس نسل دوم و سوم قراردادهای بیع متقابل چه زمانی به کار گرفته شد؟

در طول زمان این قراردادها که برای موارد خاص طراحی شده بود، تغییراتی کرد که به نسل دوم و سوم قراردادهای بیع متقابل مشهور شد. قراردادهای نسل اول برای توسعه میادین کشف شده استفاده می‌شد، اما بعد که خواستیم میادین جدید کشف کنیم و در این زمینه سرمایه‌گذاری صورت بگیرد، کمبودهایی را احساس کردیم. زیرا در دنیا قاعده بازی این نیست که کشورها از جیب خودشان برای کارهای اکتشافی که ریسک دارد پول خرج کنند، ریسک از این نظر که در یک منطقه میلیون‌ها دلار و گاهی صدها میلیون دلار هزینه می‌شود اما نفت و یا گاز کشف نمی‌شود، بنابراین در دنیا مدل این است که شرکت‌های نفتی چنین کاری را بکنند، البته آنها هم عقلشان کم نیست که چنین کاری می‌کنند، بلکه از ریسک پول می‌سازند. در واقع تفاوت آنها هنرشان در این موضوع است. اینکه یک شرکت بزرگ می‌شود و در واقع شل، اکسون موبیل یا تکزاکو می‌شود به این دلیل است که از ریسک پول می‌سازد، این شرکت‌ها با روش‌هایی ریسک را حداقل می‌کنند اما ریسک اولیه را می‌پذیرند، در کشور ما شرکت‌های متعددی این کار را انجام داده‌اند. به عنوان مثال ژاپنی‌ها حدود ۲۰۰-۳۰۰ میلیون دلار در غرب ایران هزینه کردند اما چیزی پیدا نکردند و رفتند. اکتشاف میدان گاز کنگان نیز توسط کنسرسیوم ۹ عضوی اروپایی به نام اگوکو با سرمایه گذاری حدود صدها میلیون دلاری انجام شد اما چون در آن دوره گاز ارزش نداشت و همه به دنبال نفت بودند این میدان را گذاشتند و رفتند؛ این در حالی است که کنگان اکنون به دومین میدان گازی کشور تبدیل شده است، بنابراین قاعده بازی دنیا این است و ما هم دیدیم که در قراردادهای بیع متقابل هم باید چنین اتفاقاتی بیفتد، بنابراین در نسل دوم قراردادهای بیع متقابل، عملیات اکتشاف به توسعه قراردادهای نسل اول اضافه شد. اما راستش را بخواهید من در آن زمان در جریان تدوین نسل دوم قراردادهای بیع متقابل خیلی دخالت نداشتم و انتقاداتی هم به آن قراردادها دارم. در واقع تدوین نسل دوم قراردادها مانند این بود که یک لباس تنگ را تن یک انسان چاق کنیم. درواقع آن قراردادها آنطور که باید برای این کار تجهیز نشده بود و اگر چه زحمات زیادی کشیده شد، تغییراتی انجام و ۱۴ مناقصه هم برگزار شد، حدود ۶ میدان در همان چارچوب کشف شد اما مدل قراردادی کامل و ایده‌آل نبود چرا که بعدها اصلاحات دیگری روی آن انجام شد و قرارداد جدیدی تدوین شد.

چه شد که به نسل سوم قراردادها رسیدیم؟

با گذشت مدتی از بکارگیری قراردادهای نسل دوم به این نتیجه رسیدند که مساله انتقال تکنولوژی در دوره تولید نیز مطرح است، این در حالی بود که سرمایه گذاری در تولید را ممنوع اعلام کرده بودیم و بنا بود که فقط خودمان تولید را انجام دهیم، اما متوجه شدیم که در دوره تولید نیز به سرمایه‌گذاری نیاز داریم.

ببینید میدان نفتی مانند یک انسان زنده است و دوره‌های کودکی،نوجوانی،جوانی و میانسالی و سالمندی را طی می‌کند و در دوره پیری به مراقبت بیشتری نیاز دارد، اما ما برای دوران پیری میادین نفتی و تکنولوژی‌های مورد نیاز برای جلوگیری ار تخلیه شدن میادین فکری نکرده بودیم، بنابراین در نسل سوم کمک‌های فنی به قراردادهای نسل دوم اضافه شد.

در جریان تدوین قراردادهای نسل سوم هم دخالت نداشتید؟

خیر،این قراردادها بعد از دوره بازنشتگی من تدوین شد.

آیا دقیقا مشخص است که در قالب این سه نسل قرارداد به طور مجزا چه میزان سرمایه‌گذاری در کشور صورت‌ گرفته است؟

در نسل اول قراردادها که تا ۱۳۸۲ اجرا می‌شد حدود ۴۰ میلیارد دلار سرمایه‌گذاری انجام شد. در قالب نسل دوم ۱۴ قرارداد اکتشافی تحت قانون بودجه سال ۱۳۸۲ منعقد شد که ۶ میدان تجاری کشف شد و در مجموع حدود ۱٫۵ میلیارد دلار سرمایه گذاری صورت گرفت. در قالب نسل سوم، قراردادهای میادین یاران شمالی و جنوبی و یادآوران منعقد شد که شرایط متفاوتی داشتند، بیشتر قراردادها داخلی بودند و آنطور که باید درآمدی نصیب کشور نشد.به عبارت دیگر اگرچه که تلاش شد در نسل سوم تحولی در قراردادها صورت بگیرد اما در نتیجه آنطور که قابل لمس و محسوس باشد اتفاقی نیفتاد و می توان گفت سوء مدیریت در این بخش و پس از آن اعمال تحریم‌ها باعث شد که راه به‌ جایی نبریم.

منبع: ایسنا

تلگر

چهره‌

دیدگاه تازه‌ای بنویسید: