۱۲ مرداد ۱۳۹۲ ساعت ۱۲:۱۵

چرا دانشجویان ما خلاقیت خود را از دست داده‌اند؟/ماجرای دانشمندان دروغین

آن‌جایی که دانشجو می‌خواهد حرف بزند، به او می‌گوییم «رفرنست را بده». من می‌خواهم این رفتار احمقانه رفرنس دادن را کنار بگذاریم. که به اسم این که حرف باید منبع داشته باشد، به دانشجو و محقق اجازه ندهیم بیندیشد.

نعمت الله فاضلی

نعمت الله فاضلی در یادداشتی با انتقاد از کارکردهای روش تحقیق در ایران گفت:
«دانشگاه‌های ما و دانشجویان ما خلاقیت خود را از دست داده‌اند و این مسأله هزار دلیل دارد که یکی از مهم‌ترین دلایل آن که پنهان است از قضا روش است و این به خاطر فرمالیسمی است که در روش است و به سراغ نظریات جوهری و محتوایی نمی‌روند. آن‌جایی که دانشجو می‌خواهد حرف بزند، به او می‌گوییم «رفرنست رو بده» من می‌خواهم این رفتار احمقانه رفرنس دادن رو بذاریم کنار، که به اسم این که حرف باید منبع داشته باشد، به دانشجو و محقق اجازه ندهیم بیندیشد.
این که استادی خودش بلد نیست حرف بزند و دائماً کپی پیست می‌کند آراء ایکس و ایگرگ را، این به معنای ارجاع و رفرنس دادن نیست، این به معنای این است که استاد محترم توانایی اندیشیدن ندارد، عشق ندارد، خلاقیت ندارد و فقط دارد کپی پیست می‌کند آراء ایکس و ایگرگ را و اسم این را گذاشته است «علم». یک مشت دانشمندان دروغین. دانشمندان دروغینی که نمی‌اندیشند، نه عشق دارند، نه خلاقیت دارند و به جز کاسبی و به جز پول، هیچ مبنای دیگری برای تولید فکرشان وجود ندارد و همه‌ی این کاسب‌کاری و تجارت را به کمک واژه «روش تحقیق» دارند توجیه می‌کنند. من مخالف رفرنس دادن نیستم.

استاد محترمی که عمری استادی کرده و هیچ حرف حسابی ندارد و صدها و هزاران و ده‌ها هزار از این گونه اساتید داریم که هیچ حرفی در آکادمیها ندارند ولی این درجات سرلشکری و سرداری و امیری دانشیاری و استادی را به خودشان آویزان کرده‌اند و هیچ کس هم نمی‌تواند بگوید: سردار! سرلشکر! سپهبد! تو به اعتبار چه چیزی، این درجات را به خودت آویزان کرده‌ای بدون این که هیچ ایده‌ی مشخصی تولید کرده باشی و این درجات نظامی که نتیجه احکام کارگزینی است که نصیب ماها می‌شود و از قضا آن کسی که می‌اندیشد و آن کسی که می‌آفریند، محروم از این درجات است و آن کسی که اتفاقاً نمی‌اندیشد و کارشناس آمار است سر به سلامت می‌برد و هیچ مشکلی پیدا نمی‌کند.

مشکل آن کسی پیدا می‌کند که نظریه محتوایی ارائه می‌کند نه نظریه صوری. آن کسی که درباره جامعه ایران حرف می‌زند را سرکوب می‌کنیم و برای این سرکوب کردن هم چند تا ابزار داریم، فقط ایدئولوژی سیاسی نیست، ایدئولوژی متد و ایدئولوژی روش هم هست. و آنهایی که دارند کاسب‌کارانه در این دانشگاه‌ها نان می‌خورند و روش تحقیق را به عنوان یک سفره بزرگ برای خودشان پهن کرده‌اند، آنها کمتر از کسانی که دارند از ایدئولوژی سیاسی برای سرکوب دانشگاه استفاده می‌کنند، آنها کمتر مقصر نیستند.

دانشجویان جوان به کمک چه چیزی دارند در این سیستم استثمار می‌شوند؟

من معتقدم بیایند این قانونی که استاد راهنما باید مقاله به اسم او و دانشجو باشد، این قانون را بر دارند، آن وقت خواهید دید که ۸۰ درصد از اساتید ما امکان ارتقاء پیدا نمی‌کنند، چون خودشان مقاله نمی‌نویسند. من با سرلشکرها و سردارهای دانشگاهی مواجه شده‌ام که سالی ۲۰ تا مقاله دارند می‌نویسند در حالی که خودش یک ساعت در ۱۲ ماه سال نه خوانده نه نوشته نه هیچی. چگونه نوشته؟ نقشش این است که من راهنمای روشم، راهنمای روش دیگر چیست؟ هیچی! آمده پیش من. من گفته‌ام درست است یا غلط و بعد مقاله اسم اولش به نام استاد است. این چه قانونی است که به طور ساختاری داریم دزدی علمی را رواج می‌دهیم؟ دزدی دانشگاهی را رواج می‌دهیم و حق و ناحق می‌کنیم؟ بله! اگر واقعاً استاد راهنما سهم علمی و معنوی داشته باشد درست است، اما چند درصد این جوری هستند؟ و از قضا آنهایی که سهم دارند خیلی ادعا ندارند. آن استادی که می‌اندیشد و خلاق است داعیه سهیم شدن در مال فکری مردم را ندارد، اما آن اساتیدی که این درجات دانشگاهی دانشیاری و استادی را بر دوش خودشان نصب می‌کنند و روش را به عنوان یک پلیس به عنوان یک توجیه برای این سفره گسترده روش تحقیق دانشگاهی خودشان به کار گرفته‌اند، روش تحقیق را به عنوان سپری به کار می‌برند تا ناتوانایی‌های خودشان را به عنوان توانایی به جامعه علمی ایران تحمیل کنند.»

منبع: وبلاگ شهروند دردمند

تلگر

چهره‌

دیدگاه تازه‌ای بنویسید: